درباره وبلاگ


اول سلام باش
همیشه دنبال درست کردن همچین وبلاکی بودم
یه منبع که بتونید چیزهایی رو که لازم دارید توش پیدا کنید
اما خیلی از وبلاگهای مشابه کم کم به سمتی رفتن که یا فی لتر شدن یا از حالت یه وبلاگ خوب و رسمی در اومدن
دوست داشتم همین کار رو توی وبلاگ اصلی م انجام بدم اما اونجا یه جورایی یه دنیای دیگه ست و دلم نمیاد که شلوع بشه
اینجا یه اتاق شلوغ هستش
فقط زحمت پیدا کردن چیزی که میخوای با خودت...
»» این وبلاگ در تاریخ 7 شهریور 92 از روی نسخه پشتیبان دوباره بازیابی شد.

مدیر وبلاگ : امید امیدی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مثل یک اتاق شلوغ
هر چیزی که بخوای
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

من در مقاله قبلی‌ام به این موضوع اشاره کردم که برخلاف اعتقاد خیلی‌ها، چین از نظر اقتصادی دست برتر را نسبت به امریکا ندارد. در بخشی از استدلال خود تلاش کردم خلاف این ادعای بی اساس را که چین در حال فروش اوراق وزارت خزانه داری امریکا است، ثابت کنم. 

همانطور که در آن مقاله نیز گفتم، چین عملا در چندین سال اخیر در حال جمع و انباشت اوراق بهادار وزارت خزانه داری امریکا است.

این ترس افکنی و اشاعه هراس در مورد سرنوشت دلار و دارایی‌های ارزش گذاری شده با دلار توسط گروهی شارلاتان و حقه باز طراحی شده است. آنها در بخشی از سناریو «آخرالزمانی» خود، ادعا می‌کنند یک تورم حاد در امریکا حتمی و قریب الوقوع است. حقیقت این است که تا زمانی که دلارهای نفتی (عواید دلاری ممالک صادر کننده نفت) همچنان پابرجا باشد، وقوع تورم حاد در امریکا غیرممکن است. این سخن ریشه در واقعیت دارد. هرکسی که خلاف آن را ادعا می‌کند، مطلقا نمی‌داند در مورد چه چیزی صحبت می‌کند.

به جای چین، این عربستان است که اقتصاد امریکا را تقویت می‌کند. بگذارید نگاهی به این مسئله بیاندازیم که چگونه عربستان تبدیل به موتور و محرک با ارزش اقتصاد امریکا شد. در سال ۱۹۷۱، بعد از اینکه واشنگتن درخواست فرانسه مبنی بر پرداخت با طلا در ازای دلار را رد، فاز آخر نظام پایه طلا محو شد و از بین رفت. 

پیش از آن، ارزش دلار امریکا با قیمت طلا پیوند خورده بود. علاوه بر این، ارزش تمام وجوه رایج دیگر عملا با دلار امریکا تثبیت شده بودند. بنابراین، به محض اینکه امریکا به نظام پایه طلا پایان داد، یک نظام مالی پول کاغذی (پول بی پشتوانه) برقرار شد و دیگر طلا پشتوانه هیچ پولی نبود.

مدت کوتاهی بعد از آن، در پیمانی به وساطت هنری کیسینجر در دولت نیکسون، سعودی‌ها پذیرفتند که تمام قراردادهای فروش‌نفت خام را در ازای دریافت دلار امریکا منعقد کنند. به دلیل نفوذ سعودی‌ها، باقی کشورهای اوپک نیز همین مسیر را ادامه دادند. این رابطه بین نفت و دلار غالبا تحت عنوان پترودلار (یا دلارهای نفتی) مورد اشاره قرار می‌گیرد. 

دلارهای نفتی نقش با ارزش‌ترین اهرم اقتصادی امریکا را ایفا می‌کنند. بواسطه نوعی اخاذی، این دلارها اقتصاد امریکا را تقویت می‌کنند زیرا برای اینکه کسی بتواند در مبادلات عمده بین المللی کالاهایی از نفت، گاز، طلا و فولاد گرفته تا سیب، پرتغال، قهوه و دام و طیور بخرد یا بفروشد، باید دلار داشته باشد. این امر علت اصلی این است که دلار امریکا، پول ذخیره جهانی محسوب می‌شود.

بر پایه رابطه‌ای که بین دلار با نفت و دیگر کالاها برقرار است، می‌توان این استدلال را آورد که دلار دقیقا یک پول بی‌پشتوانه محسوب نمی‌شود زیرا پشتوانه آن میزان تقاضا برای مواد خام است. مواد خام با کمیت محدودی روبرو هستند و در مقابل تقاضا برای آنها بالاست زیرا برای رشد اقتصادی مورد نیاز هستند. این مواد برای معاش پایه لازم هستند.

با وجود اینکه دلارهای نفتی محور اصلی کنترل کننده اقتصاد‌های کلان جهانی و راهبردهای ژئوپولیتیک است، این امر هرگز در رسانه‌های امریکا مورد اشاره قرار نمی‌گیرد. در واقع، اگر شما علنا در مورد اهمیت دلارهای نفتی سخن بگویید، در لیست سیاه قرار خواهید گرفت. این دقیقا چیزی است که برای من رخ داد.

مصرف کنندگان امریکایی نقش نیروی محرک ظاهری را ایفا می‌کنند اما چند توانمندساز معدود که ارزش اشاره دارند نیز وجود دارد. قطعا چین با فراهم کردن واردات ارزان قیمت، قدرت اقتصادی مصرف کنندگان امریکایی را بهبود بخشیده است. همانطور که در یکی از مقاله‌های قبلی‌ام گفته‌ام، چین بواسطه بهره بردن از یکی سری تفاوت‌های موجود در سیاست‌های بازرگانی با امریکا، قادر است مزایای رقابتی متعددی را نسبت تولید کنندگان داخلی به دست بیاورد. اما این امر، نیروی اصلی که به مصرف کنندگان امریکایی قدرت می‌بخشد، نیست. 

طبعا، ممکن است افرادی فرض کنند که وجود مصرف کنندگان قدرتمند نتیجه استانداردهای بالای زندگی یا درآمدهای شخصی بالا است. به شکل مرموزی، میزان تقاضای بالا بین مصرف کنندگان در امریکا ناشی از افزایش متناسب استانداردهای زندگی یا درآمدهای شخصی نیست. برعکس، همراه با بالا رفتن میزان تقاضای داخلی در طول سه دهه اخیر در امریکا، معیارهای زندگی در این کشور رو به نزول بوده است. بنابراین، چه چیزی منبع این تقاضا است؟

منبع اصلی قدرت و توان برای مصرف کننده امریکای، از بانک مرکزی این کشور به شکل اعتبار حاصل می‌شود. بیشتر امریکایی‌ها با افزایش درآمد خود، از اعتبار به منظور بهبود سطح زندگی و نه خرید کالاهای مصرفی استفاده می‌کنند. همانطور که می‌توان تصور کرد، این مسیر درستی برای کامیابی و موفقیت نیست. 

بیشتر اعتباری که بانک مرکزی امریکا ایجاد می‌کند، از طریق بانکداری ذخیره کسری حاصل می‌شود. عده‌ای این مکانیزم را به پول سازی از هیچ تشبیه می‌کنند. اما پشتوانه این پول مبادلات نفتی است. به همین دلیل است که هر زمانی که نفت خریده می‌شود، تقاضا برای دلار افزایش پیدا می‌کند. 

در نتیجه، زمانی که بانک مرکزی قصد می‌کند میزان فزاینده‌ای اسکناس دلار چاپ کند، تقاضای جهانی که از طریق خرید نفت و دیگر کالاها برای دلار ایجاد شده است، اثر تورمی را که ممکن است بر اثر چاپ اسکناس در امریکا به وجود بیاید، از بین می‌برد. 

در مقابل زمانی که دیگر کشورها از روش بانکداری ذخیره کسری استفاده می‌کنند، امکان دارد که در مرحله‌ای با تورم حاد روبرو شوند زیرا پول آنها به غیر از اقتصاد و قدرت دولت، هیچ پشتوانه دیگری ندارد. 

از آنجا که امریکا تبدیل به یک اقتصاد مبتنی بر مصرف تبدیل شده است، این کشور باید در دورانی که میزان تقاضای داخلی ضعیف است، حباب‌های اقتصادی ایجاد کند. دلارهای نفتی، توان بانک مرکزی امریکا را در ایجاد این حباب‌های مالی از طریق صادرات تورم به دیگر نقاط جهان افزایش می‌دهد.

همانطور که در کتاب آخرالزمان مالی امریکا مورد اشاره قرار گرفته است، تورم حاصل شده از دلارهای نفتی، روشی است که بواسطه آن امریکا از دیگر کشورهای جهان مالیات می‌گیرد. بدون دلارهای نفتی، اقتصاد امریکا با عواقب وخیمی روبرو می‌شود. به کمک این مکانیزم، امریکا با چاپ اسکناس، خود را از بحران خارج کرده و دیگر کشورهای جهان را وادار می‌کند بهای اشتباهات آن کشور را پرداخته و همچنین با صدور تورم، هزینه حباب‌های مالی خود را تامین می‌کند. 

اکنون که ارتباط دلار با نفت و دیگر کالاها مشخص شد، امید است که پذیرفته شود تورم حاد تا زمانی که دلارهای نفتی وجود دارد، غیرممکن است. به عنوان مثال، تورم حاد باعث می‌شود که دلار بی‌ارزش شود و نتیجه آن این است که هیچ کس در زمین قادر نخواهد بود که نفت یا کالاهای دیگر خریداری کند.

در مقاله پیشین که من به نقش چین در اقتصاد امریکا پرداختم، به این موضوع اشاره کردم که چین همچنان بزرگترین دارنده خارجی اوراق قرضه وزارت خزانه داری امریکا است زیرا این امر باعث می‌شود نرخ بهره در امریکا پایین بماند. و پایین بودن نرخ بهره به این معناست که مصرف کنندگان می‌توانند کالاهای وارداتی بیشتری از چین خریداری کنند. 

برخلاف اقتصاد صادرات محور چین که به نرخ بهره پایین در امریکا وابسته است، کشورهای نفت خیز اهمیت کمتری به پایین ماندن نرخ بهره در امریکا می‌دهند زیرا تورم (که با پایین آمدن نرخ بهره افزایش پیدا می‌کند) باعث بالا رفتن قیمت نفت می‌شود. به همین دلیل، کشورهای خاورمیانه بیشتر درآمدهای مازاد نفتی خود را به جای خرید اوراق قرضه وزارت خزانه داری امریکا، صرف خرید اموال سخت مانند هتل، رستوران، تفریحگاه و ... می‌کنند. البته این کشورها به دلیل تجارت مازاد خود با امریکا و به عنوان نمادی از وفاداری به تمهیدات و توافقات مربوط به دلارهای نفتی، میزان مناسبی از اوراق قرضه امریکا را در اختیار دارند. 

چگونه سعودی‌ها بواسطه موافقت با این امر که در ازای نفت، تنها دلار قبول کنند، سود می‌برند؟

خاندان سلطنتی سعودی، در ازای ایجاد نظام دلارهای نفتی، حمایت نظامی بی قید و شرط دولت امریکا را در مقابل تمام خیزش‌های داخلی و خارجی برای خود خریده است. همچنین به آنها تضمین داده شده است که در مقابل اسرائیل مورد محافظت قرار گیرند. و درپایان، به سعودی‌ها این اطمینان داده شده که می‌توانند بدون ترس از هرگونه تحریم اقتصادی از سوی امریکا، بر مردم خود هرآگونه که می‌خواهند حکمرانی کنند. و به همین دلیل عمده است که عربستان سعودی با وجود کارنامه سیاه خود در نقض آزادی‌های انسانی و مذهبی، با هیچ تحریمی روبرو نشده است.

یکی از ایرادات نظام دلارهای نفتی علی رغم این واقعیت که میزان قابل توجهی از تورم را به خارج از امریکا صادر می‌کند، این است که بخشی از این تورم همانند یک بومرنگ به شکل‌های مختلف به امریکا باز می‌گردد. اما تا زمانی که پای واشنگتن در میان است، مزایای این روش بیش از خطرات آن است زیرا تورم فزاینده‌به عنوان ابزاری است که به کمک آن امریکا می‌تواند راحت‌تر بدهی‌های گسترده دولتی خود را پرداخت کند. به کمک این روش، امریکا می‌تواند همه چیز را با هم داشته باشد، زیرا اقتصاد مبتنی بر دلارهای نفتی این امر را تضمین می‌کند که امریکا هرگز با تورم حاد روبرو نشود. دلارهای نفتی یک وضعیت برد-برد را برای امریکا فراهم می‌کنند. و از سوی دیگر، ملت‌های دیگر قربانی می‌شوند. 

با وجود اهمیت آشکار دلارهای نفتی، اشخاص بی شماری به طور مداوم در مورد تورم حاد در امریکا هشدار می‌دهند. انگیزه آنها این است که مخاطبینشان را مجاب به خرید طلا کنند تا قیمت آن افزایش پیدا کرده و آنها بتوانند قبل از سقوط ارزش، آن را بفروشند. باقی نیز تا زمانی که بتوانند با کاهش ۳ تا ۴ درصدی اجرت، مردم را مجاب کنند که از آنها طلا بخرند، اهمیتی به اینکه قیمت طلا در چه سطحی است، نمی‌دهند. 

اگر زمانی خواستید بدانید که اکنون زمان خوبی برای خریدن یک خانه است یا نه، آخرین کسی که باید از وی در این مورد سوال کنید، یک کارمند بنگاه معاملات املاک است. این قاعده در مورد طلا نیز صدق می‌کند. فروشندگان و دلالان طلا قطعا بدترین منبع اطلاع رسانی در مورد طلا هستند زیرا همه چیز را برای مخاطبین عمدتا بی‌اطلاع خود تحریف کرده و شرایط را طور دیگری نشان می‌دهند. حتی اگر امریکا در آستانه روبرو شدن با تورم حاد باشد، خرید طلا به شما ذره‌ای کمک نخواهد کرد. بهترین سرمایه گذاری شما در چنین شرایطی می‌تواند مواد غذایی، آب، سلاح و گلوله باشد.

ایران به اهمیت حقیقی دلارهای نفتی پی برده است و به همین دلیل است که نفت خود را در ازای وجوهی غیر از دلار می‌فروشد. تلاش ایران برای تضعیف یا ایجاد اختلال در سازوکار دلارهای نفتی، علت اصلی تحریم‌های اقتصادی واشنگتن علیه این کشور صلح جو است.

عراق، زمانی که تحت حاکمیت صدام حسین بود، در سال ۲۰۰۰ شروع به فروش نفت خام خود در ازای یورو کرد. مدت کوتاهی بعد از آن، امریکا به دروغ پردازی در رابطه با سلاح‌های کشتار جمعی پرداخت تا حمله به عراق را توجیه کند. فکر می‌کنم نکته این موضوع را درک کرده باشید.

با وجود اینکه کشورهای دیگر مانند هند، چین و آلمان اکنون پول‌هایی غیر از دلار را در ازای نفت خود دریافت می‌کنند، این امر نباید به منزله تهدیدی جدی برای نظام دلارهای نفتی قلمداد شود. سازمان اوپک سرنوشت دلارهای نفتی را تعیین می‌‎کند و عربستان سعودی این سازمان را کنترل می‌کند. با وجود این، مخالفت متحد کشورهای عضو اوپک با نظام دلار نفتی، می‌تواند وضعیتی بسیار چالش انگیز را ایجاد کند. این امر برای ایران و دیگر کشورهای عضو اوپک که به دنبال شکل‌های جایگزین پرداخت برای نفت خود هستند، آثار آشکاری در پی دارد.

من تصور می‌کنم، ایران همچون دیگر کشورهایی که از سوی واشنگتن و دیگر تشکیلات صهیونیستی «متخاصم» و «خطرناک» توصیف می‌شوند، به هیچ وجه قصد ندارد از دستور العمل جهانی سازی پیروی کند. حدس من این است که رهبران ایران می‌دانند که هدف از این توطئه جنایتکارانه از بین بردن استقلال و حاکمیت کشورها و تبدیل کردن آنها به بردگان بانکداران بین المللی است؛ امری که تاکنون برای بسیاری از کشورهای جهان رخ داده است.

ایران، کره شمالی و ونزوئلا حاضر نیستند که در مسیر جهانی سازی که توسط بانکداران بین المللی طراحی و هدایت می‌شود، شرکت کنند. به همین جهت، تروریست‌های حاضر در واشنگتن و همکاران خارجی آنها به دستور مافیای بانکی، این سه کشور را در «فهرست حمله» قرار داده‌اند. این حقیقتی است که هرگز از آن سخنی به میان نخواهد آمد. اما این نکته بسیار مهمی است که شما باید هربار که با هجمه رسانه‌ای منفی علیه این کشورها روبرو می‌شوید، آن را مدنظر قرار دهید.

البته بسیار طعنه آمیز است که دست بردن در یک نظام اقتصادی بین المللی توسط یک صنف جنایتکار صهیونیستی نیازمند مشارکت غیر مستقیم یک کشور مسلمان است. چنینی واقعیتی باید روشن سازد که خاندان سلطنتی سعودی در قبال دستورکارهای صهیونیستی امریکا چه موضعی دارد. 

مسلمانان جهان، بویژه آنهایی که در خاورمیانه در حال مقاومت هستند، باید به مسئله دلارهای نفتی توجه کنند. دلارهای نفتی نه تنها به عنوان محرک اقتصادی امریکا و نظام بانکی یهودیان عمل می‌کند، بلکه غرب را قادر می‌سازد که علیه کشورهای مسلمان وارد جنگ شود. بنابراین، با ادامه تلاش چندین کشور کلیدی برای پیدا کردن روش‌های پرداخت‌جایگزین دلار برای مبادلات نفتی، رهبران اسلامی ابزار مذاکراتی بسیار قوی‌تری برای مقابله با تروریسم صهیونیسم و اخاذی بین المللی مافیای بانکی خواهند داشت.

مترجم: احسان فتاحی

مایک استتیس دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته‌های بیوشیمی و بیوفیزیک از دانشگاه پنسیلوانیا است. وی پیشتر یکی از محققان بنیاد ملی علوم در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی بوده است. مایک همچنین استراتژیست ارشد سرمایه گذاری در موسسه سرمایه گذاری ای‌وی‌ای (AVA) است. وی به عنوان تنها کارشناسی که آخرالزمان مالی را پیش بینی کرد، منبعی با ارزش برای راهنمایی سرمایه گذاران و هدایت‌ آن‌ها در بحران مالی و مسکن و همچنین سقوط اقتصادی متعاقب آن به شمار می‌رود. دقت و صحت پیش بینی‌های استتیس، وی را به عنوان یکی از خردمندترین و خلاق‌ترین کارشناسان مالی مطرح کرده است. کتاب‌هایی با عناوین راه حل نظام درمانی امریکا، کتاب مقدس سرمایه گذاری وال استریت، آخرالزمان مالی امریکا، سودبردن از حباب مسکن و کتاب مقدس راه اندازی شرکت برای کارآفرینان توسط وی نوشته شده است.




نوع مطلب :
برچسب ها : مایک استتیس، عربستان، امریکا، نفت، پرس تی وی، press tv، احسان فتاحی،
لینک های مرتبط :


نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic