تبلیغات
مثل یک اتاق شلوغ - مطالب فروردین 1391
 
درباره وبلاگ


اول سلام باش
همیشه دنبال درست کردن همچین وبلاکی بودم
یه منبع که بتونید چیزهایی رو که لازم دارید توش پیدا کنید
اما خیلی از وبلاگهای مشابه کم کم به سمتی رفتن که یا فی لتر شدن یا از حالت یه وبلاگ خوب و رسمی در اومدن
دوست داشتم همین کار رو توی وبلاگ اصلی م انجام بدم اما اونجا یه جورایی یه دنیای دیگه ست و دلم نمیاد که شلوع بشه
اینجا یه اتاق شلوغ هستش
فقط زحمت پیدا کردن چیزی که میخوای با خودت...
»» این وبلاگ در تاریخ 7 شهریور 92 از روی نسخه پشتیبان دوباره بازیابی شد.

مدیر وبلاگ : امید امیدی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مثل یک اتاق شلوغ
هر چیزی که بخوای
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 12 فروردین 1391 :: نویسنده : امید امیدی

با سلام

این پست به عنوان پست ثابت می باشد و همیشه به عنوان اولین مطلب نمایش داده خواهد شد

آخرین مطالب را در پست های پایین تر مطالعه بفرمایید

همیشه دنبال درست کردن همچین وبلاکی بودم

یه منبع که بتونید چیزهایی رو که لازم دارید توش پیدا کنید

اما خیلی از وبلاگهای مشابه کم کم به سمتی رفتن که یا فی لتر شدن یا از حالت یه وبلاگ خوب و رسمی در اومدن

دوست داشتم همین کار رو توی وبلاگ اصلی م انجام بدم اما اونجا یه جورایی یه دنیای دیگه ست و دلم نمیاد که شلوع بشه

اینجا یه اتاق شلوغ هستش

فقط زحمت پیدا کردن چیزی که میخوای با خودت...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مربوط به قسمت سوم

[1]. از واژه شریعت در كاربرد نویسندگان و مباحث و كتب عرفان حداقل دو معنا اراده شده است. اول ـ مجموعه تعالیم و آموزه هاى نظرى و عملى اسلام كه در قالب كتاب و سنت بیان شده است. این معنا از شریعت هم مشتمل بر معارف و اصول عقاید است و هم شامل احكام و دستورات حقوقى، اخلاقى و معنوى. این معنا ازشریعت با دین یكسان است. به عنوان نمونه بنگرید: سید حیدر آملى، جامع الاسرار ص 345 ـ 347 و طبیعى است كه این معنا از شریعت شامل تعالیم عرفانى نیز باشد.

دوم ـ به آن دسته از وظایف و فروع عملى و ظاهرى و بایدها و نبایدهایى كه در قالب تكالیف و احكام فقهى اسلام بیان مى شود و فقیهان عهده دار استنباط و بیان جزئیات و ویژگى هاى آن هستند. این معناى از شریعت در غالب حلال و حرام و مكروه و مستحب و مباح شرعى و احكام حقوقى تكلیفى و وضعى اخص از معناى اول است. در عرفان مثبت و واقعى در عمل به شریعت به این معنا نیز چیزى فرو گذار نشده است. در اینجا به منظور روشن شدن موضوع به بررسى مختصرى از ربط و نسبت عرفان مثبت با شریعت به هر دو معنا مى پردازیم.

2. براى اطلاع و به عنوان نمونه بنگرید: ابن عربى، الفتوحات ج 2 ص 529 ـ 530، ج 3 ص 21، 155، ج 1 ص 739

3. به عنوان نمونه رك: تحفة الاخیار، ص83ـ87.

4. شرح گلشن راز، لاهیجى، ص251.

5. ترجمه رساله قشیریة، ص166ـ170; و رك: مصباح الهدایة، در بیان اركان توبه، ص368; در تذكرة الاولیاء، ص397 از قول یحیى معاذ در علایم توبه مى گوید: «توبه عبارت است از كم خوردن از بهر روزه، كم خفتن از بهر نماز و كم گفتن از بهر ذكر» همچنین رك: همان، ص371.

6. تذكرة الاولیاء، ص48، 270. تذكره نویسانى همانند عطار و سلمى و خواجه عبدالله و جامى و دیگران، در بررسى زندگى و بیان حالات عارفان در بسیارى از موارد، ویژگى بسیارى از مشایخ صوفیه را جمع بین طریقت و شریعت مى دانند و آن را به عنوان افتخار متذكر مى شوند.

7. التعرف لمذهب التصوف، ص 84، 363 ـ 367.

8. عوارف المعارف، ص23ـ36 و 101.

9. یثربى، عرفان نظرى ص 373

10. نفحات الانس، ص60.

11. مصباح الهدایه، ص 356.

12. كیمیاى سعادت; جلد1، ص4ـ10. امام خمینى(ره) در مصباح الهدایه، ص71، نوع كلمات عرفا را بیانات قرآن و سنت مى داند. همچنین رك: سر الصلاه، ص104.

13. یثربى، عرفان نظرى، ص372.

14. ولایت نامه ص 26 ـ 27

15.  شرح اصطلاحات تصوف ج 8 ص 293، 296

16.  عبدالحلیم محمود، قضیه التصوف ص 390 ـ 391

17. كاشانى، اصطلاحات الصوفیه، تحقیق محمد ابراهیم جعفرى ص 156، محمود، محمود غراب، الفقه عند الشیخ الاكبر ص 15

18.  كریم، محقّق، تاریخ پیدایش تصوف و عرفان، ص 170.

19.  به عنوان نمونه بنگرید: مقدمه دو كتاب «صد میدان» و «منازل السائرین»، التعرف المذهب التصوف ص 4، امام خمینى، اسرار نماز یا معراج السالكین ص 5 ـ 8 مجموعه آثار سلمى ج 1 ص 477 ـ 495، 341 ـ 408

 

مربوط به قسمت چهارم

[1]. بنگرید: گل بابا سعیدى، فرهنگ اصطلاحات عرفانى ابن عربى، ص 318، تهاونى كشاف اصطلاحات الفنون ص 564

2. گوهرین، شرح اصطلاحات تصوف ص 142، 150ـ 151

3. بنگرید: اشارات، ج 3، نمط نهم; تحلیل بیشتر آن را بنگرید: یثربى، عرفان ص 267 به بعد

4. مثنوى معنوى، دفتر 1، بیت 232

5. بنگرید: محمد رضا كاشفى، عرفان و تصوف ص 135

6. ابوسعید نامه ص12

7. بنگرید: یثربى، فلسفه عرفان ص 266 ـ 268

8. انعام، آیه 86

9. انعام، آیه 153

10. مفتاح الغیب ص 1077

 

مربوط به بخش پنجم

1. نهج البلاغه، كلمات قصار، 237

2. البته این بدان معنا نیست كه رسیدن به برخى از مكارم و فضایل اخلاقى و انسانى و مراحل پایین تر معنوى. منحصرا در اختیار كسانى باشد كه به قرب و وصال حق و رضاى خدا مى اندیشند بلكه در اینجا مراد كمال مطلوب و نهایت كمال مى باشد كه در عرفان اسلامى همان قرب به حق است به عنوان نمونه بنابر گزارشى حضرت على (ع) مى فرماید«لو كنا لا نرجو جنة و لا نخشى ناراً و لا ثواباًو لا عقاباً لكان ینبغى لنا ان نطالب مكارم الاخلاق فانها مماتدل على سبیل النجاح»(مستدرك ج 11 ص 193)

3. بنگرید رساله قشریه ص 207 ـ 208. صاحب كشاف اصطلاحات الفنون نیز در تعریف اخلاص مى گوید: اخلاص اخراج خلق است از معامله با خدا به این معنا فرد طاعات خود را فقط براى خدا انجام دهد و تمام و حركات و مسكنات و قیام و قعود و افعال او براى ذات احدیت باشد همانگونه كه قرآن مى گوید «ان صلاتى و نسكى و مماتى لله، لله رب العالمین»

 

مربوط به بخش ششم

1. مجلسى، بحارالانوار، ج 78، ص159

2. كلینى، اصول كافى، كتاب الحجة، باب المعرفة الامام و الرد الیه، حدیث 10. بنگرید: مهدى طیب، سر حق ص 90 ـ 91

3. سوره كهف، آیات 60 ـ 82.

4. سوره نحل، آیه43: «بروید از اهل ذكر (علما و دانشمندان هر امت) بپرسید، اگر نمى دانید».

5. بنگرید: محمد حسین تهرانى، رساله لب اللباب

6. بنگرید: مهدى طیب، سر حق ص 62 ـ 64و نیز آقانورى مجله هفت آسمان، شماره 16

 

مربوط به بخش هفتم

1. براى اطلاع و استفاده بیشتر مى توانید مراجعه كنید به 1 ـ بهارى همدانى، تذكرالمتقین، 2 ـ علیرضا رجالى تهرانى، همراه با فرزانگان

2. تذكرة المتقین، ص 77.

3. تذكرة المتقین، ص 196.

4.  امام باقر (ع) مى فرماید«التائب من الذنب كمن لا ذنب له».

5.  از پیامبر اكرم (ص) نقل شده كه فرموده اند:«در زمره مؤمنان قرار نمى گیرد فردى از شما تا این كه خدا و رسولش را از همه چیز بیشتر دوست دارد».

6.  مرحوم بهارى در این جا سالك را از انزوا و عدم دخالت در امور زندگى نهى كرده و مى فرماید آنچه مبغوض است محبت عرضى است و دوست داشتن دنیا در مقابل خداست نه محبت طولى.

7.  حركت نزولى و صعودى انسان تدریجى است، همان گونه كه با یك معصیت لكه سیاهى در قلب پیدا شده و اگر پاك نشود افزون گشته و تمام وجود را میگیرد; حركت صعودى و تكاملى نیز چنین است. با این تفاوت كه حركت صعودى مطابق فطرت انسان و پشتوانه غیبى دارد.

8.  پیامبر اكرم (ص) فرمود: «هر كه مى خواهد پاسى از شب را برخیزد پس چون به بستر خود خوابید باید بگوید: بسم الله الرحمن الرحیم ; الهم لا تؤتینى مكرك، و لا تنسینى ذكرك، و لا تجعلنى من الغافلین» یعنى، خدایا از مكرت آسوده ام مدار، یادت را فراموشم مكن، و مرا در زمره غافلان قرار مده. پس بگوید كه در خلال ساعت بر مى خیزم. قطعاً بر او فرشته‌اى گمارد تا سر آن ساعت بیدارش كند».(اصول كافى، ج 2، ص 541)

9.  آیات 190 تا 194 سوره آل عمران.

10.  مكارم الاخلاق، ج 2، ص 53.

11.  تذكرة المتّقین، ص 87.

 

مربوط به بخش هشتم

1. نامه‌ها برنامه‌ها، استاد حسن زاده آملى، ص 27.

2. نامه ها برنامه ها، ص 72.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سوّم: دستورالعمل علامه حسن‌زاده عاملى درباره راه‌هاى سلوك

دستور اول

بسم ‌الله الرحمن الرحیم. شوریده‌اى از شوخدیده‌اى دستور مى‌خواهد. دوست دارد سخنى از دهان بى‌زبانى بشنود؛ آنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا مى‌كرد. بیم آن است اگر امتثال نشود خاطر عاطرش ]نیكو و معطرش[ ملال گیرد.

دستورالعمل انسان فقط و فقط قرآن كریم و سنّت رسول خاتم و آل او ـ علیهم السلام ـ است، و جز آن هوا و هوس است. اگر ما را گفتارى بود همان حقایق است كه به قالب الفاظ دگر به فراخور فهم و بینش ما درآمد...

برادرم! قدم اوّل در سلوك، توبه و پاكى از گناه و دورى از گفتار ناپاك، و كردار و اندیشههاى ناشایسته و خوهاى نكوهیده است. در كلام خداى غفور و رحیم نیكو تدبّر كن كه فرمود: «اِنَّ اللهُ یُحِبُّ التَوّابینَ وَ یُحِبُّ المُتَطَهِّرینَ» سعى كن تا محبوب كردگار شوى. از شیخ عارف شبسترى یادى شود:

موانع تا نگردانى ز خود دور

درون خانه دل نایدت نور

موانع چون درین عالم چهار است

طهارت كردن از وى هم چهار است

نخستین، پاكى از احداث و انجاس

دوم، از معصیت و شرّ وسواس

سیوم پاكى ز اخلاق ذمیمه است

 كه با وى آدمى همچون بهیمه است

چهارم پاكى سرّ است از غیر

كه اینجا منتهى مى‌گرددش سیر

اگر سالكى، بدان كه طىّ مراحل و قطع منازل جز به گام‌هاى نفى و اثبات میسّر نیست، و این معنى جز در كلمه طیّبه «لا اِلهَ اِلاَّ الله» یافت نشود. اهل الله گفتند كه هیچ نوع از انواع اذكار و عبادات در ترقّى درجات و مقامات معنوى اثر این كلمه طیّبه را ندارد.از این روى رسول خدا(ص) فرمود كه:

«كُلُّ حَسَنَة یَعْلَمُهَا الرَّجُلُ تُوزَنُ یَوْمَ الْقِیامَةِ اِلاّ شَهادَةَ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ الله، فَاِنَّها لا تُوضَعُ فِى الْمیزانِ،لاَِنَّها لَوْ وُضِعَتْ فِى الْمیزانِ وَ وُضِعَتِ السَّموَاتُ وَ الاَْرَضُونَ السَّبْعُ وَ ما فیهِنَّ كانَ لا اِلهَ اِلاَّ الله اَرْجَحَ مِنْ ذلِكَ.» «در روز رستاخیز هر كار نیك سنجیده شود جز گواهى دادن به لا اِلهَ اِلاَّ الله كه آن را در ترازو ننهند، چه اگر در ترازو رود آسمان‌ها و زمین‌هاى هفت‌گانه با وى برابرى نكنند. كنایه از این كه ثواب این كلمه را نهایت نبود و به شمار نیاید و هیچ چیز هم سنگ او نگردد.»

در این اوان كه بحمد الله با«لا اِلهَ اِلاَّ الله» محشورى، خوش آن كه با دوست حشر على‌الدوام دارد. حبیبا! همّت بلند دار و از كمال اخلاص:

دوست بگو دوست بگو دوست دوست

تا نگرى هر چه بود اوست اوست

... برادرم، حرف این و آن مزن، دم فرو بند و تماشا كن. بنگر و عبرت بگیر. به فكر خود باش دست توسّل به دامن خاتم اوصیا امام زمان مهدى موعود حجّه بن الحسن العسكرى ـ علیهما السلام ـ دراز كن كه گردنه هاى سهمگین و هولناك در پیش دارى و آن بزرگوار امیر كاروان است. از افراط و تفریط بپرهیز. «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم» گوى. از پیروى نفس حذر كن. از او باش بگریز... پاسبان حرم دل باش.

اى سالك ره از خود خبر دار

بس رهزنت هست در هر كمینى

دل را به یاد دلدار یك جهت كن تا از محبّین باشى. مناجات محبّین امام زین  العابدین و سیّد الساجدین ـ صلوات الله علیه ـ را فراموش مكن: «بسم الله الرحمن الرحیم; اِلهى، مَنْ ذَا الَّذى ذاقَ حَلاوَةَ مَحبّتِكَ فَرامَ مِنْكَ بَدَلا...».

خداى متعال نوح پیامبر(ص) را در قرآن ستوده است كه:      «اِنَّه كانَ عَبْداً شَكُوراً».

جناب ابن بابویه(ره) در «من لا یَحْضُر» از كشّاف حقایق، امام به حق ناطق جعفر بن محمّد الصّادق(ع) روایت كرده است كه حفص بن بخترى از آن حضرت نقل كرده است كه نوح نبى(ع) در هر صبح و مساء ده بار این دعا را مىخواند از این رو عبد شكور نامیده شده است:

«اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنَّهُ ما اَصْبَحَ وَ اَمْسى بى مِن نِعْمَة وَ عافِیَة فى دین اَوْ دُنْیاً فَمِنْكَ وَحْدَكَ لا شَریكَ لَكَ، لَكَ الِحَمْدُ و لَكَ الشكْرُ بِها عَلَىَّ حَتّى تَرْضى وَ بَعْد الرِّضا»

سعى كن كه اوّل دل بگوید و آن گاه زبان. من به فداى آن كه دلش با زبان یكى است.[1]

 

دستور دوم: ... برادرم به فكر خود باش و از خویش غافل مباش و همواره كشیك نفس بكش و كشیك نفس كشیدن، آسان نیست. مناجات و راز و نیاز با دوست را قطع مكن...

خلوت شب را از دست مده و به حقیقت بگو: الهى آمدم، تا كامروا گردى. سخن و خوراك و خواب باید به قدر ضرورت باشد: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» با «عهد الله» كه قرآن مجید است هر روز تجدید عهد كن. صمیمانه دست توسّل به دامن پیغمبر و آلش در زن كه آن خوبان خدا وسایط فیض حقاند: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد». نمى‌گویم مقدّس نباش ولى مقدّس عاقل باش. بِس بِسى مباش كه سخریّه این و آن مى‌شوى. فرزانه باش و دیوانه باش. خویشتن را تفویض به حق كن و او را وكیل خود بگیر كه تواناتر و داناتر و با وفاتر و مهربانتر و پاینده‌تر از او نخواهى یافت: «حَسْبُنَا الله وَ نِعْمَ الْوَكیلِ».

سوره مباركه اخلاص را با اخلاص بر زبان داشته باش، با خلق خدا مهربان باش. از سخنان ناهنجار اگرچه به مزاح باشد بر حذر باش. خلاف مگو، اگرچه مُطایبت ]شوخى[ باشد. از قسم خوردن اگرچه به راست باشد احتراز كن. چو ایستاده‌اى دست افتاده گیر، تا مى‌توانى نماز را در اوّل وقت به جا آور. تجارتت ]و كارت[ را مغتنم بشمار كه انسان بیكار از دنیا و آخرت هر دو مى‌ماند. داد و ستد مانع بندگى نیست: «رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَ اِقام الصَّلوةِ وَ ایتاء الزَّكوةِ». در مطلق امور میانه رو باش، بر كتمان اهتمام داشته باش، اگر چه الف دنباله دارد ولى:

گر چه منزل بس خطرناك است و مقصد ناپدید

هیچ راهى نیست كان را نیست پایان غم مخور

سرمایه  راهرو   حضور  ادب   است

 آنگاه یكى همت و دیگر طلب است

ناچار  بود  رهرو  از  این  چا ر اصول

ورنه به مراد دل رسیدن عجب است[2]

 


 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مهم‌ترین‌دستورالعملهاى‌سلوكى عارفان‌شریعت‌محور

مشایخ بزرگ عرفانى اعم از شیعه و سنى عموماً سیر و سلوك خود را منطبق بر تعالیم شرعى دانسته و دستورات سلوكى خود را نیز برگرفته از قرآن و سنت مىدانسته‌اند.

در اینجا براى ارائه نمونههایى روشن از دستورات عرفانى مثبت و مبتنى بر شرع به ارائه دو مورد آن مى‌پردازیم.[1]

جالب توجه اینكه این نوع دستورالعملها هم شامل اخلاق عبادى و معنوى و فردى است و هم اخلاق اجتماعى هم مبتنى بر روایات و آیات است و هم نظاممند و پر جاذبه.

اول: دستورالعمل‌هاى ملاحسین قلى همدانى

آنچه این ضعیف از عقل و نقل استفاده نموده‌ام این است كه اهم اشیاء از براى طالب قرب: جد و سعى تمام در ترك معصیت است، تا این خدمت را انجام ندهى نه ذكرت و نه فكرت به حال قلبت فایده‌اى نخواهد بخشید، چرا كه پیشكش و خدمت كردن كسى كه با سلطان در مقام عصیان و انكار است بى‌فایده خواهد بود، نمى‌دانم كدام سلطان اعظم از این سلطان عظیم‌الشأن است و كدام نقار(دشمنى) اقبح از نقار با او است.

از آنچه گفتم بفهم كه خواستن تو محبت الهى را با گناه كردن امر فاسدى است، و چگونه نمى‌دانى كه معصیت محبوب، خود موجب نفرت است و با محبت وى جمع نمى‌شود؟ وقتى بر تو محقق شد كه ترك معصیت اول و آخر و ظاهر و باطن دین است، پس به مجاهده دست بزن و با تمام كوشش از لحظه‌اى كه سر از بستر برمى‌دارى تا شب كه مىخوابى در همه آنات به كمال جدیت، مراقبت داشته باش و در محضر مقدس الهى ملازم ادب باش و بدان كه تو، به جمیع اعضاى وجودت اسیر قدرت اویى، پس حرمت حضورش را رعایت كن، و او را چنان عبادت كن كه گویا او را مى‌بینى، كه اگر تو او را نمىبینى او تو را مىبیند. همواره متوجه عظمت حق و خردى خود و رفعت او و پستى خود و عزت وى و ذلت خود و غناى او و نیاز خود باش و از زشتى و غفلت خود در حضور او كه همیشه ملتفت تو است غافل مباش و در پیشگاه او چون بمده ذلیل و ضعیفى بایست...

خلاصه بعد از سعى در مراقبت، البته طالب قرب، بیدارى و قیام سحر را اقلا یك یا دو ساعت به طلوع فجر مانده الى مطلع‌الشمس  (تا طلوع آفتاب) از دست نده و نماز شب  را با آداب و حضور قلب به جا مى‌آورد، و اگر وقتش زیادتر باشد به ذكر یا فكر یا مناجات مشغول بشود، لیكن قدر معینى از شب باید مشغول ذكر با حضور بشود، در تمام حالاتش خالى از حزن نبوده باشد، اگر ندارد تحصیل نماید به اسبابش و بعد از فراق تسبیح سید نساء و دوازده مرتبه سوره توحید و ده مرتبه«لا اله الا الله وحده لا شریك له، له الملك...»                و صد مرتبه«لا اله الا الله» و هفتاد مرتبه استغفار بخواند، و قدرى از قرآن شریف قرائت نماید و دعاى معروف صباح، البته خوانده شود و دائماً  با وضو باشد و اگر بعد از هر وضو دو ركعت نماز بكند بسیار خوب است، بسیار ملتفت باشد كه به هیچ وجه اذیتش به غیر نرسد و در قضاء حوائج مسلمین لا سیما (خصوصاً) علما و لا سیما أتقیائهم (پرهیزكاران ایشان) سعى بلیغ نماید و در هر مجلسى كه مظنه  (محل احتمال) وقوع در معصیت است البته، البته، البته اجتناب نماید، بلكه مجالست با اهل غفلت به غیر شغل، ضرورتاً مضر است، اگر چه از معصیت خالى بوده باشد، كثرت اشتغال به مباحات و شوخى بسیار كردن و لغو گفتن و گوش به اراجیف دادن، قلب را مى‌میراند.

اگر بى‌مراقبت مشغول به ذكر و فكر بشود، بى فایده خواهد بود، اگر چه حال هم بیاورد، چرا كه آن حال دوام پیدا نخواهد كرد، گول حالى را كه ذكر بیاورد، بى‌مراقبه نباید خورد...[2] وى در دستورالعمل دیگرى چنین مىفرماید:

تمام سفارشات این بینوا به تو اهتمام در ترك معصیت است. اگر این خدمت را انجام دادى، آخرالأمر تو را به جاهاى بلند خواهد رسانید، البته البته در اجتناب از معصیت كوتاهى مكن و اگر خداى نخواسته معصیت كردى، زود توبه نما و دو ركعت نماز بجا آور، و بعد از نماز هفتاد مرتبه استغفار كن، و سر به سجده بگذار و در سجده از حضرت پروردگار عفو بخواه، امیدوارم عفو بفرماید.

معاصى كبیره در بعضى رساله عملیه ثبت شده، یاد بگیر و ترك نما و زنهار پیرامون غیبت و دروغ و اذیت مگرد، اقلا یك ساعت به صبح مانده، بیدار شو، و سجده بجا بیاور...و سعى كن كه عمل و ذكرت، به محض زبان نباشد و با حضور قلب باشد، كه عمل بى حضور، اصلاح قلب نمى‌كند، اگر چه ثواب كمى دارد. البته البته از غذاى حرام فرار كن، مخور مگر حلال، غذا را كم بخور، یعنى زیاده بر حاجت بنیه مخور، نه چندان بخور كه تو را سنگین كند، و از عمل باز دارد، و نه چندان كم بخور كه ضعف بیاورد، و به سبب ضعف از عبادت مانع نشود، و هر قدر بتوانى روزه بگیر، به شرطى كه شب جاى روز را پر نكنى.

الحاصل، غذا به قدر حاجت بدن ممدوح، و زیاده و كم هر دو مذموم، و شروع كن به نماز با قلب پاك از حقد و حسد و غل و غش مسلمانان و لباس و فرش و مكان نمازت باید مباح باشد، اگر چه مكان غیر محل جبهه (پیشانى) نجس بودنش به نجاست غیر متعدیه (نجاستى كه به جاى دیگرى نرسد) نماز را باطل نمى‌كند، ولى نبودنش بهتر است. و بایست به نماز ایستادن بنده در حضور و مولاى جلیل با گردن كج و قلب خاضع و خاشع و بعد از فریضه صبح هفتاد مرتبه استغفار و صدر مرتبه كلمه طیبه توحید«لااله الا الله» و دعاى صباح مشهور بخوان و تسبیح سیده نسا را بعد از فریضه ترك مكن، و هر روز هر قدر بتوانى لااقل یك جزء قرآن با احترام و وضو و خضوع و خشوع بخوان و در بین خواندن حرف مزن، مگر در مقام ضرورت، و در وقت خواب شهادت را بخوان و آیه الكرسى و یك مرتبه فاتحه و چهار مرتبه سوره توحید و پانزده مرتبه سوره قدر و آیه «شهد الله...» بخوان و استغفار هم مناسب است، و اگر بعضى از اوقات بتوانى سوره مباركه توحید را صد مرتبه بخوانى بسیار خوب است. و از یاد مرگ غافل مشو، و دست بر گونه راست با یاد خدا بخواب، و از وصیت كردن غافل مشو.

ذكر مبارك «لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمین» را قدر بخوانى و در هر وقت، بسیار بگو، اولا در شب و شب جمعه، در هر یك صد مرتبه سوره مباركه قدر را بخوان، و دعاى كمیل را در هر شب جمعه ترك مكن، و مناجات خمسه عشر را ـ حالت با هر كدام از آنها مناسب باشدـ لا سیما مناجات «مساكین و تائبین و مفتقرین و مریدین و متوسلین و معتصمین» را بسیار بخوان و دعاهاى صحیفه كامله هر كدام در مقام مناسب بسیار خوب است. و در وقت عصر، هفتاد بار استغفار و یك «سبحان الله العظیم» و «سبحان الله و بحمده» بخوان، و استغفارات خاصه را هم بخوان، و سجده طویل را هم فراموش مكن، و قنوت را طول دادن بسیار خوب است، و همه اینها با ترك معاصى خوب است.[3]

دوّم: دستور العمل‌هاى بهارى همدانى در چگونگى تحصیل تقوى، ترك معاصى، سلوك تدریجى و تقسیم اوقات

آنچه به جناب شیخ احمد لازم است این است كه تأمل درستى نماید ببیند بنده است یا آزاد، اگر دید آزاد است خودش مىداند كه هر كارى بخواهد بكند و اگر دانست بنده است و مولى دارد، سر خود نیست، هر كارى بكند، ولو دستى حركت دهد و از وى جهت آن سؤال خواهد شد، جواب درستى باید بگوید.

پس بنابراین باید سعیش در تحصیل رضاى مولایش باشد، اگر چه دیگران راضى بر آن كار نباشند، ابداً و تحصیل رضاى مولاى حقیقى جل شأنه نیست، مگر در تحصیل تقوى.

غرض اصلى از خلقت حاصل نخواهد شد به جز اینكه معرفت و محبت میان عبد و مولا باشد و تحصیل تقوى محتاج به چند چیز است كه چاره ندارد از آنها: یكى پرهیز از معاصى است، باید معاصى را تفصیلاً یاد بگیرد، هر یك را در مقام خود ترك نماید كه از جمله معاصى است ترك واجبات، پس باید واجبات خود را هم به مقدار وسع و ابتلا به آنها یاد گرفته عمل نماید، و این واضح است كه با معصیت كارى اسباب محبت و معرفت نخواهد شد، اگر اسباب عدوات نباشد، اگر شیخ احمد بگوید: من نمى توانم ترك معصیت بالمرّه (یك مرتبه) بكنم، لابد واقع مى‌شوم.

جواب این است كه بعد از معصیت مى‌توانى توبه كنى، كسى كه توبه كرد از گناه، مثل كسى است كه گناه نكرده، پس مأیوس از این خانه نباید شد، اگر چه هفتاد پیغمبر را سر بریده باشد، باز توبه‌اش ممكن است قبول باشد، مولاى او قادر است كه خصماى (دشمنان) او را راضى كند از معدن جود خودش؛ جلّت قدرته.

دوم: این كه مهما امكن پرهیز از مكروهات هم داشته باشد، به مستحبات بپردازد، حتى‌المقدور چیز مكروه به نظرش حقیر نیاید، بگوید: «كل مكروه جائز»، بسا مى‌شود یك ترك مكروهى پیش مولى از همه چیز مقربتر واقع خواهد بود، یا اتیان (بجا آوردن) مستحب كوچكى و این به تأمل در عرفیات ظاهر خواهد شد.

سیّم: ترك مباحات است در غیر مقدار لزوم و ضرورت اگر چه شارع مقدس خیلى چیزها را مباح كرده براى اغنیاء اما چون در باطن میل ندارد بنده او مشغول به غیر او باشد از امور دنیویه، اگر چه حرام نباشد ارتكاب به آنها «اقتدا بالنبیین علیهم السلام و تأسیاً بالائمة الطیبین الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین» (اقتدا به انبیاء و تأسى به امامان طاهرین.)

چهارم: ترك كند ما سوى‌الله را كه در دل خود غیر او راه ندهند، چطور گفت خواجه:

نیست در اوج دلم جز الف قامت یار

چه كنم حرف دگر یاد نداد استادم

اگر جناب شیخ احمد بگوید با این ابتلاء به معاش و زن و بچه و رفیق و دوست چطور مى شود؟ آدم ترك ماسوى الله بكند و در قلبش غیر یاد او چیزى نباشد، این فرض به حسب متعارف بعید است و شدنى نیست[4].

مى‌گوییم: آن مقدارى كه تو باید ترك كنى، آن هر كس است كه تو را از یاد او جل شأنه نگاه دارد با آن شخص باید به مقدار واجب و ضرورت بیشتر محشور نباشى.

و اما هر كس كه خدا را به یاد تو بیاندازد ترك مجالست او صحیح نیست. حضرت عیسى (على نبینا و علیه السلام) فرمودند: معاشرت كنید با كسانى كه رویت آنها خدا را به یاد شما مى‌اندازد.

الحاصل طالب خدا اگر صادق باشد، باید انس خود را یواش یواش از همه چیز ببرد و همواره در یاد او باشد، مگر اشخاص را كه در این جهت مطلوب به كارش بیاید و آن هم به مقدار لازمه آن كار، پس با آنها بودن منافاتى با یاد خدا بودن ندارد، و محبت این اشخاص هم از فروع محبت الهى است جل شأنه منافات با محبت الهى ندارد[5].

اگر شیخ احمد بگوید: اینها حق است، ولیكن من با این حال نمى‌توانم بجا بیاورم، زیرا كه شیاطین انس و جن به دور ما احاطه كرده متصل وسوسه مىكنند، همیشه مانع‌اند و ما هم كناره المره (یك مرتبه) نمىتوانیم بكشیم. امر معاش اختلال پیدا مى‌كند، از عهده خودمان هم بر نمى‌آییم، تا كار به كار كسى نداشته مشغول خودمان باشیم، ما كجا این حرف‌ها كجا.

جواب مى‌گوییم: اگر امور آنى باشد همین‌طور است كه مىگویى، از این هم بزرگ‌تر مثل كوه بدواً به نظر آدم مى‌آید كوچك نیست. لیكن اشكال در این است كه تكلیف شاق نكردهاند، امور تدریجى است. پس همین‌قدر كه تدریجى شد دیگر كار درست مى‌شود، مردم به تدریج باز و شاهین و سایر مرغ‌هاى صیدى را رام كرده، به دست گرفته‌اند[6].

پس مخلص كلام اینكه در هر مرتبه كه هستى آن نیم رمق كه دارى آنقدر را كه به سهولت مى‌توانى به عمل آورى اگر در آن مسامحه نكردى، آن را به جا آوردى یك چنین هم بر قوت تو مى‌افزاید، بلكه زیاده; زیرا كه فرمود: تو یك وجب بیا، یك ذراع، و اگر نه مسامحه كردى، آن مقدار قوتت هم در معرض زوال است.

مثلا شب را تا صبح خوابیدى بناى بیدارى داشتى نشد، حالا كه اول صبح است، تا ملتفت شدى پاشو، بین‌الطلوعین را بیدار بودن این خودش هم فیض على حده (جداگانه) و توفیقى است از جانب حضرت الله جل جلاله، این را مسامحه بر خودت تقویت مكن، به شیطان گوش مده كه مى‌گوید: حلا به وقت نماز صبح زیاد است، قدرى بخواب، غرض او معلوم است.

هم‌چنین در مجلسى نشستى، خیلى لغو و بیهوده گفتن، دلت سیاه شد، اما مى‌توانى نیم ساعت زودتر پا شوى، به تدبیر و حیل پس این نیم ساعت را از دست مده، پاشو برو، و مگو چه فایده‌اى دارد، من از صبح به خوابى مشغولم، باز مى‌توانى به این جزئى خیلى از كارها پیش ببرى ان شاءالله تعالى.

پس بر شیخ احمد (و هر سالك الى الله) لازم آمد، عمل كردن این ترتیب كه مىنویسیم:

اولا هر كارى دارد باید اوقات خود را ضایع نكند، بعضى از وقت او مهمل در برود، باید براى هر چیزى وقتى قرار دهد، اوقات او منظم گردد، وقتى را باید وقت عبادت قرار دهد، هیچ كارى در آن وقت غیر از عبادت نكند، وقتى را وقت كسب معاش خود قرار دهد، و وقتى را رسیدگى به امور اهل و عیال خود و وقتى را براى خور و خواب خود قرار دهد. ترتیب آنها را به هم نزند، تا همه اوقات او ضایع گردد. مهما امكن اول شب را وقت خواب قرار دهد، بى خود ننشیند تا آخر شب از او فوت شود و متذكرا او را خواب ببرد، با طهارت بخوابد، ادعیه مأروثه (دعاهایى كه از امامان رسیده) را بخواند، خصوص تسبیح حضرت صدیقه طاهره (س) را و در سیرى شكم هیچ وقت خود را جنب نكند، و پیش از صبح بیدار شود، تا بیدار شد سجده شكرى بجا آورد، اگر خودش هم بیدار نمى‌شود اسباب بیدارى فراهم بیاورد[7].

بعد از بیدار شدن به اطراف آسمان نگاه كرده، به تأمل چند آیه مباركه كه اول آنها: «ان فى خلق السماوات و الارض» است تا   «انك لا تخلف المیعاد»[8] را بخواند، بعد تطهیر كرده، وضو گرفته، مسواك نموده، و عطرى استعمال كرده، سر سجده خود بنشیند و دعاى «الهى غارت نجوم سمائك»[9] را بخواند. پس شروع به نماز شب نماید، به ان ترتیب كه فقها رضوان‌الله علیهم نوشته‌اند...

الحاصل تا اول آفتاب را وقت عبادت قرار دهد، هیچ شغلى بجا نیاورد، غیر از عبادت كارهاى دیگر را به آن وقت نیندازد، همه را در اذكار و اوراد مشروعه مشغول باشد، اگر هنوز اهل فكر نشده باشد، و اما اگر مرورش به ساحت فكر افتاده، هر رشته فكرى كه در دست داشته، در خلال این اوقات اعمال نماید. اگر دید به سهولت فكر جارى است، پى فكر برود، عوض اوراد و تعقیبات; و اگر دید فكر جامد است آن را رها كرده، پى ذكر برود و ملاحظه نماید هر عملى را كه بیشتر در وى تأثیر دارد، آن را بر همه اوراد مقدم دارد، چه قرائت قرآن، چه مناجات، چه دعا، چه ذكر، چه نماز و چه سجده. بارى، بعد از آن ترتیبات امور خانه را دستور داده، به مقدار ضرورت با اهل خانه محشور شده به بازار (یا سر كار) برود... و اوقات مخصوصه نمازها را مراعات كند.

و حتى الأمكان غالباً با طهارت باشد، بعد از نماز صبح صد مرتبه استغفار و صد مرتبه كلمه توحید (لااله الا الله) و یازده مرتبه سوره توحید و صد مرتبه «اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم» را ترك نكند و استغفارات خاصه بعد از نماز عصر را بخواند با ده مرتبه سوره قدر، و مهما امكن روزه را ترك نكند، خصوص سه روز از هر ماه را كه پنجشنبه اول و آخر و چهارشنبه وسط هر ماه است، اگر مزاج او مساعد باشد، و الا مراعات مزاج اولى است.

زیرا كه بدن مركوب (وسیله سوارى) انسان است، اگر صدمه‌اى خورد از پا مى افتد، لذا نباید خیلى هم به هواى ان بچرخدتا این كه یاغى شود كه او را دیگر اطاعت نكند.

«خیر الأمور اوسطها»[10] در همه چیز جارى است، افراط و تفریط، هیچ كدام صحیح نیست، در هیچ مرتبه، این است كه فرموده‌اند: علیكم بالحسنه بین السّیّئین. و در هر وقت از شب كه بتواند خوب است كه یك سجده طولانى هم بجا بیاورد، به قدرى كه بدن خسته شود، و ذكر مبارك آن را هم «سبحان ربى الاعلى و بحمده» قرار دهد، و مهما امكن هر چه مى‌خواند باید با قلب حاضر باشد، حواسش جاى دیگر نباشد و مداومت هم بكند، عمل، ملكه و عادت او شود، تا این كه ترك نگردد.[11]


 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


4 ـ ولایت‌پذیرى و تبعیت از الگوهاى ذى‌صلاح

راه سپردن و به مقصد رسیدن در وادى پر رمز و راز و پیچیده و غامض عرفان، جز به مدد راهبر و راهنماى به مقصد رسیده و داراى صلاحیت دستگیرى و راهبرى، بسیار صعب و در حد ناشدنى است. كسانى كه بدون مربى و راهنما و راهبر قدم در این وادى نهادهاند یا به گمراهى كشیده شده و یا ناقص و ناتمام ماندهاند. امام سجاد (ع) مىفرماید: «هلك من لیس له حكیم یرشده؛ كسى كه شخص حكیمى ندارد كه ارشادش كند به هلاكت دچار مى شود.»[1] و امام باقر (ع) مى‌فرمایند: «یخرج احدكم فراسخ فیطلب لنفسه دلیلاً و انت بطرق السماء اجهل منك بطرق الارض، فأطلب لنفسك دلیلاً: یكى از شما براى مسافرت چند فرسخى از محل خود بیرون مىرود و براى خویش در طلب راهنمایى بر مى‌آید و حال آنكه تو به راه‌هاى آسمان ناآگاهتر از راههاى زمین هستی، پس براى خود راهنمایى طلب كن.»[2] درخواست‌هاى التماس‌آمیز حضرت موسى (ع) براى كسب اجازه معرفت‌آموزى و پیروى از حضرت خضر (ع) كه قرآن بیان داشته، شاهد گویایى بر ضرورت بهره‌گیرى از راهبران ذى‌صلاح در راه سلوك باطنى است.[3]

گو اینكه در سیر و سلوك عرفانى توجه به دستورات سلوكى و معنوى پیر و شیخ و استاد راهنما فى‌الجمله ضرورى است، اما توجه به مصداق این راهنما به ویژه با توجه به خطرات غیر قابل جبران آن، لازم‌تر مى‌باشد. از این رو سالك در عرفان مثبت بایستى در انتخاب راهنما به این توجه كند كه در فرهنگ عرفان و طى طریقت عرفانى، انگیزه رهبرى معنوى و قطب‌بازى و مدعیان راهبرى و ارشاد بسیار بوده و هست. مسلم است كه مقام‌طلبى تنها در بدست‌گیرى قدرت سیاسى و ظاهرى نبوده و حب مقام را نمى‌توان منحصر در مقام‌طلبى سیاسى و یا نظامى دانست. از این‌رو چه بسا ممكن است افراد شیادی باشند كه براى ارضاى حب جاه و مقام و حتى مال دنیا از رهگذر مریدان معنوى و مذهبى گام بردارند و یا اگر شیاد هم نباشند بدون رسیدن به كمال و كسب شایستگى‌هاى علمى و عملى لازم و شاید هم به خاطر كسب رضاى خدا و احساس مسئولیت، خود را در مسند راهنمایى و شیخى بنشانند. راه چاره اصلى در این است كه با توجه به روایات فراوان نبوى به عروه ولایت و هدایت اهل بیت عصمت و طهارت تمسك كنیم و راه هدایت را از آنها و كسانى كه سر سپرده‌ی واقعى آنها بودند، جویا شویم.

مرحوم علامه طباطبایى فیلسوف و عارف برجسته معاصر شیعى یكى از شرایط و لوازم سیر و سلوك الى‌الله را راهنمایى شیخ و استاد دانسته و مى‌گوید «بیست و یكم: شیخ و استاد. و آن بر دو قسم است: استاد عام، و استاد خاص. استاد عام آن است كه به خصوص مأمور به هدایت نباشد و رجوع به او از باب رجوع به اهل خبره و در تحت عموم «فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون»[4] بوده باشد. لزوم رجوع به استاد عام فقط در ابتداى سیر و سلوك است، وقتى كه سالك مشرف به مشاهدات و تجلیات صفاتیه و ذاتیه شد دیگر همراهى او لازم نیست.

و اما استاد خاص، آن است كه به خصوصه منصوص با ارشاد و هدایت است، و آن رسول خدا (ص) و خلفاى خاصه حقه او هستند. و سالك را در هیچ‌حالى از احوال از مرافقت و همراهى استاد خاص گریزى نیست. اگر چه به وطن مقصود رسیده باشد. البته مراد، همان مرافقت باطنى امام است بر سالك، نه فقط همراهى و مصاحبت در مقام ظاهر... اما استاد عام شناخته نمى‌شود مگر به مصاحبت و مرافقت با او در خلاء و ملاء، تا به طور یقین سالك واقعیت و یقین با او دستگیر شود. ابدا به ظهور خوارق عادات و اطلاع بر مغیبات    (امور غیبى) و اسرار خواطر افراد بشر، و عبور بر آب و آتش و طى‌الأرض، و استحضار از آینده و گذشته و امثال این غرایب و عجایب نمى‌توان پی به وصول صاحبش برد؛ زیرا كه اینها همه در مرتبه مكاشفه روحیه حاصل مىشود و از آن جا تا سر حد وصول و كمال، راه بى‌نهایت است... بنابراین نباید در مقابل هر كسى كه متاعى عرضه مىكند و بضاعتى ارایه مىدهد و كشف و شهودى ادعا مى‌نماید، سر تسلیم فرود آورد، بلى در جایى كه تحقیق و تدقیق در حال استاد و شیخ متعذّر یا متعسّر باشد. باید توكل به خدا نموده و آنچه را كه او بیان مىكند و دستور مىدهد با كتاب خدا و سنت رسول خدا و سیره ائمه طاهرین علیهم‌السلام سنجید، اگر موافق بود عمل نماید و الا ترتیب اثر ندهد. بدیهى است چون چنین سالكى با قدم توكل به خدا گام بر مى‌دارد، شیطان بر او سلطه نخواهد یافت.[5]

نتیجه‌گیرى

حاصل كلام اینكه بر مبلغان و مروجان میراث معنوى اسلام فرض است كه به بهانه حضور و نفوذ پاره‌اى از آسیب‌هاى ناخواسته در فرهنگ تصوف و عرفان،  به نفى كلى آن اقدام نكنند و به جاى آن به تبیین تمایزات سیر و سلوك و شیوههاى عرفان ناب و مثبت از عرفان بازارى و منفى بپردازند.

فهم شاخصه این دو نوع روش هر چند مشكل است و وظیفه هر كس نیست، اما در مجموع و با توجه به تعالیم محكم دینى و دیدگاه و سخن طلایه‌داران برجسته و اصیل عرفان و معنویت اسلامى مى‌توان گفت:

1 ـ شاخصه فكرى عرفان منفى تأكید افراطى به بواطن قرآن و حدیث و تأویلات باطل و تفسیر به رأى و انكار ظواهر دینى و گاهى ابتناى صرف بر شهودات و ادعاهاى بى دلیل و یا حداقل راست‌هاى دروغ‌نما است. اما در عرفان مثبت و واقعى عارف و سالك ضمن پذیرش و احترام به ظواهر قرآن و شریعت و ضرورت علم و گردن نهادن و التزام به آن از معانى لطیف و عمیق باطنى دین و تفسیر انفسى دین نیز غافل نیست. در عرفان اصیل نه به بهانه توجه به باطن و حقیقت به ظواهر دینى بى‌توجهى مى‌شود و نه به با صرف تمسك به ظاهر از حقیقت و باطن چشم‌پوشى؛ چرا كه تعالیم ظاهرى و باطنى و شریعت و طریقت و حقیقت از مراتب شریعت به معناى عام آن هستند و هیچ‌یك بدون دیگرى نمىتواند به حیات خود ادامه بدهد.

هم‌چنین عارف ممكن است به كشف و شهودى نیز دست بیاید اما مكتوم است  و رازدار؛ چرا كه: آن را كه خبر شد خبرى باز نیامد.

2 ـ شاخصه‌هاى رفتارى عرفان منفى عبارت است از رهبانیت پیشه‌كردن و از جامعه بریدن و بى‌تفاوتى نسبت به مسایل سیاسى و اجتماعى است، عزلت‌گزینى در كنج صومعه و خانقاه، تكدى‌گرى و كل بر دیگران شدن و اكتفا به چرخ و دلق و كشكول و تبرزین و نمد پوشى و خرقه ظاهرى به تن‌كردن، اما عارف حقیقى هم وارسته از حرص و دنیاطلبى و مقام و شهرت‌پرستى است و هم با احساس حضور همه جایى خدا آرامش معنوى و درونى خود را حفظ مىكند. از حضور در جامعه و خدمت به خلق و احساس مسئولیت اجتماعى پرهیزى ندارد و از حاصل عرق جبین و دست رنج خود ارتزاق مى‌كند. عارف واقعى بر طریقت و حقیقت، سیاست را نیز مى‌افزاید و در عین اینكه از شمشیرش علیه ظلم و در مبارزه با فساد خون مى‌چكد، دنیا را سه طلاقه كرده و در خطاب به انبارهاى طلا و جواهر مى‌گوید: «غرّى غیرى»

3 ـ صاحبان عرفان بازارى و منفى از سر نادانى و به بهانه اهل طریقت بودن خود را بى‌نیاز از مراعات احكام شریعت مى‌دانند و سر از لاابالى‌گرى و اباحى‌مسلكى در مى‌آورند، اما صاحبان عرفان حقیقى شریعت و طریقت و حقیقت را مراتبى در هم تنیده دانسته و اهتمام به هر یك از این مراتب را در جاى خود نیكو می‌شمارند. عارف و سالك در عرفان مثبت به تمامیت دین مىاندیشد و به بهانه طى طریق طریقت و رسیدن به حقیقت قدمى از احكام ظاهرى و فقهى تخطى نمى‌كند.

4 ـ در عرفان ظاهرى و صوفى‌مسلكى بازارى شخص، گاهى به كثرت عبادت خود مغرور شده و گاهى به بهانه وصل، عبادات خود را به حداقل مىرساند و با اتكاء و اعتماد به عبادت خود خویش را برتر از همه دانسته و به مرحله‌اى مى‌رسد كه خود را به خدا بدهكار نمى‌داند. اما عارف واقعى هیچ‌گاه خود را معاف از تكلیف ندانسته و هر چه از مراحل سلوكش مى‌گذرد شور و شوق و رغبت او به كثرت و بندگى و انجام مستحبات بیشتر مى‌شود و از آن لذت مى‌برد و در عین حال خود را در پیشگاه الهى قاصر و مقصر مىشمرد و عمل خویش را به حساب نمى‌آورد.

5 ـ در عرفان منفى شخص با زهدگرایى متكلفانه و افراطى و زاهدنمایى به ترك دنیا تظاهر مى‌كند اما در ته دل او چیزى جز دنیا و كسب مرید نیست اما عارف راستین در عین زهد و پیراستگى خود و بى رغبتىاش به دنیا از نعمت‌هاى خدادادى دنیا نیز بهره مى‌برد و به جاى تكدى‌گرى كار مى‌كند و حاصل تلاش خود را براى رضایت خدا مىخورد و مى‌نوشد و مىپوشد. چنین عارفى اگر چه ریاضات شاقه و فوق طاقت را بر خود تحمیل نمىكند و جسم و روح خود را به رنجورى نمى‌اندازد، اما هیچ‌گاه خود را به مشتهیات نفسانى و كسب رفاه و آسایش و خوش‌گذرانى و كامیابى دنیوى مشغول نمىكند.

6 ـ آنان كه ادعاى عارف بودن داشته و به تعبیر سعدى تنها ظاهر درویشى را به ارث بردهاند به تمسخر علوم كسبى و فقه و فقها پرداخته و تنبلى و بى‌ظرفیتى خود را در كسب علوم توجیه مى‌كنند. اما عارف راستین در كنار قائل بودن به علوم موهبتى و الهامى و معارف شهودى و باطنى و حتى اصل قرار دادن باطن بر ظاهر، به اهمیت و ضرورت فراگیرى علوم ظاهرى شریعت نیز اذعان دارد.[6]


 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


3 ـ خدا محورى و خلوص

در عرفان اسلامى عالم محضر خداست و عارف بایستى همه حركات و سكناتش براى خدا باشد و رنگ خدایى بگیرد.

رسد آدمى به جایى كه به جز خدا نبیند (و یا نداند). سالك در این مسیر نبایستى عرفان را براى عرفان برگزیند «من آثر العرفان للعرفان فقد قال بالثانى» قرآن مجید كوششى را نتیجه‌بخش و هدایت آمیز مى‌داند كه تنها در راه خدا باشد و مى‌فرماید «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» (عنكبوت، 69) و در آیه‌اى دیگر راه لقاء الهى را عمل صالح و دورى از شرك در بندگى دانسته و مى‌فرماید «فمن كان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرك بعباده ربه احدا» (كهف، 110) و پیامبران مرسل نیز به صفت اخلاص ستوده شده‌اند(یوسف، 24، مریم، 51)

محرك اصلى اهل بیت در عرصه عمل نیز نه ترس از آخرت و عذاب الهى و نه امید به بهشت بلكه قرب و وصال حق بود. مبناى پرستش و اعمال و رفتار همه آن بزرگان این‌گونه بود كه ارزش پرستش خدا بالاتر از آن است كه از بیم دوزخ و یا به طمع بهشت باشد چرا كه این ویژگى‌ها در خور سوداگران و بردگان است،  بلكه پرستشى ارزش دارد كه محصول عشق و محبت به خدا و صدق و اخلاص باشد.[1]

در سنت عرفان اسلامى، صدق و اخلاص و خدا محورى در سلوك طریقت عرفانى از اساسىترین شروط نیل به كمال و معنویت و رسیدن به معنویت و كمال انسانى است.[2] سالكى كه تنها به خاطر عشق به خدا و اولیاء حق گام بر مى‌دارد هیچ گاه در پى كسب نام و شهرت و جلب توجه دیگران و گردآورى مرید نخواهد بود.

ابن سینا در نمط نهم اشارات در تحلیل خود از مسایل عرفانى عارف را در برابر عابد و زاهد قرار داده و این سه دسته را با توجه به اهداف مختلف آنها از هم جدا مى‌داند وى بر آن است كه «عابد هم دنیا مى‌خواهد و هم آخرت، اما زاهد دست از دنیا كشیده و فقط جویاى آخرت است، در حالى كه عارف نه دنیا مىخواهد و نه آخرت بلكه طالب یار و عشق دیدار است.»

از نگاه عارفان مسلمان، اخلاص در عمل یعنى تصفیه دل از ملاحظه مخلوق و نیز اخلاق هیچ‌گاه تكمیل نمى‌شود مگر به صدق و صدق تمام نگردد مگر به اخلاص و اخلاص عبارت از سه چیز است 1 ـ مساوى بودن مدح و ذم دیگران 2 ـ فراموشى و عدم ملاحظه اعمال، 3 ـ بى توجهى به ثواب عمل در آخرت[3]

در عرفان ناب، محرك اصلى سالك وصال حق و رضایت معبود است و نه بدست آوردن كشف و شهود و اگر برخى از آثار ریاضت و كشف و شهود صورى را، كه حتى براى نیل به آن پذیرش و اعتقاد به دیانت هم لازم نیست، بدست آورد به رخ دیگران نمى‌كشد و به جاى تصرف در كائنات و ژست خدایى گرفتن و دكان و مطب گشودن و ادعاى ذهن‌خوانى و غیب‌گویى و نسخه‌پیچى، همت خود را مصروف بندگى حق مى‌كند و بس. اساساً عارف اگر به جایى رسیده باشد در ارائه آن مكتوم است.

این مدعیان در طلبش بى خبرانند

 آن را كه خبر شد خبرى باز نیامد

در پایان این بحث تذكر دو نكته شایسته است:

1 ـ اگر از مدعیات كشف و كرامات و خوارق عاداتى كه با هدف دكان‌بازى و جلب مرید ساخته شده و یا به عارفان پاك‌دل و بى‌خبر از این ادعاها نسبت داده شده، چشم بپوشیم و از ناسازگارى مواردى از آن با عقل و وحى صرف‌نظر كنیم، باز مى‌توان گفت كرامات و مكاشفات و به دست آوردن قدرت روحى و باطنى و شهودات باطنى على‌فرض وقوع آن، نه دلیلى بر حقانیت و صحت راه و رسم شخص برخوردار از آن است و نه حاكى از رنگ خدایى و شمول توفیقات و تأییدات الهى براى صاحب آن. همان‌گونه كه كسب قدرت سیاسى، نظامى و تمكن اقتصادى تلازمى با حقانیت صاحب وى ندارد. این امرى مسلم، شناخته شده كه شرط كسب قدرت روحى برگرفته از تلاش و كوشش و تمرین نفس، ایمان به خدا و مبدأ و معاد نیست و از این رو نه در انحصار مومنان است و نه تنها به واسطه انجام طاعات و عبادات شرعى.

2 ـ در سلوك عرفانى خدامحور، آنچه كه اصل است رضایت خدا و مشى بر دستورات الهى و عارف و سالك مامور به وظیفه است و نه نتیجه. بنابراین هرگونه تظاهر دروغین به ارتكاب معصیت و یا بى‌‌اعتنایى ظاهرى به ظواهر شریعت و یا اقدام به مطرود ساختن شخصیت انسانى خود و انجام كارهاى خلاف مروت به بهانه اخلاص و مبارزه با زهد فروشى و خودنمایى (بخوانید ملامتى‌گرى) نیز بر خلاف اخلاص خواهد بود چرا كه:

اولاً: در هیچ یك از ایات قرآن و روایات نبوى و ولوى با همه تأكیدشان بر اخلاص و پرهیز از خودنمایى مجوزى براى تظاهر به اعمال ناپسند و محرمات شرعى و كارهاى خلاف مروت صادر نشده و سلوك و رفتار بزرگان دین نیز خلاف این روش بوده است. تأكید قرآن و سنت به این است كه نه نفاق درون داشته باشید و نه تظاهر بیرونى به فسق و فجور و مومن بایستى ظاهر و باطنش یكى باشد، بگذریم از اینكه تظاهر به گناه نیز اگر موجب تجرى و گستاخى دیگران به گناه شود، خود گناهى نابخشودنى است.

دوم اینكه اقتضاى كمال ایمان و عرفان، بندگى حق است و بى توجهى به اقبال و ادبار سرزنشهاى نامقبول و همان‌گونه كه اعمال مومن نباید با هدف ستایش دیگران باشد كسب تعمدى سرزنش نیز امرى غیر عاقلانه و غیر شرعى است و آنچه كه مهم است دیده‌بانى حق است به اعمال درونى و بیرونى و نه قضاوت دیگران و مومن واقعى را نرسد كه ذهن و دلش را تجلیل و ستایش دیگران به خود مشغول كند چرا كه در نهایت، اوج و فرود و محبوبیت و رفعت درجات و مبغوصیت افراد در دست خداست و نه به تلاش بنده.

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


2 ـ ریاضت مشروع

ریاضت در لغت به معناى رام ساختن كره اسب و آموزش سوارى دادن آن و نیز ورزش و بكار انداختن عضلات بدن براى تقویت جسم و رنج كشیدن و تحمل شداید و كارهاى توان فرسا، است. در اصطلاح عرفانى به كارهاى سخت و تمرین نفس به سختىهاى بدنى و روحى، ریاضت گفته مى‌شود. تمرین نفس در میان عرفا بوسیله مخالفت با هوا و هوس و خواهش‌هاى نفسانى و ترك غرایز حیوانى حاصل مى‌شود و نتیجه آن اگرچه مشقت بار و ویرانى تن است اما معمورى جان و رسیدن به حیات روحى و معراج معنوى و تعدیل و رام كردن قواى شهویه و غضبیه و ناطقه را به دنبال دارد.[1]

اساساً سلوك عرفانى و راه تصفیه و تزكیه درون بر ریاضت و مجاهدت نفس استوار شده و از اصول طریقت عرفانى به حساب مىآید. سالك در سلوك عرفانى از آغاز سلوك كار خود را با ریاضت شروع مى‌كند. و در تلاش است تا با اعمالى چون خلوت‌گزینى، گرسنگى، كم‌خوابى و مبارزه با علایق مادى به ریاضت نفس اماره بپردازد. البته در سلوك عرفانى عموماً ریاضت و تعیین مصداق آن به دستور شیخ و پیر است.[2]

اهداف ریاضت عرفانى بنابر تبیین ابوعلى سینا سه چیز است:

1 ـ غیر خداوند را از سر راه دور كند.

2 ـ انسان از آن جهت كه تركیبى از عقل و شهوت است و پهنه وجودش صحنه كشمكش قواى سفلى و علوى است; براى سفر بدون مزاحم به سوى بالا، باید كارى كند كه جنبه سفلى نفس (نفس اماره) مطیع و تسلیم جنبه علوى و عقلى (نفس مطمئنه) گردد; و گر نه به طور دائم در حال كشمكش و رفتن و بازگشتن و ترقى و سقوط خواهد بود.

3 ـ لطیف كردن و رقیق كردن روح است تا آاماده قبول انوار و تجلیاتى شود.[3] پس ریاضت براى خالص و پالایش كردن وجود آدمى است. و بنابر تعبیر مولوى

بهر آن است این ریاضت وین جفا

تا برآرد كوره از نقره جفا[4]

نتایج ریاضت نیز به حسب نوع و مرتبه و كمیت و كیفیت آن، متفاوت است; برخى كه ریاضت‌هاى مشروعشان در حد پایین‌ترى است، مشاعر بالاتر حسى‌شان تقویت مىگردد و با چشم، گوش، لامسه، چشایى و بویایى، حقایق برتر را مى بینند، مى شنوند، لمس مى‌كنند، مى‌چشند و مى‌بویند. هر چه ریاضت دقیق‌تر، گسترده‌تر و مداوم‌تر شود، مكاشفات و مشاهدات برترى حاصل مى‌گردد و هر چه باریك‌تر و لطیف‌تر گردد، تجلیات و انوار الهى بر قلب سالك مى‌تابد و خود را با وجهه‌ی او مواجه مى‌بیند. بنابر تعبیرى، ریاضت مشروع، «تسلیم جان» شدن در مقابل جانان و فانى گشتن در وجه او و باقى ماندن به بقاى اوست.[5]

به هر صورت ریاضت در عرفان اسلامى از لوازم سلوك و رشد و تعالى نفس است و به گفته عارفان «مفتاح همه سعادتها و كیمیایى همه دولتها است»[6] از مهم‌ترین اسباب خروج و رهایى آدمى از حجابهاى ظلمانى مى‌باشد[7] با این همه آن ریاضتى ارزشمند است و سالك را از مهلكه‌ها نجات داده و زودتر و راحت‌تر به نتیجه مىرساند كه منطبق بر دستورات و تعالیم شرع مقدس اسلام و سیره اولیاء الهى باشد و در مجموع، از صافى كتاب و سنت گذشته باشد. تعالیم اسلامى و دستورات كتاب و سنت نیز همواره انسان‌ها را به مجاهدت با هواهاى نفسانى و كوشش و تلاش در راه خدا دعوت مىكند. علاوه بر قرآن، روایات نبوى و ولوى كه در آن به مجاهده با نفس و اهمیت آن تأكید شده نیز فراوان است و مبارزه با نفس را جهاد اكبر مىداند. اساساً بر پایه آیات قرآن و احادیث نبوى از مهم‌ترین اهداف بعثت انبیاء و نبى مكرم اسلام، تهذیب و تزكیه نفوس بشرى و اتمام مكارم اخلاقى به حساب آمده و رسیدن به این مهم، نیز جز به مدد ریاضت نفسانى و مجاهده با خواهشهاى نفس نیست. البته از نگاه اسلام، ریاضت، راه و روش مخصوص به خود داشته و به ظرفیت‌هاى روحى و توانایى‌هاى افراد بشرى توجه شده است. نتیجه‌گیرى صحیح از چنین ریاضتى تنها به مدد ایمان و عمل صالح و انطباق حركات و رفتارها با دستورات خداوند متعال و پیامبر و اوصیاى گرامى آن حضرت میسر است. و در واقع هدایت و تسلیم به دستورات الهى است كه بندگان را به مسیر هدایت درست رهنمون خواهد ساخت.[8] الگوى واقعى در انطباق و تشخیص درستى از نادرستى حركات ریاضتى نیز در وهله نخست، پیامبر است.

«و ان هذا صراطى مستقیما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبیله ذلكم وصاكم به لعلكم تتقون»[9]; و اینكه، این است صراط مستقیم من، پس تبعیت از آن بكنید و از تبعیت كردن از راههاى دیگر بپرهیزید كه شما را از صراط مستقیم بازداشته و پراكنده مىكند، بدانید این توصیه خداى متعال است به شما، باشد كه راه تقوا را در پیش گیرید.» عارفان بزرگى چون ملاصدرا و دیگران نیز به این مهم اذعان داشته و بر آنند كه ریاضت و مجاهدت بایستى منطبق بر شرع باشد و چیزى جز همان دستورات و اوامر و نواهى مختلف شرع نیست.[10]

خلاصه آنكه از نگاه عرفان مثبت و مبتنى بر كتاب و سنت راه كسب تعالى روحى و حالات معنوى و خروج از حجب ظلمانى نه ریاضت‌هاى سلیقه‌اى و نسخه بدل‌هاى انحرافى و دروغین و یا غیر اصیل و یا نهضت‌هاى نوپدید عرفان و معنوى منهاى دین است و نه پناه بردن به بنگ و حشیش و مواد مخدر؛ عارف واقعى همواره این آموزه محكم قرآنى «لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنه» را مدنظر داشته و بر آن است كه متقن‌ترین راه و مقتداى سلوك، همان قرآن است و سیره و سنت پیامبر و اولیاء الهى و اینكه:

جز به دست و دل محمد نیست

حل و عقد خزینه اسرار

 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


وظیفه انسانى، دینى و اخلاقى هر صاحب قلم و مبلغى اقتضا دارد كه در وهله نخست حساب كلیت و تعالیم اصیل و واقعى یك مكتب و حاملان و نمایندگان برجسته و فرهنگ‌ساز آن را از منسوبان جاهل و مدعیان دروغین و كسانى كه به تعبیر سعدى ظاهر درویشى را به ارث برده‌اند جدا سازد. و به جاى یكسان دیدن عرفان اسلامى با عرفان‌هاى دروغین و یا بزرگ‌نمایى برخى از كاستى‌ها و خطاها و در نتیجه نفى مطلق عرفان اسلامى به فكر پالایش و تصفیه آن از خار و خاشاك‌ها باشد. در واقع با چنین شیوه‌اى مى‌توان به جاى سركوبى عطش و طلب عرفانى و معنوى جوانان كه از فطرت خداجویانه آنها سر در آورده جهت و آدرس صحیح آن را بدهیم و آنان را از عرفان ناب سیراب كنیم. در این صورت است كه مىتوان جویندگان را از عرفان‌هاى غیر اصیل و نهضت‌هاى نو پدیده عرفانى و یا عرفان‌هایى كه متعلق به دیگر سنت‌ها مى باشد پرهیز دهیم. آنچه در این نوشتار مىخوانید با چنین هدفى نگاشته شده است. شاید بتوان با نشان دادن برخى از شاخصه‌هاى عرفان مثبت و حقیقى به چنین هدفى نزدیك شد. در اینجا به برخى از مهم‌ترین شاخصه‌هاى عرفان مثبت اشاره مى‌كنیم و در پایان، مصادیق و نمونه‌هاى برجسته آن را كه در دستور العملهاى عرفانى برخى از عرفاى نامدار شیعى آمده است گزارش مى‌كنیم.

1 ـ شریعت محورى

مهم‌ترین و كارآمدترین میزان تشخیص درست از نادرست و یافته‌هاى با مبنا از پندارهاى دروغین در تعالیم عرفانى، هم در عرصه‌هاى عملى و هم نظرى، شریعت است. البته شریعت در اینجا به معناى عام آن است.[1] به این معنا كه در سنت عرفان اسلامى نه سلوك عرفانى بدون تلاش و عمل به احكام شرعى كار ساز است و نه كشف و شهودات عارف بدون عرضه بر آن معتبر.  دلیل آن نیز روش است چرا كه:

اولاً: نویسنده كتاب نفس انسانى خداست و اوست كه بر زوایاى پیچیده و مختلف این پدیده و توانایى‌ها و نیازمندى‌هاى آن خبیر است. مبدأ و معاد از آن اوست و تنها او بر شناخت ماهیت این دو محیط است و انسانها در سلوك اجتماعى و فردى‌شان با قوانین و محدودیت‌ها و تزاحمات مختلفى روبرو هستند. آشناى به این قوانین نیز جز خدا و آنكه تحت هدایت مستقیم اوست، كسى نیست.

هم‌چنین خداوند كتاب خود را «تبیان لكل شى» مى‌داند طبیعى است كه قدر متیقن، از تبیان كل شى بودن همان بیان معارف دینى و اخلاقى و موجبات هدایت باشد. از این رو است كه در عرفان اسلامى نه تنها هر حادثه و كشف و شهود و حكمى در عالم حقیقت كه به تأیید شریعت نرسد غیر معتبر است، بلكه اساس اعمال شریعت و دستورات فقهى متوقف بر دستورات مستقیم شرع بوده كه نه مى‌توان چیزى بدان افزود و نه چیزى از آن كاست.[2] عقیده و سخن اصلى عارفان مسلمان نیز بر چنین دیدگاهى استوار بوده است.

اگرچه مخالفان متشرع تصوف و عرفان نه فقط تعالیم عرفانى را در تضاد با شریعت مىدانند بلكه مشایخ و پیروان این مكتب را نیز به بى‌اعتنایى به شریعت و ترك تكلیف‌هاى شرعى و اعمال عبادى متهم مى‌كنند.[3] ظواهر شبهه‌برانگیز رفتار و سخنان خود عارفان و صوفیان و سوء استفاده‌هاى برخى از پیروان و منسوبان آنها نیز به آن حمله‌ها دامن زده است، اما با پىگیرى اصول اساسى عرفان عملى و نظرى و با صرف نظر از برخى بدعت‌ها و با نگاه به مواضع و سخنان و رفتارهاى مهم‌ترین مشایخ آنها متوجه مى‌شویم كه جریان و بدنه اصلى عرفان و عرفا از اتهام  بى‌اعتنایى به شریعت مبراست.

با پیگیرى سخنان عارفان درباره شریعت به این نتیجه مى‌رسیم كه بسیارى از مشایخ عرفان بر میزان بودن لزوم شریعت و عمل به آن تأكید داشته‌اند از نظر آنان شریعت نه تنها ضرورى است، بلكه گام نهادن در طریقت، بدون رعایت شریعت، جز هوا و هوس و وسوسه و زندقه و الحاد، پیامدى نخواهد داشت.[4]

در بررسى تعریفهاى بسیارى از آنان از حقیقت، زهد، ورع، تقوا، انس، صبر، ویژگى‌هاى عارف و دیگر مقامات و حالات عرفانى نیز مشاهده مى‌كنیم كه در تبیین و تفسیر این موضوعات، محافظت بر طاعت و عبادت و حفظ حدود شریعت به گونهاى نهفته است. مثلا شبلى، یكى از اركان ورع را، دورى از محرمات و مشكوكات شرعى دانسته و عارفى دیگر احتراز از هر چیزى را كه شوب انحراف شرعى داشته باشد از لوازم ورع مى داند[5] و اساساً شرط پیروى از شیخ را این مى‌دانند كه سالك بین شریعت و طریقت جمع كرده، از اعتناى كامل به دستورهاى شرعى فروگذارى نكند.[6]

كلابادى شناخت علم شریعت و عمل بر وفق فتواى فقها را بر صوفیان واجب دانسته، هیچ‌گونه تقصیر و تأخیر و تفریط را روا نمى‌شمارد.[7]

سهروردى نیز بر لزوم متابعت شرع تأكید دارد.[8] جنید بغدادى كه از پیشگامان تصوف و عرفان است مى‌گوید «همه راهها به این سمت مى‌رسد مگر راهى كه به دنبال رسول خدا باشد، پس هر كس حافظ قرآن و حدیث نباشد پیروى از وى در این كار، روا نیست چرا كه عمل و مذهب در قید كتاب و سنت است»[9]. جامى در احوال یكى از صوفیان مى‌نویسد:

وى گفته كه: «لا یظهر على احد شىء من نور الایمان الا با تباع السنة و مجانبة البدعة، و كل موضع ترى فیه اجتهادا ظاهرا بلا نور، فاعلم انّ ثمة بدعة خفیة.»[10]

عزّالدین محمود كاشانى شرط اساسى تصوف و حقیقت عشق را در طاعت و عبادت و ملازمت شریعت مىداند و مىگوید: «و اقوال و افعال صوفى همه موزون بود به میزان شرع».[11] آنان بر خلاف آنچه بعضى مخالفان عرفان گفتهاند، در ترویج و عمل به فرایض و مستحبات دین اصرار می‌ورزند. امام محمد غزالى در كیمیاى سعادت، اركان مسلمانى را برشمرده، مهمترین آنها را ركن معاملات و عبادات مى‌داند.[12]

قیصرى در مقدمه شرح تائیه ابن فارض در تبیین دیدگاه عارفان نسبت به شریعت مىگوید:

بر طالبان راه حق واجب است كه در عبادات و طاعات از علماى ظاهر پیروى كرده، علم به ظاهر شریعت را بپذیرند چه آن صورت علم حقیقت است و لاغیر[13]

و نیز بنابر فرمایش علامه طباطبایى « واجب و محرمات شریعت احكام عمومى براى همه طبقات است» و بنابر سخن وى افراد هرچه قدر به خداوند تقرب بیشتر داشته باشند تكالیفشان سنگین‌تر است.[14]

در مجموع مىتوان میزان بودن شریعت و جایگاه آن را نزد مشایخ عرفان در موارد ذیل جستجو كرد:

1. تأكید بر پیروى و اخذ تعالیم از كتاب و سنت و ضرورت علم به شریعت و مسایل فقهى

2. التزام عملى به تكالیف ظاهرى و فقهى و حتى افراط در آن

3. نفى و طرد اباحى‌گرى از ساحت عرفان

4. تأكید بر رابطه و انفكاكناپذیرى شریعت از دیگر مراحل سلوك.

بررسى هر یك از محورهاى مورد اشاره اگر چه لازم است و به روشن شدن فضاى بحث كمك مىكند اما در محدوده این نوشتار نیست، لیكن با توجه به اهمیت بحث اشاره اندكى رابطه طریقت عملى عرفان با شریعت اسلامى مباحثى چند لازم است.

انطباق اصول عملى طریقت و منازل سیر و سلوك با تعالیم دینى

نگاهى كلى به اصول طریقت و سخنان مشایخ عرفان درباره وظایف و ویژگى‌هاى صوفیان و مریدان این آئین، ما را به این نكته رهنمون مى‌سازد كه اخلاق و شیوه سلوك عارفانه، امرى وراى اصول اخلاق اسلامى نیست. اینكه آنان تا چه اندازه موفق به ارائه صحیح این اصول شدند و آیا همه اصول آنها با موازین شریعت منطبق است یا خیر،  سخن دیگرى است. اساساً هیچ یك از عالمان و فقها و محدثان و مفسران نیز نمى‌توانند ادعا كنند كه همه اصول تعالیم و یافته‌هاى آنها تطابق با شرع دارد.

شیخ روزبهان بقلى اصول تصوف را بر پایه‌هایى چون اعراض از ما سوى‌الله، تمسك به آداب انبیاء، رعایت مدام، روزه دائم ، نظر كردن در علوم مشایخ، بنا كرده است. نسفى نیز عمل اهل طریقت را ده چیز شمرده كه طلب و ترك و تقوى و راست‌كردارى و راست‌گفتارى و حلال‌خوارى و كم‌خورى و كم‌خوابى و سكوت و ذكر و عزیز داشتن شریعت از جمله آنهاست[15]شایسته ذكر اینكه، روزبهان بقلى از جمله عارفانى است كه در تقسیم‌بندى بجا و یا نا بجاى تصوف به عاشقانه و عابدانه به نوع نخست آن شهره شده؛ به این معنا كه وى متهم است، به ظواهر شریعت بى‌اعتناست. اما تبیینى كه از اصول طریقت ارائه كرده چیزى جز همان اخلاق دینى و اهتمام به شریعت نیست.

یكى دیگر از مشایخ این قوم، اصول طریقت عرفانى را كه بر مرید و سالك لازم است چنین بیان مى‌كند:

1ـ راه نزدیك شدن او به خدا با تكیه بر تعالیم شرع و سنت پیامبر باشد.

2ـ عبادتش خالصانه باشد و در اتباع اوامر الهى بكوشد.

3ـ جوارح خود را از محرمات الهى حفظ كند و اهل محاسبه و تسلیم امور به خدا باشد.

4ـ متعرض خلق خدا نشود و تكیه‌گاه او همواره و در همه حال خدا باشد و بس.

5ـ با خلق خدا با شفقت و گذشت و مهربانى برخورد كند.

6ـ خود را به فضایلى چون صداقت و صبر در همه امور زینت ببخشد.

7ـ به خدا و مردم حسن خلق داشته باشد.

8ـ در دادن صدقات پیشى بگیرد.

9ـ همواره ملازم با توبه و استغفار و صلوات بر پیامبر خدا (ص) باشد.

10ـ اوقات خود را صرف مجالست با اهل علم و تحقیق و مطالعه كتب آنان بنماید.[16] این تعالیم را می‌توان حاصل تعالیم عملى عموم مشایخ عرفان دانست پر واضح است كه عصاره پیام تعالیم معنوى و اخلاقى اسلام چیزى جز این دستورات نیست.

از این رو است كه عارفانى نظیر عبدالرزاق كاشانى و ابن‌عربى عرفان و تصوف را همان تخلق به اخلاق الهى و شرعى دانسته و عارفان را متصف به پى‌گیرى و تبعیت از احوال انبیاء مى‌نمایند .[17]

نمونه دیگر اینكه در منابع عرفانى درباره صفات اهل فتوت و مریدان و سالكان حقیقى آمده است. اركان فتوت دوازده است كه شش ركن آن ظاهر و شش ركن آن باطن است شش ركن ظاهرى آن عبارتند از: 1ـ زبان بستن از غیبت و بهتان و كذب و سخن بیهوده، 2ـ بستن گوش از ناشنیدنى‌ها. 3ـ بستن چشم از نادیدنى‌ها. 4ـ بستن دست از گرفتن حرام و آزردن خلق. 5ـ بستن قدم از جایى كه نباید رفت. 6ـ بستن شكم و فرج از خوردن حرام و انجام زنا. شش ركن باطن آن عبارت است از سخاوت، قناعت، عفو و رحمت، نفى عجب و نخوت، توجه تام به مقام قرب و وصلت برگرفته از ظاهر آیات قرآن. و هدف عالى ادیان و شرایع الهى، همواره ترغیب مردم به مراعات امور فوق بوده است. درباره اهل طریقت نیز آورده شده كه راه و رسم آنها چهار قسم است: 1ـ وظایف اهل طریقت كه ده چیز است: ذكر، شكر، خدمت، طاعت، مروت، قناعت، محبت، تسلیم، توكل و توحید.

2ـ سنت طریقت كه 6 چیز است: نماز به جماعت گزاردن، اوقات صبح و شام را جمع داشتن، پیوسته با طهارت بودن، دل نگاه داشتن، ذكر تعظیم گفتن، پیران و پدران را دعاى خیر گفتن.

3ـ احكام طریقت كه آن نیز 6 چیز است: معرفت، سخاوت، توكل، تفكر، صدق و یقین.

4ـ واجبات طریقت كه آن نیز 6 چیز است: آموختن علم شرع آنچه بر او فرض شد، علم را به عمل رساندن، با خلق خُلق ورزیدن، ریاضت كشیدن تا آینه دل صاف گردد و عكس انوار جمال دوست در او بنماید، پیوسته ذكر حضرت حق گفتن و شوق تمام به لقاى دوست داشتن.[18] ملاحظه مى‌شود مجموعه این اركان چیزى جز نظام اخلاقى اسلام و تعالیم اصلى شریعت نیست با مطالعه اصطلاحات و تعابیر صوفیان و عرفا از منازل سیر و سلوك و برخى از مصطلحات آنان در عرفان نظرى نیز مى‌توان ادعا كرد آنان قریب به اتفاق این اصطلاحات را از قرآن و سنت گرفته‌اند. به عنوان نمونه، نگاهى گذرا به عناوین كتاب «صد میدان» و یا «منازل السائرین» خواجه عبدالله كه برجسته‌ترین كتاب عرفان و منازل سیر و سلوك، شناخته‌شده، گواه این مدعا خواهد بود. بدون تردید هر یك از مقامات و حالاتى نظیر توبه، انابه، صبر، ریاضت، تهذیب، توكل، رضا، محاسبت، تقوا، یقین، ورع، اخلاص، تفكر، رجا، یقین، لقا و حب الهى، ولایت، قرب، لقا، یقین و فنا و صدها اصطلاح دیگر با اقسام و مراتب آن به وفور در تعالیم دینى یافت مى شود و اساساً آموزه‌هاى معنوى شریعت اسلام بر پایه این امور استوار شده است. جمله اصطلاحاتى نظیر تجلى، كشف، وقت عماء، اسماء و صفات، خلافت، ولایت و نبوت و انسان كامل كه بن‌مایه تعالیم عرفان نظرى را تشكیل مى‌دهد نیز متخذ از اصطلاحات و سنت‌هاى دینى است. نكته جالب توجه این كه عارفان حتى تقسیم و شمارش تعداد منازل سیر و سلوك را نیز از ادبیات دینى و آیات و روایات وام گرفته‌اند. گو اینكه آنان در تقسیم و تحدید خود از این منازل هم‌داستان نیستند اما تأثیرپذیرى آنها، از رموز و احادیث و نمادهاى دینى با همه اختلافاتى كه در تعداد منازل دارند، كاملاً مشهود است.[19] البته تعابیر عارفان در معرفى و شمارش اصول طریقت و مقامات و منازل یكسان و حتى منحصر به آنچه گزارش شد نیست اما شاكله و بن‌مایه طریقت و وظایفى كه براى سالكان گفته شده، همان تعالیم معنوى اسلام و حتى دستورات اخلاقى دیگر شرایع است. ممكن است آنان در برخى از سنت‌ها و رفتارهاى ظاهرى از پیش خود جزئیاتى را اضافه كرده باشند و نتوان نشانى از آن در تعالیم اسلام جستجو كرد. با این همه ما در نقد و بررسى و رد و انكار هر مكتبى بایستى به اصول كلى آن مكتب و سخنان فرهنگ‌سازان آن، توجه كنیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


عرفان مثبت و عرفان منفى  در فرهنگ اسلامى

نكته اول

مكتب تصوف و عرفان همانند دیگر مكاتب، روش‌ها و گروههاى اسلامى در یك بستر تاریخى و سیر تطورى شكل گرفت و به نقطه نهایى خود رسید. آنچه امروز به عنوان دستگاه منظم عرفانى و با اصول كلىِ مشخص به دست ما رسیده است، نه پدیده اى خلق الساعه، كه حاصل گذشت زمان و ظهور و بروز شخصیت‌هاى مؤسس و مروج و البته متنوع و با سلایق مختلف این دستگاه بوده است. این مهم یكى از مشكلات محققان در ارائه مجموعه‌اى نظام مند از عقاید هر یك از فرق مى‌باشد، اما درباره عرفان، محسوس‌تر است. از این رو ضرورى مى‌نماید كه ما در ارائه تاریخ و اندیشهها و روش‌هاى عرفان اسلامى به این نكته نیز توجه داشته باشیم كه عرفان مفهومى كلى و عام است و مى‌تواند مصادیق گوناگونى را شامل شود و در مقام تعریف عرفان و یا رد و قبول این مكتب نباید از خصوصیات مصادیق آن غافل بود. عارفان نه تنها در مبانى و شیوه‌هاى سلوك، متفاوتند بلكه به دلایل مختلف در تعاریف خود از عرفان و مسائل مربوط به آن، همانند توحید، فنا، عشق و محبت، فقر، اخلاص و رضا و دیگر مقامات و احوال و آموزه‌هاى عرفانى هم سخن نیستند.

نكته دوم

عرفان اسلامى از بدو شكل‌گیرى با مخالفت‌ها و رد و انكارهاى مختلفى مواجه شده و امروزه نیز با انگیزه‌هاى مختلفى مورد نقد و هجوم، قرار گرفته است. گسترده‌ترین مخالفت‌ها و احیاناً تكفیرها و تفسیق‌ها از طرف متشرعان و با انگیزه‌هاى مذهبى بوده و مخالفان متشرع عرفان، اعم از شیعى و سنى بر آنند كه سیره و سلوك عملى عرفا مطابق با سنت پیامبر(ص) و سیره صحابه و امامان نبوده و اندیشه و رفتار آنان بدعتى است كه در فرهنگ اسلامى گذارده شده است. به هر حال دنیاى عرفان همانند دیگر مكاتب فكرى همان‌گونه كه موافقین سرسخت و سربهدارى داشته از مخالفان متعصب و تیغ به كف نیز بى‌نصیب نبوده است. برخى آن را از مهم‌ترین عوامل تفرقه و جدایى مسلمانان مى‌دانند و عده‌اى موجب یكپارچگى و بازگشت به وحدت در دین اسلام. عده‌اى آن را چراغ هدایت و سلوك و اساس و باطن و بعد معنوى اسلام به حساب آورده و پاره‌اى دیگر عین زندقه و نوع سیر و سلوك آنان را بدعت و از اكبر كبائر و مصیبت آنان را بزرگترین مصیبت جهان اسلام دانسته‌اند. بعضى ان را نهضتى اخلاقى ـ انسانى و برگرفته از قرآن و سنت و حتى اساس تعالیم این دو و برخى دیگر حاصل توطئه و سوغات بیگانه مى‌انگارند. جالب توجه اینكه بسیارى از مخالفان بین صاحبان اصلى و منسوبان به این آئین تفكیك نكرده و گاهى تمامى منسوبان و پیروان و حتى متظاهران به این گروه را به یك چشم نگاه مىكنند. این آفتى است كه خواسته یا ناخواسته بسیارى از پژوهشگران و ناقدان به آن مبتلا شده‌اند در این نوشتار تلاش شده تا بدون ذكر نام شخص یا گروهى به بیان ضوابط اصلى عرفان مثبت پرداخته شود.

از میان انبوه موارد اتهامى كه متوجه عارفان و تعالیم عرفانى است، متهم كردن عارفان به بى اعتنایى به عبادات فقهى و دستورات شرعى و احیاناً اعتقاد به سقوط تكالیف شرعى، در اخرین مرحله سلوك است. در واقع، كمتر كتابى را در رد تعالیم تصوف و عرفان و انتقاد از آنان مى‌توان یافت كه چنین اتهامى را مطرح نكرده باشد.

نكته سوم

تردیدى نیست كه عرفان اسلامى هیچ‌گاه خالى از كاستى‌ها و آسیب ها نبوده است. هم در آموزه‌هاى نظرى و عملى عرفان اسلامى اشكالاتى وجود دارد و هم در رفتارهاى برخى از افراد و یا منسوبان به این مكتب، بدعت‌ها و یا حركات و اقوال ناپسندى به چشم مى‌خورد، خود عارفان نیز بیشتر از همه به این مشكلات اذعان دارند. اختلافات آنها در آموزه‌هاى عرفانى و شیوه‌هاى سیر و سلوك از یك طرف و نقدهاى گزنده آنها نسبت به عرفان‌بازى و صوفى‌نمایى گواه این مطلب است. با این همه و به رغم آسیب‌هاى مذكور این به معناى بى‌اصالتى عرفان اسلامى نبوده و نبایستى نفى و طرد كلیت این مكتب را نتیجه‌گیرى كنیم چرا كه:

اولاً صاحبان هیچ یك از مكاتب و علوم و گروههاى كلامى، فقهى و تفسیرى كه از سرچشمه فرهنگ اسلامى برخاسته‌اند، خالى از چنین آسیب و خطاهایى نبوده و نیستند.

دوم اینكه ادعاى اصالت براى تعالیم عرفانى و مبتنى دانستن مبانى آن بر آموزه‌هاى قرآن و سنت و اعتقاد به چشمه‌سار اسلامى براى این مكتب، هیچ‌گاه به معناى معصومانه بودن تعالیم آن نبوده و نیست. همان‌گونه كه ما چنین معامله‌اى با صاحبان دیگر علوم و مكاتب اسلامى نداریم.

سوم اینكه مدعیان دروغین و افراد شیاد در هر فرقه و مكتبى وجود دارد. این مشكل اگر چه در میان عرفا و صوفیه به ویژه با توجه به ظرفیت و تكثرپذیرى این مكتب و تنوع پیروان و اقبال افراد مختلف، ظهور بیشترى دارد. اما نبایستى زمینه داورى كلى نسبت به مجموعه نظام عرفانى گردد آنچه كه لازم است و قضاوت را به حقیقت نزدیك مى‌كند این است كه ما میان مدعیان دروغین تصوف و عرفان خانقاهى و عرفان حقیقى و مثبت و صاحبان پاكدل و وارسته و برجسته آن تمایز قایل شده و در رد و انكارمان جانب اعتدال را رعایت كنیم و در پى تحرى حقیقت باشیم و نه تشفى خاطر و انتقام از شیوه‌اى كه نمى‌پسندیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 

مقدمه:

نگرشی بر مقوله عرفان های بدلی و مدعیان دروغین معنویت

خطر گمراهی

تاریخ حیات انسان ها در تمام جوامع بشری آكنده از افراد، گروه ها و جریان هایی است كه به نام هدایت آدمیان، آنان را به تباهی كشاندند و انحرافات گسترده اعتقادی، رفتاری و اخلاقی را پدیدار ساختند. برخی از این انحرافات سر از تاسیس فرقه ها و مذاهب درآورده اند و در رویارویی با جریان ها و افراد حق مدار یا در تنازع میان خود، كشتار گسترده انسان ها و ویرانی و خرابی سرزمین هارا موجب شدند و برخی، جز نامی در تاریخی از آنها نمانده است و باید در تاریخ فرقه ها و نحله ها ردپای آنها راجستجو كرد.

    نكته پراهمیت آن است كه بسیاری از این انحرافات اعتقادی، سیاسی و رفتاری، در آ غاز پیدایی، كمتر از آن بودند كه بعدها شدند. در واقع در مقطع ایجاد این انحراف ها كمتر كسی فكر می كرد كه یك جریان كوچك و كم اثر، روزی به صورت یك فرقه و جریان در تاریخ بماند و موجبات انحرافات گوناگون اخلاقی، اجتماعی و اعتقادی را فراهم آورد. طبعا اگر در زمان مناسب و بهنگام، با این گونه انحرافات برخورد می شد و با افشاگری یا ردیه نویسی و حتی ایجاد محدودیت، مانع از عضوگیری و گسترش آن در میان مردم می شدند، میزان اثرگذاری آن در گستره زمین محدود می شد و طبعا در طول زمان، اثری از آنها باقی نمی ماند. شاید همین مسئله رمز حساسیت اسلام در مقابل بدعت و بدعت گذاران باشد و علت تاكیدی است كه این دین حنیف بر مقابله با این گونه انحراف از سوی عالمان دین شناس و مسئول دارد.

    بر این نكته هم باید تاكید كرد كه در سده های اخیر فرقه سازی و ایجاد تفرقه در سرزمین اسلام و در میان مسلمانان یكی از روش های استعماری بوده و بویژه از سوی دولت انگلیس در دستور كار قرار داشته است كه ظهور بهائیت و تقویت وهابیت، نمونه هایی از این جریان و فرقه سازی استعماری است. این موضوع در سال های اخیر اشكال تازه تر و متفاوت تری پیدا كرد كه خود ناشی از بحران های درونی جوامع غربی در زمینه معنویت انسان است. غرب امروز اوج تمدن اومانیستی مدرن را نمایندگی می كند و انسان را جایگزین خدا قرار داده است. در فرهنگ دینی قرار بود انسان خلیفه الله و جانشین خدا در زمین شود و این مسئله را در پیروی از خداوند و تعالیم پیامبرانش محقق كند اما تمدن مدرن غربی عملاخدا و انبیا را حذف كرده است و به انسان همچون خداوند می نگرد و مقام تشریع ارزش های اخلاقی و تعالیم اجتماعی را به او واگذار كرده است. در این شرایط عرفان و معنویت كه نیاز ذاتی انسان هاست، به گونه ای بدلی و انحرافی مورد توجه قرار می گیرند و حاصل آن عرفان های اومانیستی، سكولار و انحرافی است. در این مسیر حتی عرفان های شرقی هم وقتی به غرب می روند تغییر ماهیت می دهند و به صورت انحرافی دوباره به سوی شرق سرازیر می شوند.

    این وضعیت مستقل از جریان های انحرافی شیطان پرستی است كه رسما و علنا مخالفت با اخلاق و معنویت و ارزش های انسانی را در دستور كار خود دارند و برای نشان دادن هویت خویش، خداستیزی و اخلاق گریزی و آزادی انسان از همه قیودات ارزشی را جار می زنند. آنچه اینك به گسترش و نفوذ این گونه انحرافات در جوامع گوناگون مدد می رساند ابزارهای رسانه ای جدید است كه از سوی حامیان این جریان های منحرف به استخدام درآمده اند و مطابق اسناد و مدارك مورد حمایت سرمایه داری جهانی هم هستند. رسانه ها و ابزارهای جدید از جمله ماهواره ها، سی دی ها و اینترنت، این امكان را برای همه جریان های انحرافی فراهم كرده اند كه به ترویج عقاید و اخلاقیات خاص خود بپردازند و بویژه جوان ها را كمابیش به سوی خود بكشانند. غرب امروز، اینك نفسانی ترین فرهنگ را با پیشرفته ترین فناوری و پیچیده ترین تكنیك و شكل ارائه تبلیغ می كند و طبعا اشكال گوناگون فرقه های اعلام شده و اعلام نشده یكی از نمونه ها و مظاهر این فرهنگ نفسانی اند.

    باتوجه به همه مسائل ذكر شده باید تصریح كنیم از پدیده هایی كه از مدت ها پیش در جامعه ما، قابل مشاهده بوده و هست و به طور عجیبی شیوع و گسترش یافته، فرقه های مختلف ادعایی و گرویدن گروه هایی از اقشار مختلف مردم خصوصا جوانان به سوی آنان است. این مسئله كه در ابعاد مختلف تاثیر های مهم و فراوانی دارد، نمی تواند از نظر كاوشگران مختلف در عرصه اجتماع پنهان مانده و مورد بررسی قرار نگیرد. آنچه این وضعیت را در ایران اسلامی خطرناكتر می سازد، تلاش مضاعفی است كه دولت های مخالف انقلاب اسلامی انجام می دهند تا شكاف بین نسلی در ایران را تشدید كنند و گونه ای انقطاع فرهنگی را درجامعه انقلابی ایران موجب شوند، به صورتی كه با تشدید تعارض فرهنگی نسل جوان با نسل های انقلاب و دفاع مقدس، انقلاب بی آینده گردد و شكست احتمالی آن تسریع و تسهیل شود. همین خطر مضاعف است كه هوشیاری بیشتر عالمان، دانشگاهیان، مسئولان و دلسوزان اجتماعی را طلب می كند و مقابله جدی با همه اشكال انحراف های اعتقادی، فكری و رفتاری را ضروری می سازد. البته این تقابل نیازمند اندیشه و تفكر و پرهیز از مواجهه احساسی و بی برنامه با مظاهر این انحرافات است و الابدون كمترین دستاوردی باید شاهد رشد بیشتر این گونه انحرافات اعتقادی و اخلاقی در جامعه بود و رفتارهای به غایت زشت تر و ناپسند تر را در طیفی از جوانان مشاهده كرد.

    بر همین مبنا شورای فرهنگ عمومی كشور از سال 1383 اهتمام ویژه ای به این موضوع در سطح جامعه نشان داد وتلاش كرد با درگیر كردن نهادها و سازمان های گوناگون در این مسئله به بررسی ریشه های رشد و ظهور جریان ها و انجمن های انحرافی و یافتن راهكارهای مقابله با آنها بپردازد. در جلسات كمیته مربوط در شورای فرهنگ عمومی كه ریاست آن را رئیس سازمان تبلیغات اسلامی به عهده داشت و نمایندگان اركان و نهادهای مهم فرهنگی و سیاسی كشور همچون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت اطلاعات، صدا و سیما و ... حضور داشتند گروه مذكور در بررسی علل و عوامل رشد تشكل ها و انجمن های انحرافی، به جمع بندی زیر رسید و این موارد را موثر تشخیص داد:

    1) دوری تبلیغات از حكمت و اندیشه ورزی و دخالت خرافات و بدعت ها در حوزه دین

    2) خلاء قانونی و مشخص نبودن حد و مرز فعالیت این گروه ها

    3) عدم انسجام و هماهنگی برای برخورد كارشناسانه و قانونی با این تشكل ها

    4) نابسامانی و مشكلات اجتماعی و فرهنگی و فشارهای روحی و روانی افراد جامعه

    5) عوامل سیاسی، تاریخی و اقتصادی

    6) بدعت در مناسك دینی و عزاداری های مذهبی

    7) رواج برخی ورزش های خاص در جامعه مانند یوگا و ...

    8) بروز رفتارهای گناه آلود نابهنجار در جامعه

    9) گسترش فناوری و سرویس های اطلاع رسانی و آسانی امكان دسترسی به اطلاعات این تشكل ها

    10) افزایش فعالیت فرقه های وارداتی و نو معنویت گرایی

    هرچند كه این كمیته از بررسی همه جوانب ماجرا ، راهكارهای خاص و راهكارهای عامی را عرضه و در ضمن آن حیطه وظایف همه نهادهای مسئول از جمله وزارت ارشاد و صدا و سیما را مشخص كرد.

    باوجود همه مسائلی كه در سطور بالاآمد بازهم سوالی كه در اینجا مطرح می گردد این است كه این گرایش های انحرافی و دروغین كه در جامعه رو به افزایش است در چه قالب هایی خودنمایی می كند. و به چه صورت مردم یك جامعه را از راه اصلی خود منحرف می كند ؟ آنچه در ادامه می آید پاسخی كوتاه و گذرا به این سوال است:

    “فرقه ها، چیستی و چرایی؟”

    بسیاری از گروه های فرقه ای به طور فعال اقدام به عضوگیری، گسترش و كسب پول و قدرت در سراسر جهان می نمایند. این گروه ها اعضا یا هواداران خود را توسط كارهای برنامه ریزی شده ذهنی، یا روند بازسازی فكری، استثمار كرده و تحت نفوذ و كنترل كامل در می آورند. سوءاستفاده ذهنی می تواند به طرق یا روش های متعددی انجام شود. در گذشته فرقه ها با جذب افراد به اصطلاح حاشیه ای اجتماع یعنی افراد بدون وابستگی، افراد سرخورده و افراد ناراضی از هر نسل، جای پای خود را محكم می كردند ولی گروه های فرقه ای امروز آنچنان نحوه برخورد و روش های مجاب سازی افراد را حرفه ای كرده اند كه فراتر از چهارچوب معمولی و در متن جریان اصلی جامعه حركت می كنند. فرهنگ لغات معمولی درخصوص فرقه، دارای تعاریف توصیفی معینی است. اما بهتر است از عبارت روابط فرقه ای برای بیان دقیق تر جریانات و عملكردهایی كه در یك فرقه اتفاق می افتد استفاده كنیم. روابط فرقه ای عبارت از روابطی است كه در آن یك فرد آگاهانه افراد دیگر را با استفاده از روش های خاصی وادار می كند تا به طور كامل (یا نسبتا كامل) درخصوص تقریبا همه تصمیمات مهم زندگیشان وابسته به او باشند. و به این پیروان عقیدتی این طور القا نمایند كه او دارای استعداد، نبوغ یا دانش ویژه ای است. در بسیاری از موارد هم یك فرد كه عموما بنیانگذار فرقه هم هست، در بالای ساختار تشكیلاتی فرقه قرار گرفته و تصمیم گیری در وی متمركز می شود. رهبران فرقه ها اغلب مردان و انتصابی و تحمیلگر هستند، تمایل به اعمال اراده و تسلط داشته و اغلب به عنوان كار سیستماتیك توصیف می شوند، آنان تكریم و ستایش را بر روی خود متمركز می نمایند. در حالی كه روحانیون مذهب برحق، تكریم و ستایش پیروان را به سمت خدا معطوف می كنند در حالی كه رهبران فرقه ها تمركز را بر عشق، ایثار و فداكاری نسبت به شخص خود بنا می گذارند.

    یك فرقه می تواند حول هر محتوایی نظیر سیاست، مذهب، تجارت، سلامت جسم، روانشناسی و ... شكل گرفته باشد.

    هر فردی كه دارای قاطعیت كافی و مقداری جذبه و توان عوام فریبی باشد یا حتی یك بازاریاب خوب كه وقت و انرژی صرف كند به سادگی می تواند پیروانی حول تقریبا هر موضوعی گرد آورد. فرقه ها از هر نوعی كه باشند دارای رهبران فرقه ای مجربی هستند كه افراد محزون، تنها و سرخورده و كسانی كه صرفا به دلیلی در دسترس هستند و یا افرادی كه به دعوتی در یك نقطه بحرانی در زندگیشان، پاسخ مثبت داده اند را مجبور به پیوستن می كند.

    “سخن آخر”

    در گرایش به عرفان های بدلی و مكاتب انحرافی یكی از مولفه های مهم و تاثیرگذار میزان بینش و تجزیه و تحلیل اشخاص نیز می باشد. انسان هایی كه با بنیان های قوی و اصیل فكری خود را مجهز كرده باشند هیچ گاه در معرض تندبادهای سهمگین و شعارهای خوش آب و رنگ مكاتب منحرف قرار نگرفته و پایشان سست نخواهد شد. این اصل مهم و گریزناپذیری است كه از ابتدای تاریخ تاكنون موارد و مصادیق متعددی نشان دهنده آن است.

     نگارنده این سطور بر این ادعاست كه در بحث توسعه و رشد گرایش اقشار مختلف مردم به افراد و گروه های ظاهر فریب صرفا نباید نهادهای فرهنگی را مقصر جلوه داد، چراكه خود ما نیز كه قطره ای از دریای جوشان ملت محسوب می شویم باید به این باور دست پیدا كنیم كه اهتمام جدی به سیراب نمودن فكر و اندیشه از مفاهیم اصیل اسلامی و قرآنی قطعا ما را در برابر بسیاری از خطرات این گونه فرقه ها حفظ خواهد كرد.

     لذاست باید با تمسك به معیارهای قدرتمندی همچون كلام معصومین، آیات قرآن، تفاسیر معتبر و كتب دینی اصیل و ریشه دار در هجمه تفكرات بیگانه و شیطانی از نفوذ خطرات مصون و محفوظ بمانیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب