تبلیغات
مثل یک اتاق شلوغ - مطالب تحلیل
 
درباره وبلاگ


اول سلام باش
همیشه دنبال درست کردن همچین وبلاکی بودم
یه منبع که بتونید چیزهایی رو که لازم دارید توش پیدا کنید
اما خیلی از وبلاگهای مشابه کم کم به سمتی رفتن که یا فی لتر شدن یا از حالت یه وبلاگ خوب و رسمی در اومدن
دوست داشتم همین کار رو توی وبلاگ اصلی م انجام بدم اما اونجا یه جورایی یه دنیای دیگه ست و دلم نمیاد که شلوع بشه
اینجا یه اتاق شلوغ هستش
فقط زحمت پیدا کردن چیزی که میخوای با خودت...
»» این وبلاگ در تاریخ 7 شهریور 92 از روی نسخه پشتیبان دوباره بازیابی شد.

مدیر وبلاگ : امید امیدی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مثل یک اتاق شلوغ
هر چیزی که بخوای
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
به گزارش سپهر آئین و به نقل از تسنیم، هیئت پارلمانی اروپا ساعت 1:30 دقیقه بامداد جمعه 22 آذرماه به منظور دیدار با مقامات پارلمانی و اجرایی ایران وارد تهران شدند.

هیئت پارلمانی اروپا در سفر 6 روز خود قرار بود دیدارهایی با مقامات کشورمان داشته باشد که طبق برنامه اعلام شده، این دیدارها قرار بود از روز شنبه (23آذر) آغاز شود اما عصر جمعه این هیئت با حضور در سفارت یونان با نسرین ستوده و جعفر پناهی که از فعالان و بازداشت‌‌شدگان فتنه 88 بودند، دیدار کردند.

ریاست هیئت پارلمانی اروپا که همان هیئت رابطه با ایران در پارلمان اروپاست، برعهده "تارا کرونبرگ" است؛ این هیئت آبان ماه سال 90 نیز قصد سفر به کشورمان را داشت اما به خاطر اینکه این سفر را مشروط به دیدار با دو فعال فتنه88 کرده بود، ایران با این درخواست مخالفت کرد.

در همان ایام، کرونبرگ با صدور بیانیه ای اعلام کرد که مقام‌های ایرانی با صدور ویزا برای این هیئت مخالفت کرده‌اند و این سفر لغو شده است.

در بیانیه منتشر شده آمده بود: «این تصمیم ایران به این معنی است که برنامه سفر هیئت پارلمان اروپا به ایران با وجود تلاش‌ها، اقدام‌ها و برنامه‌ریزی‌های قبلی، به صورت نهایی، لغو می‌شود. ایران دلایل شفافی را برای صادر نکردن ویزا اعلام نکرده و این تصمیم تهران، برخلاف پیش بینی بود. هیئت پارلمان اروپا آماده بود تا گفت‌وگوی سازنده‌ای را با نمایندگان مجلس، مقامات دولتی و نمایندگان جامعه مدنی ایران درباره موضوعات مختلف از جمله برنامه هسته‌ای ایران، حقوق بشر، انرژی، محیط زیست، امنیت ملی و انتخابات پارلمانی آینده ایران آغاز کند.»

درست یک سال بعد، مجددا کرونبرگ در گفت‌وگویی با بخش فارسی تلویزیون رژیم سلطنتی انگلیس (بی‌بی‌سی) گفت که سفر هیئت پارلمانی اروپا به ایران که درخواست ملاقات با نسرین ستوده و جعفر پناهی یکی از شروط انجام ان بود، لغو شده است.

در آن زمان هیئت پنج نفره‌ای از پارلمان اروپا قرار بود برای یک دیدار پنج روزه وارد تهران شده و با مقامات سیاسی و پارلمانی ایران دیدار و گفت‌وگو کنند اما این هیئت اروپایی از آنجایی که برای سفر خود شرط دیدار با نسرین ستوده و جعفر پناهی را مطرح کرده بود، ایران برای دومین بار در دو سال مختلف با درخواست نمایندگان پارلمان اروپا مخالفت کرد.

البته در آن دوران کرونبرگ گفته بود که به دلیل مخالفت ایران، ما سفر به ایران را لغو کردیم اما همزمان حسین شیخ الاسلام مشاور امور بین‌الملل مجلس نیز در گفت‌وگویی اعلام کرد که "هیئت پارلمانی اروپا برای سفر به ایران پیش‌شرط تعیین کرد و ایران هیچ‌گونه پیش‌شرطی را نمی‌پذیرد."

اردیبهشت سال 92 هم هیئت اروپایی "برای سومین" بار درخواست سفر به ایران را ارائه کرد اما این سفر به همان دلیلی که سفرهای قبلی لغو شده بود، یعنی به علت تعیین پیش‌شرط از سوی طرف اروپایی لغو شد.

رادیو فرانسه همان زمان در گزارشی اعلام کرد که سفر هیئت پارلمانی اروپا به ایران تا اطلاع ثانوی به تاخیر افتاده است.

رئیس هیئت پارلمانی اروپا نیز همان زمان در بیانیه‌ای اعلام کرد که "دیدار دفتر هیئت روابط با ایران درپارلمان اروپا که برای دوم تا ششم ماه می برنامه‌ریزی شده بود، به تعویق افتاده است زیرا مجلس شورای اسلامی در این تاریخ پیشنهادی، آمادگی پذیرش هیئت اروپایی را نداشت."

پیشتر و علاوه بر این 3 درخواست، هیئت روابط با ایران در پارلمان اروپا یک بار نیز در سال 88 و در جریان فتنه درخواست سفر به ایران را داشت که ایران به خاطر تعیین پیش‌شرط از سوی انها، با انجام چنین سفر مخالفت کرد.

با وجود 4 مخالفت ایران با پیش‌شرط‌های هیئت اروپایی برای سفر به تهران در سال‌های 88، 90، 91 و 92، این هیئت نهایتاً شامگاه جمعه گذشته به ایران سفر کرد و در حالی که گفته می‌شد هیئت اروپایی این بار برای این سفر به ایران پیش شرط تعیین نکرده است اما به خواسته خود رسید و با 2 فعال فتنه 88 دیدار کرد.

البته ایزابل دورانت، عضو بلژیکی هیئت پارلمان اروپا پیش از آغاز سفر گفته بود که دیدار با نسرین ستوده و جعفر پناهی نیز در دستور کار هیئت است.

پس از دیدار هیئت مذکور با نسرین ستوده و جعفر پناهی، محمد یثربی مدیرکل تشریفات مجلس به خبرنگار تسنیم گفته بود: که دیدار هیئت پارلمانی اروپا با فعلان فتنه "ربطی به مجلس ندارد".

به گفته وی، این دیدار در محل سفارت یونان صورت گرفت و هیچ‌گونه ارتباطی با تشریفات مجلس نداشته و مجلس در تنظیم این برنامه دخیل نبوده و ما تنها برنامه‌های این هیئت با مقامات ایرانی را تنظیم کردیم.

کاظم جلالی رئیس هیئت روابط با پارلمان اروپا در مجلس نیز در گفت‌وگویی با خبرگزاری تسنیم در این باره گفته بود که برنامه‌ریزی‌های این سفر حداقل از 7، 8 ماه قبل صورت گرفته و ما از اسفندماه و یا بهمن‌ماه سال گذشته بر روی تاریخ فعلی سفر با هم به توافق رسیدیم همچنین پارلمان اروپا هیچگونه پیش‌شرطی را برای ما و برای سفر به تهران، مشخص نکرد. البته بعضی‌ وقت‌ها پیش‌شرط‌هایی می‌گذاشتند که ما همواره با این پیش‌شرط‌ها مخالف بودیم.

وی اضافه کرده بود: ملاقات‌ها و برنامه‌های سفر هیئت پارلمانی اروپا در ایران مشخص است. در ملاقات‌های رسمی که توسط مجلس برای آنها تنظیم شده، ملاقات با نسرین ستوده و جعفر پناهی پیش‌بینی نشده و اینها بدون اطلاع در روز جمعه، یک میهمانی در سفارت یونان ترتیب می‌دهند و در این میهمانی سفرای کشورهای اروپایی برای هماهنگی در آنجا حضور پیدا می‌کنند. تعدادی از ایرانیان را نیز برای ضیافت ناهار و میهمانی دعوت می‌کنند که برخی از اشخاص از جمله اشخاصی که نام برده شد در این میهمانی حضور پیدا می‌کنند.

از سو دیگر، مرضیه افخم سخنگوی وزارت امور خارجه نیز درباره این دیدار گفته است: سفر هیئت‌های پارلمانی خارجی به ایران و برنامه‌ریزی‌های آنها در چارچوب "دیپلماسی پارلمانی" و "با نظر مجلس" تنظیم می‌شود و وزارت خارجه تنها وظایف برنامه‌های رسمی و هماهنگی‌های لازم را به عهده دارد.

دست آخر اینکه، این هیئت اروپایی پس از اینکه 4 سال پشت درهای ورود به ایران و دیدار با عناصر فتنه مانده بود و ایران هرگز اجازه انجام چنین دیداری را نمی‌داد، سرانجام در سایه یک غفلت و اگر چه این بار پیش شرط دیدار با عناصر فتنه را در میان نگذاشت اما قبل از انجام سفر اعلام کرده بود که چنین دیداری هم خواهد داشت، به ایران آمده و با دو تن از عناصر فتنه دیدار کرد، دیداری که کسی حالا پاسخگوی چرایی انجام آن نیست.




نوع مطلب : دولت یازدهم، سیاسی، تحلیل، فتنه 88، افراد، امنیتی، 
برچسب ها : کرونبرگ، پارلمان اروپا، جعفر پناهی، نسرین ستوده،
لینک های مرتبط : لینک به منبع،


شنبه 30 آذر 1392 :: نویسنده : امید امیدی
به گزارش سپهر آئین بعد از مدتی مشخص شد این قرار داد فاجعه بار بودن به لحاظ حفظ منافع ملی به این جهت امضا شده است که برخی از مدیران و مسئولین نفتی از اماراتی رشوه گرفته اند. در این زمینه پای برخی از مدیران نفتی دوره آقای زنگنه در میان است. و البته پای آقازاده مشهور و دوست عزیز او یعنی عباس یزدان پناه یزدی.
ایران با اطلاع از این موضوع در دادگاه لاهه طرح دعوی کرد که این قرارداد یکطرفه است و با فساد و تبانی امضا شده و ما بر این اساس گاز نمی فروشیم.
دومین مرحله از این دادگاه در روزهای منتهی به رای اعتماد زنگنه ادامه داشت تا اینکه با معرفی زنگنه و در دست گرفتن امور نفت توسط تیم قبلی، طرف مقابل این بهانه را به دست آورد که ادعای فساد و تبانی در عقد قرار داد دروغ است چون مجریان وقت قرارداد اکنون مدیران نفتی هستند و در کشور خود محکوم نشده اند.
بر این اساس اگر دعوی طرف مقابل پیروز شود، ایران نه تنها باید به قیمت فاجعه باری گاز بفروشد بلکه باید میلیاردها دلار بابت غرامت عدم اجرای توافقنامه هم بپردازد. رقمی که تخمین زده می شود تا 35 میلیارد دلار برآورد شده است. یعنی چند برابر پولی که دولت با تعلیق اینهم فعالیت هسته ای از امریکا دریافت کرده است.
دولت دو راه دارد
1. یا بپذیرد مدیران نفتی فعلی اش در ان ماجرا فساد کرده اند و بر این مبنا در دیوان لاهه طرح دعوی کند
2. یا اینکه این بیخیال شود و زیر بار پذیرش فساد یک آقازاده خاص و مدیرانش نرود و نزدیک 35 میلیارد دلار به کشور ضرر بزند

جالب آنجاست که امضا کننده پای قرارداد کرسنت، جز اولین افرادی بود که اقای زنگنه به سمت مدیرعامل شرکت ملی نفت منصوب کرد.




نوع مطلب : کابینه دولت یازدهم، دولت یازدهم، سیاسی، تحلیل، 
برچسب ها : کرسنت، وزیر نفت، اعتدال، لاهه، غرامت، رشوه،
لینک های مرتبط : لینک به منبع،


دوشنبه 25 شهریور 1392 :: نویسنده : امید امیدی
بهترین راهنمای علمی برای نه گفتن
چگونه "نه" بگوئیم؟
نه گفتن یکی ازمهمترین مهارت هایی می باشد که افراد باید در راستای زندگی سالم و مولد در خود پرورش دهند. نه گفتن به مزاحمت های روزانه می تواند زمان کافی برای انجام کارهای دیگر را در اختیار شما قرار دهد. همچنین نه گفتن به وسوسه ها از انحراف از مسیر اصلی جلوگیری کرده و به شما کمک می کند تا بر اهداف اصلی خود تمرکز نمائید. 

به گزارش گروه علم و فناوری رجانیوز، کارآفرینان یکی از بزرگترین خطاهای خود را عدم توانایی در نه گفتن می دانند. خلاصی از مزاحمت های روزانه ی زندگی و تمرکز بر کارهای مهم خود کار بسیار سختی به نظر می رسد. تحقیقات نشان می دهند که حتی تغییرات کوچک هم می توانند تاثیرات بسیار مهمی بر راه بهتر نه گفتن داشته باشند. 
 
چگونه نه بگوئیم: بهترین راه نه گفتن 
در بررسی منتشر شده در مجله ی تحقیقات مصرف کننده، 120 دانش آموز به دو گروه تقسیم شدند. تفاوت بین این دو گروه " من نمی توانم" در برابر "من انجام نمی دهم" بود. به یک گروه گفته شد تا هنگام رویارویی با یک وسوسه، به خودشان بگویند " من نمی توانم کار X را انجام دهم." برای مثال، وقتی یک بستنی آنها را وسوسه می کند، به خود بگویند " من نمی توانم بستنی بخورم." از گروه دوم هم خواسته شد تا هنگام رویارویی با یک وسوسه به خود بگویند " من کار X را انجام نمی دهم." مثلا وقتی بستنی آنها را وسوسه می کند، به خود بگویند " من بستنی نمی خورم." 
 
بعد از تکرار این عبارت ها، از دانش آموزان خواسته شد تا به یک سری سوالات بی ربط  با تحقیق پاسخ دهند. هنگامی که دانش آموزان پاسخ به سوالات را تمام کردند، هنگام تحویل برگه های پاسخ خود تصور کردند که تحقیق به پایان رسیده است. در واقع، تازه شروع کار بود. پس از تحویل گرفتن پاسخنامه ها، از دانش آموزان خواسته شد تا از بین شکلات و یک نوع شیرینی سالم یکی را انتخاب کنند. محقق بدون جلب توجه دانش آموزان انتخاب آنها را یادداشت نمود. 
 
چه اتفاقی افتاد؟
61 درصد دانش آموزانی که به خودشان "من نمی توانم X را بخورم." گفته بودند، شکلات را انتخاب کردند. اما فقط 36 درصد دانش آموزانی که به خودشان " من X نمی خورم" گفته بودند شکلات را انتخاب کردند. چنین تغییر ساده ای در واژگان احتمال انتخاب غذای سالمتر توسط فرد را افزایش داد.
 
چگونه "واژگان درست" نه گفتن را تسهیل می کنند
محققان تاثیر "نمی کنم" و "نمی توانم" را بر تمایل ما به نه گفتن هنگام رویارویی با وسوسه ها بررسی کردند. افراد می توانند یکبار از انتخاب شکلات اجتناب کنند اما سرانجام به سوی آن تمایل پیدا می کنند. به همین صورت، به خاطر کمبود زمان می توانیم بر کار خود تمرکز کنیم، اما  آیا همیشه می توان از رفتارهای غیرمولد اجتناب نمود؟ به عبارت دیگر، آیا راهی برای نه گفتن به کارهای غیرمهم و انجام رفتارها و کارهای مفید وجود دارد؟ 
 
محققان از زنان شاغل خواستند تا در سمینار سلامتی شرکت کنند. از تمام شرکت کنندگان خواسته شد تا مهمترین هدف بلندمدت سلامتی خود را تعیین کنند. سپس آنها را به سه گروه 10 نفری تقسیم کردند. 
 
به گروه اول به عنوان گروه کنترل گفته شد در صورتی که وسوسه شدند تا از هدف خود چشم بپوشند " فقط نه بگو" را پیش خود تکرار کنند. از گروه دوم خواسته شد در صورت وسوسه برای چشم پوشی از هدف خود استراتژی " نمی توانم" را اجرا کنند. برای مثال، " من نمی توانم نرمش امروز را لغو کنم." به گروه سوم گفته شد تا در صورت وسوسه برای چشم پوشی از هدف خود از استراتژی "نمی کنم" استفاده کنند. مثلا، " من نرمش را لغو نمی کنم." 
 
10 روز بعد با ارسال ایمیل به شرکت کنندگان از آنها خواسته شد تا روند کار خود را گزارش دهند. از قبل به آنها گفته شده بود که در طی 10 روز ایمیلی را دریافت می کنید که استفاده از استراتژی را به شما یادآوری کرده و گزارش روند کار را از شما می خواهد. در صورتی که استراتژی تاثیری بر شما نداشت، با ارسال یک ایمیل کوتاه به ما اطلاع دهید و دیگر به ایمیل ها پاسخ ندهید. نتایج به صورت زیر بود:
 
-از 10 نفر گروه اول ( گروه " فقط نه بگو" ) فقط سه نفر به مدت 10 روز بر اهداف خود پافشاری کردند.
-از 10 نفر گروه دوم ( گروه "نمی توانم" ) فقط یک نفر به مدت 10 روز بر اهداف خود پافشاری کردند.
-از 10 نفر گروه سوم ( گروه " نمی کنم" ) 8 نفر به مدت 10 روز بر اهداف خود پافشاری کردند. 
 
کلمات و واژگانی که استفاده می کنید نه تنها به شما در انتخاب ها و تصمیم گیری هایتان کمک می کنند، بلکه باعث ثبات قدم در طی نیل به اهداف مورد نظرتان هم می شوند. 
 
دلیل تاثیر بیشتر" نمی کنم" نسبت به "نمی توانم" چیست؟
شما با کلمات خود حس کنترل و توانمندی خود را بیان می کنید. همچنین، کلمات مورد استفاده ی شما یک حلقه ی فیدبک در مغزتان ایجاد می کنند که بر رفتارهای آتی شما تاثیر می گذارند. مثلا، زمانی که به خودتان می گویید "من نمی توانم،" یک حلقه ی فیدبک ایجاد می کنید که یادآور عدم توانایی و محدودیت های شما می باشد. استفاده از این کلمات نشان می دهد که شما خودتان را ملزم به انجام کاری می کنید که تمایلی به انجام آن ندارید.
 
در مقابل، زمانی که به خودتان می گویید " من نمی کنم،" حلقه ی فیدبکی ایجاد می کنید که کنترل و تسلط تان بر موقعیت را به شما یادآوری می کند. "نمی کنم" عبارتی است که با استفاده از آن می توانید عادات بد خود را ترک کرده و به دنبال رفتارها و عادات خوب خود بروید. 
 
هیدی گرانت هالورسون مدیر مرکز علوم انگیزشی در دانشگاه کلمبیا، در مورد تفاوت بین استفاده از "نمیکنم" و "نمیتوانم" توضیح می دهد. 
 
استفاده از عبارت "نمی کنم" به شما احساس قدرت می دهد و نشانگر اراده ی راسخ شما می باشد. اما " نمی توانم" کاری است که بر شما تحمیل می شود. از این رو، اندیشیدن در مورد "نمی توانم" حس قدرت شما را تحلیل می دهد. به عبارت دیگر، عبارت "نمی کنم" از نظر فیزیولوژیکی نه گفتن را برای شما آسان می کند. 
 
کاربرد در زندگی
"نمی توانم" و "نمی کنم" کلماتی هستند که بسیار آشنا به نظر می رسند و ما در اغلب مواقع از آنها استفاده می کنیم، اما استفاده از این کلمات از نظر روانی می تواند فیدبک ها و نتایج بسیار متفاوتی را به دنبال داشته باشد. این ها کلمات و واژگان ساده ای نیستند. بلکه نشانگر باور های شما بوده و دلیل انجام کارهای مختلف توسط شما را بیان می کنند. 
 
توانایی غلبه بر وسوسه ها و نه گفتن برای سلامتی جسمی و روحی شما و در عین حال بهره وری روزانه تان بسیار مهم می باشد. به عبارت ساده تر: شما می توانید قربانی کلمات خود یا معمار آنها باشید. انتخاب با شماست!  




نوع مطلب : عمومی، تحلیل، 
برچسب ها : چگونه نه بگوییم،
لینک های مرتبط : چگونه "نه" بگوئیم؟،



«داستان پیش آمده در شورای شهر و انتخاب شهردار تهران می‌تواند درس عبرتی برای اصلاح‌طلبان و هاشمی باشد.»
وبسایت رادیو زمانه که از هلند بارگذاری می‌شود در تحلیلی به قلم یکی از اصلاح‌طلبان فراری نوشت: انتخاب محسن هاشمی به عنوان نامزد شهرداری تهران از سوی اصلاح‌طلبان نه‌تنها هیچ نشانی از عقلانیت به همراه نداشت، بلکه نشان‌دهنده پیروی کورکورانه از هاشمی بود که نتایج بدی به بار آورد و می‌تواند باز هم به اشکال متفاوتی تکرار شود. هاشمی رفسنجانی از خاتمی و اصلاح‌طلبان خواسته بود که حتما محسن هاشمی را به عنوان شهردار انتخاب کنند اما او حتی واجد 10 درصد خوشنامی مسجد جامعی نبود و نیست و درست یا نادرست، پیرامون وی حرف و حدیث فراوانی وجود دارد.
این تحلیل با بیان اینکه نامزدی هاشمی باعث انسجام اصولگرایان با وجود انتقادهایی به قالیباف شد، می‌نویسد: جنجال بزرگی که حول رای الهه راستگو برپا شد و بهترین خوراک را به سیمای جمهوری اسلامی و اصول‌گرایان داد تا اصلاح‌طلبان را جماعتی فاشیست قلمداد کنند، بخشی از دنباله‌روی کورکورانه است. پرویز سروری گفت: برخوردهای فاشیستی به نفع اصلاح‌طلبان نیست http://jahannews.com/vdcfjodmjw6dyja.igiw.html) )دو سایت طرفدار تمام عیار هاشمی نیز آتش به پا کن و بنزین‌پاش بر آن بودند اما هزینه اعتباری‌اش را اصلاح‌طلبان پرداخت کردند.
رادیو زمانه با بیان اینکه مشکل مخالفان اکنون پیدا کردن پست برای محسن هاشمی نیست نوشت: ائتلاف اصلاح‌طلبان با هاشمی یک امر است و دنباله‌روی از او، امری دیگر




نوع مطلب : خبر ویژه کیهان، سیاسی، تحلیل، فتنه 88، 
برچسب ها : سیاسی، اصلاحات، اصلاح طلبان، فاشیست، رادیو زمانه،
لینک های مرتبط :



شاید در نگاه اول، تعجب‌آور و باور نکردنی باشد اگر گفته شود مدعیان اصلاحات تنها راه باقی‌مانده برای ادامه حیات سیاسی خود را در «دیکتاتوری آشکار» دیده‌اند و در بستر این رویکرد جدید نه‌فقط در پی پنهان کردن خوی دیکتاتورمآبانه پیشین خود نیستند بلکه اصرار دارند به عنوان یک جریان سیاسی «دیکتاتور» معرفی و شناخته شوند. اما چرا؟! و چگونه به این راهبرد رسیده‌اند؟ بخوانید؛
1- برخورد اخیر مدعیان اصلاحات با یکی از اعضای هم‌حزبی خود در شورای شهر تهران و اخراج پرسروصدای او از جبهه موسوم به اصلاحات تنها به این علت بود که عضو یاد شده- خانم الهه راستگو- در جریان انتخاب شهردار تهران حاضر نشده بود «آزادی اندیشه» و «استقلال نظر» خود را پای منافع قبیله‌ای مدعیان اصلاحات قربانی کند. این واقعیتی است که نه فقط هیچیک از اصلاح‌طلبان چه در شورای شهر و چه در سایر گروه‌ها و احزاب اصلاح‌طلب آن را انکار نمی‌کنند، بلکه اصرار دارند که اخراج وی از «حزب‌کار» و گروه موسوم به «مجمع زنان اصلاح‌طلب» را تنها به دلیل سرپیچی ایشان از دستورات حزبی و قول و قرارهای قبلی اعلام کنند و سوال این است که چرا؟! آیا مدعیان اصلاحات از درک این نکته بدیهی ناتوانند که اقدام آنها مفهومی جز «دیکتاتوری» ندارد؟! پاسخ این سوال به یقین منفی است و اصلاح‌طلبان از پی‌آمدهای ضدمردمی این حرکت خود باخبرند. بنابراین سوال بعدی آن است که اصرار مدعیان اصلاحات برای معرفی خود به عنوان «دیکتاتور» با چه انگیزه و منظوری صورت پذیرفته و می‌پذیرد؟! مخصوصا آن که اقدام اخیر آنان با شعارهای «زنده باد مخالف من»! «آزادی عقیده»! «رأی هر کس متعلق به خود اوست»! و... در تضاد و تناقض آشکار است و این تناقض بر هیچکس پوشیده نیست، پس ماجرا چیست؟!
2- برخورد دیکتاتورمآبانه با خانم راستگو اگرچه در محدوده و فضای شورای شهر تهران اتفاق افتاده است ولی مدعیان اصلاحات تلاش فراوانی دارند که دامنه این رخداد و برخورد دیکتاتورمآبانه خود را به تمامی سطوح جبهه اصلاحات گسترش دهند و این تلاش با سروصدای فراوان- تاکید می‌شود با سروصدای فراوان و نه مخفیانه و پنهان- نیز صورت پذیرفته و هنوز هم ادامه دارد. بلافاصله بعد از مخالفت خانم راستگو با دستورالعمل دیکته شده جبهه اصلاحات، مخالفت‌های علنی و توأم با اهانت و ناسزاگویی به ایشان آغاز شد و این مخالفت‌ها و اهانت‌ها به گونه‌ای هماهنگ که از برنامه‌ریزی و سازماندهی پشت صحنه آن خبر می‌داد، به تمامی روزنامه‌های زنجیره‌ای، سایت‌های وابسته به اصحاب فتنه، سردمداران شناخته شده جبهه اصلاحات و حتی گروه‌ها و جریانات اپوزیسیون خارج‌نشین نیز کشیده شد و این پرسش را پدید آورد که آیا سرپیچی خانم راستگو از دستورالعمل جبهه اصلاحات تا این اندازه اهمیت داشته و تعیین‌کننده بوده است که درباره آن اینهمه سروصدا کنند و با آنهمه تحلیل و تفسیر پیوند بزنند؟! پاسخ این سوال نیز به یقین منفی است و اقدام سرکار خانم راستگو اگرچه به دلیل آزاداندیشی و استقلال نظری که از خود نشان داده‌اند قابل تقدیر است ولی ماجرا در حد و اندازه‌ای نیست که با حجم انبوه سروصداهای پیرامونی و اصرار و تاکید مدعیان اصلاحات برای گسترش ماجرا و فراگیری آن همخوانی داشته باشد، و با جرأت می‌توان گفت که انتخاب شهردار تهران هر چند برای اصلاح‌طلبان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده و ناکامی آنان در واگذاری مدیریت این کلان‌شهر به آقای محسن هاشمی را شکست بزرگی تلقی می‌کنند اما، داستان مورد بحث در محدوده انتخاب شهردار تهران نیز خلاصه نمی‌شود مخصوصا آن که آقای قالیباف، شهردار منتخب تهران نشانه‌های درخور توجهی از همراهی خود با مدعیان اصلاحات بروز داده است. بنابراین، آقای قالیباف اگرچه شهردار ایده‌آل و مورد انتظار اصلاح‌طلبان نیست ولی انتخاب ایشان نمی‌تواند مدعیان اصلاحات را تا آن اندازه نگران کرده باشد که عنان از کف داده و با اینهمه سروصدا و جاروجنجال دست به اقدامی بزنند که مفهوم روشن آن رویکرد رسمی جبهه اصلاحات به دیکتاتوری آشکار و بی‌پرده است. تمامی این شواهد که هیچ نشانه‌ای برای انکار آن دیده نمی‌شود، حکایت از آن دارند که ماجرای اخیر فراتر از سرپیچی خانم راستگو از دستور‌العمل دیکته شده جبهه اصلاحات و یا انتخاب آقای قالیباف به جای آقای محسن هاشمی است چرا که این دو رخداد با آنهمه سروصدا و جاروجنجال گسترده مدعیان اصلاحات همخوانی و تناسبی ندارد. 
3- گفته‌اند «در مَثَل مناقشه نیست» چرا که «تمثیل» مقایسه میان دو موضوع یا دو پدیده شبیه به یکدیگر است بی‌آن که این دو پدیده در تمامی ابعاد و مختصات، مانند هم باشند. به عنوان مثال، شخص سنگدل و بی‌رحم را به شمر تشبیه می‌کنند در این تشبیه، سنگدلی و بی‌رحمی شخص تشبیه شده مورد نظر است و نه آن که او را نیز مانند شمر بن ذی‌الجوشن، قاتل حضرت اباعبدالله‌الحسین علیه‌السلام بدانند. با این توضیح ضروری که می‌تواند از برخی قضاوت‌های احتمالی و غلط پیشگیری کند، باید گفت رویکرد جدید مدعیان اصلاحات در اعلام دیکتاتوری آشکار و اصرار بر آن- با عرض پوزش- عمدی است و در مواردی با عملکرد برخی از گروه‌ها و جریانات وابسته نظیر طالبان، تکفیری‌ها، منافقین و... بی‌شباهت نیست- در مثل که مناقشه نیست- و اما، گروه‌های یاد شده که در میان ملت‌های خود جایگاه و پایگاهی نداشتند، رسیدن به قدرت را در حمایت دشمنان بیرونی مردم وطن خویش جستجو می‌کردند و برای جلب اعتماد قدرت‌های بیگانه به دیکتاتوری آشکار در میان اعضای تشکیلات خود روی می‌آوردند و از این طریق برای حامیان بیرونی خود پیام می‌فرستادند که در تشکیلات و سازمان تحت مدیریت آنان کمترین سرپیچی یک عضو از دستورات دیکته شده تحمل نمی‌شود بنابراین، قدرت بیرونی می‌تواند روی قول و قرارهایی که از سوی سردمداران گروه داده می‌شود، حساب کند و مطمئن باشد که در صورت زد و بند هیچیک از اعضای گروه اختیاری برای مخالفت نخواهند داشت. سازمان‌های مورد اشاره همراه و در کنار ارسال پیام تسلیم به دشمنان بیرونی، پیام مشابهی نیز برای اعضاء و هواداران خود ارسال می‌کردند و آن، این که هر یک از اعضاء بلافاصله بعد از مخالفت با دستورالعمل‌های دیکته‌شده به شدیدترین و بی‌رحمانه‌ترین شکل ممکن تنبیه خواهند شد، سازمان‌هایی نظیر منافقین، القاعده،‌ سلفی‌ها و تکفیری‌ها با کشتن اعضایی که از دستورالعمل‌های دیکته شده سرپیچی کرده بودند، آنها را تنبیه می‌کردند! و جریانات مشابه دیگر که سمت و سوی سیاسی داشتند برای انجام این مأموریت به تخریب شخصیت عضو مخالفت‌کننده با سرازیر کردن انبوهی از تهمت‌ها و ناسزاها به سوی او، اخراج پرسروصدا از تشکیلات و... روی می‌آورند و اصرار دارند که تمامی این اقدامات علنی و آشکار باشد تا تصور هزینه سرپیچی از دستورالعمل‌های دیکته شده مانع مخالفت سایر اعضاء با این دستورات باشد.
4- سابقه سیاه برخی از مدعیان اصلاحات در جریان فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 و همراهی آشکار و برملا شده آنان با دشمنان بیرونی، که نفرت و انزجار مردم از وطن‌فروشی و خیانت آنها را در پی داشته است، این احتمال را قوت می‌بخشد که برخی از این«دیکتاتورهای کوچولو» با ناامیدی از کسب پایگاه مردمی، در پی رد و بدل کردن پیام‌ به آن سوی مرزها هستند و اگر چنین نیست - که امید است نباشد!- چه اصراری دارند که با این همه سروصدا و هیاهو و به طور رسمی و بی‌پرده خود را دیکتاتور معرفی کنند؟!

حسین شریعتمداری

 




نوع مطلب : خبر ویژه کیهان، سیاسی، افراد، تحلیل، فتنه 88، 
برچسب ها : اصلاح طلبان، الهه راستگو، منافقین، القاعده، ‌ سلفی‌ها،
لینک های مرتبط :


رئیس حلقه فتنه در لندن می‌گوید هنوز نمی‌تواند بفهمد چرا آمریکا و انگلیس، مشتی اوباش را به محمد مصدق ترجیح دادند.
عطاءا... مهاجرانی ضمن مقاله‌ای در نشریه سعودی الشرق‌الاوسط به اسناد تازه منتشر شده سازمان سیا درباره ادعای دخالت در کودتای 28 مرداد 1332 پرداخت و نوشت: «در میان اسناد منتشر شده توسط سیا به صفحه‌ای شرم‌آور و ننگین برخورد کردم که در آن توضیح داده شده بود که چگونه سیا و سازمان اطلاعات بریتانیا موفق به سرنگونی محمد مصدق شدند. در قدم نخست برخی از افراد شرور در شهر پراکنده شدند تا در کودتا شرکت کنند. حقیقت این است که اسامی ذکر شده در اسناد آمریکایی، جزو اوباش ایران بودند و با تکیه بر این اوباش و اشرار یکی از مهم‌ترین جنبش‌های دموکراسی‌خواه و آزادی‌طلب ایران سرکوب شد.»
وی می‌افزاید: چگونه ممکن است که این کودتای نظامی که در سال 1953 رخ داد را فراموش کنیم؟ چگونه ممکن است آمریکا و بریتانیا را به خاطر نقشی که در برکناری مصدق ایفا کردند، ببخشیم؟ محمد خاتمی حق داشت وقتی گفت که دیوار بلندی از بی‌اعتمادی بین ایران و آمریکا وجود دارد. پیش از انقلاب، دولت شاهنشاهی هر نوزدهم ماه آگوست جشنی برگزار می‌کرد که شاه هم همواره در آن حاضر می‌شد. باید در نظر داشته باشیم که ستاره بارز این جشن شخصی به نام شعبان ‌بی‌مخ بود.
مهاجرانی می‌نویسد: اگر به دلیل اصلی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 فکر کنیم، برایمان آشکار می‌شود که ریشه‌های آن به کودتای سال 1953 بازمی‌گردد. شعبان بی‌مخ مزدور مورد علاقه آمریکا و بریتانیا در این کودتا بود و این امر باعث شد تا مردم ایران به سمت آیت‌الله خمینی بروند که شخصیتی ضدآمریکایی و نماد انقلاب ایران بود.
وزیر ارشاد متواری دولت اصلاحات که اکنون در لندن اقامت دارد، در پایان با وقاحت می‌نویسد: «اکنون پس از فاش شدن اسناد سازمان امنیت آمریکا و همچنین اسناد سیا، ما دو گزینه داریم، نخست این که این اسناد را به ادواتی برای حمله به آمریکا تبدیل کنیم که در نتیجه دیوار بی‌اعتمادی میان دو کشور و دو ملت بلندتر خواهد شد. گزینه دوم این است که از اسناد به عنوان یک اهرم موثر در مذاکرات مستقیم با آمریکا استفاده کرده و موانع را از بین ببریم(!) از همه این‌ها گذشته، من هنوز هم نمی‌توانم بفهمم که چرا آمریکا و بریتانیا مشتی اوباش را به محمد مصدق ترجیح دادند.»
درباره یادداشت آقای مهاجرانی یک سؤال کاملا روشن وجود دارد و آن اینکه همان آمریکا و انگلیس بانی کودتای 28 مرداد و حامی اوباش، براساس کدام مشابهت، در فتنه و آشوب سال 1388 از مهره‌هایی نظیر خاتمی و مهاجرانی حمایت کردند و رسانه‌های خود را در خدمت آنان قرار دادند و براساس کدام منطق از مهاجرانی برای سخنرانی مخفیانه در نشست موسسه واشنگتن (لابی صهیونیستی- آمریکایی) دعوت کردند که بعدها لو رفت؟! در واقع درست به همان دلیل که آمریکاو انگلیس امثال خاتمی و مهاجرانی و موسوی و ... را بر ملت ایران ترجیح دادند، در سال 32 نیز اوباشی نظیر شعبان بی‌مخ را ترجیح دادند.




نوع مطلب : امریکا، سیاسی، نامه ها، فتنه 88، تحلیل، 
برچسب ها : مهاجرانی، امریکا، انگلیس، الشرق‌الاوسط، مصدق، کودتا،
لینک های مرتبط :


روزنامه جمهوری اسلامی از دولتمردانی که با بی‌پروایی خواستار افزایش قیمت‌ها هستند خواست تا کمی تدبیر به خرج داده و موجب برانگیختی مخالفت‌ها در میان مردم و نمایندگان مجلس نشوند.
بخشی از دلایل پیروزی دکتر حسن روحانی در انتخابات انتقاد وی و سیاستمداران حامی او از تورم و دادن وعده کاهش تورم و گرانی بود اما به دنبال انتخاب وزرای جدید، برخی از اعضای کابینه نظیر وزیر نفت، راه و شهرسازی و... خلاف مواضع قبلی رئیس‌جمهور سخن می‌گویند.
روزنامه جمهوری اسلامی که از حامیان هاشمی و دولت جدید به شمار می‌رود، با اشاره به این موضوع در سرمقاله خود تصریح کرد، دولتمردان باید در کنار صراحت و شفافیت، کمی هم تدبیر به خرج دهند و ناامیدی درست نکنند.
این روزنامه خاطرنشان کرد: انتظار از مسئولان و مدیران دولتی که خود را دولت تدبیر و امید می‌داند و می‌نامد این است که در سخنان و ارائه دیدگاه‌هایشان بیش از این مدبرانه عمل کنند.
جمهوری اسلامی افزود: مروری بر موضوعاتی که در قالب گفتگوهای اخیر توسط مدیران و وزرای دولت به آن‌ها پرداخته شده است به روشنی نشان می‌دهد که اکثریت آن‌ها از جمله موضوعات به شدت حساس از منظر افکار عمومی و معیشت مردم بوده است؛ موضوعاتی مانند تاکید وزیر راه و شهرسازی بر اینکه «مردم باید میان مسکن و ارزانی یکی را انتخاب کنند»، طرح اینکه «بیش از 40 درصد تورم کشور محصول افزایش پایه پولی آن هم به علت تسهیلات مسکن مهر است» توسط وزیر اقتصاد یا بیان این مسئله که در گریزی از افزایش قیمت آب و برق نیست» آن هم از سوی وزیر نیرو، واقعی ارزیابی کردن قیمت 3000 تومان برای دلار توسط رئیس کل بانک مرکزی و دفاع ضمنی از بنزین گران‌تر در سخنان وزیر نفت، از جمله مواردی هستند که بازتاب‌ها و واکنش‌های فراوانی در میان افکار عمومی به دنبال داشته است.
این روزنامه با انتقاد از موقعیت‌نشناسی برخی وزرا و ناامید کردن افکار عمومی امیدوار تأکید کرد: این اقدام اشتباه وزرا نشان‌دهنده غفلت از تدبیر و غیرمنطقی است. این نوع اقدامات بیش از هر چیز بیانگر فقدان برخورداری دولت یازدهم و مدیران ارشد آن از یک راهبرد کلان اطلاع‌رسانی، تبدیل تهدیدها به فرصت‌ها و عدم تدبر در شیوه‌های بیان حقایق برای مردم در عین روشن نگاه داشتن امید در دلهای آنان است.
جمهوری اسلامی خاطرنشان کرد: پیامد چنین رفتارهایی چیزی جز افزایش هزینه‌های غیر ضروری برای دولت نخواهد بود چنانکه خیلی زود نیز شاهد یکی از این واکنش‌ها در قالب احضار وزرای راه و شهرسازی و اقتصاد به کمیسیون عمران مجلس برای شنیدن توضیحات این دو وزیر در مورد مسکن مهر هستیم.




نوع مطلب : دولت یازدهم، خبر ویژه کیهان، سیاسی، تحلیل، 
برچسب ها : دولت اعتدال، تدبیر امید، انتخابات، سیاسی،
لینک های مرتبط :


تحرکات اصلاح‌طلبان برای ایجاد فراکسیون حامی دولت در مجلس و از اکثریت انداختن فراکسیون رهروان شدت گرفته است.
اصولگرایان در مجلس ششم، هفتم و هشتم با همین نام فراکسیون اصولگرایان شناخته می‌شدند. اقلیت اصولگرای مجلس ششم در دو مجلس هفتم و هشتم تبدیل به جریان اکثریت شد. اما در آستانه انتخابات مجلس نهم که اسفند سال 1390 برگزار شد، برخی مسائل حاشیه‌ای باعث انشعاب و رقابت میان دو طیف «جبهه متحد اصولگرایان» (نزدیک به آیت‌الله مهدوی کنی) و «جبهه پایداری» (نزدیک به آیت الله مصباح یزدی) شد؛ این در حالی بود که 90 درصد دیدگاه‌های هر دو طیف به هم نزدیک بود و پس از انتخابات نیز، هر دو جریان مواضع تقریبا مشترکی اتخاذ کردند.
پس از برگزاری انتخابات اتفاق دیگری رخ داد. فراکسیون اکثریت تشکیل شده که حتی از میان نمایندگان اصلاح‌طلب یارگیری کرده و تعداد آرای خود در مجلس را به حدود 210 نفر رسانده بود، عنوان «رهروان ولایت» را به جای «اصولگرایان» عنوان کرد و با همین عنوان در انتخابات هیئت رئیسه مجلس حضور پیدا کرد که در رقابت علی لاریجانی و غلامعلی حدادعادل نمود پیدا کرد. پس از آن کاظم جلالی نماینده شاهرود به ریاست فراکسیون رهروان انتخاب شد. برخی اعضای فراکسیون اصرار داشتند دو قطبی اصلی را به جای اصولگرا و غیر آن، به تقسیم‌بندی «نمایندگان تهران-شهرستان» تبدیل کنند و خود را ناراضی از رقابت‌های جبهه متحد و پایداری نشان دهند. اما در پی این تقابل‌های حاشیه‌ای و ناکارآمد، فرصت برای اصلاح‌طلبان فراهم شد.
اکنون برخی خبرها حاکی از آن است که دو طیف اصلاح‌طلبان و دولت درصدد ایجاد شکاف در میان «اکثریت رهروان» هستند تا بدین ترتیب مقدمه ایجاد فراکسیون حامیان دولت را تحت عنوان فراکسیون اعتدال فراهم کنند.
اکثریت مجلس البته با تلقی لزوم حمایت از دولت جهت حل مشکلات مردم با اغماض به وزرای پیشنهادی که 6-7 نفر از آنها مورد انتقاد همین طیف بودند نگریستند و به کسانی چون وزیر پیشنهادی «نفت» و «راه و شهرسازی» و... رأی اعتماد دادند. حتی رئیس فراکسیون رهروان در دفاع از دولت و وزرا سخن گفت و در جلسه رسیدگی به صلاحیت وزرا به طیفی از اصولگرایان حمله کرد و آنها را کاسبکاران فتنه خواند. او البته در گذشته عضو حزب اعتدال و توسعه (حزب حال حسن روحانی) بود و بعدها نیز نام وی به عنوان نامزد تصدی معاونت وزارت کشور به میان آمد که البته این موضوع ظاهرا با مخالفت لاریجانی و معرفی کاظم میرولد برای معاونت سیاسی رحمانی فضلی منتفی شد.
اما در هر صورت تلاش برای از هم گسیختن اکثریت مجلس شدت گرفته و گفته می‌شود همان ترکیبی که به برخی وزرای مورد اعتراض نظیر زنگنه و آخوندی رأی مثبت داد، استعداد تبدیل شدن به فراکسیون دولتی را دارد.
روزنامه زنجیره‌ای بهار که از سوی اصلاح‌طلبان تندرو اداره می‌شود، روز شنبه از قول یکی از همین نمایندگان (رمضانعلی-س) از تدارک برای تشکیل فراکسیون حامی دولت تحت عنوان «اعتدال» خبر داد و نوشت: در گفت‌وگوهایی که با تعدادی از نمایندگان داشتیم، موافقت تعداد قابل توجهی از نمایندگان را در مدت زمان محدودی داشتیم. به نظر می‌رسد این فراکسیون با انشعاب قابل توجهی در فراکسیون رهروان همراه باشد و آرایش مجلس را به هم بزند.
این نماینده افزوده است: برخی از نمایندگان اعلام کرده بودند که فراکسیون رهروان در جلسات بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی درگیر اختلاف‌هایی بوده و همین اختلاف درونی زمینه‌ساز تشکیل فراکسیون جدید شده است.
همچنین روزنامه زنجیره‌ای آرمان‌ با بیان اینکه اقلیت اصلاح‌طلب مجلس 20 نفر بیشتر نیستند، تصریح کرد کار روحانی در به هم ریختن آرایش مجلس جالب توجه بوده و احتمال ایجاد فراکسیون جدید را پیش کشیده است.
با این حال اسماعیل جلیلی عضو شورای مرکزی فراکسیون رهروان ولایت انشعاب در این فراکسیون را رد کرد و گفت: فراکسیون رهروان ولایت یک هویت دارد که این هویت برای فعالان و اعضای آن مهم است.
وی افزود: همواره تلاش می‌شود فراکسیون با انسجام و یکپارچگی فعالیت‌های خود را انجام دهد.
نماینده مسجد سلیمان گفت: تشکیل فراکسیون حامی دولت در مجلس که برخی از آن سخن گفته‌اند اساسا برای دولت خطرناک است و بعید است که چنین اتفاقی رخ دهد.
یادآور می‌شود برخی اعضای فراکسیون رهروان سال گذشته همزمان عضو فراکسیون «صدای ملت، منتقد دولت» بودند که ظاهرا با تشکیل دولت جدید تغییر هویت داده‌اند.




نوع مطلب : خبر ویژه کیهان، سیاسی، تحلیل، 
برچسب ها : اصلاح طلبان، مجلس، فراکسیون اکثریت،
لینک های مرتبط :


رجانیوز- گروه فرهنگی: «یکی از دوستانم کلاس‌های عرفان حلقه را به من معرفی کرد. بیماری پوستی داشتم. به من گفتند جن‌ها به همراه موجودات دیگر در تو رسوخ کرده‌اند! اوایل قصد داشتم دیگر شرکت نکنم؛ چون ترسیده بودم؛ اما دوستم نگذاشت. الآن مدت‌هاست که شب‌ها خواب راحت ندارم. وقتی تنها هستم، صداهایی می‌شنوم. همان اتفاقاتی که گفته بودند، دقیقاً همان‌ها برایم اتفاق می‌افتد! شوهرم می‌گوید این صداها را فقط شماها که دیوانتون کردن می‌شونید! این داستان‌ها برای شماهاست فقط!

حتی چند روز پیش بچه‌ام را به شکل موش بزرگ دیدم و جیغ زدم و پا به فرار گذاشتم و حتی با لباسی نامناسب به وسط کوچه پریدم که همسایه‌ها مرا جمع کردند!

مدتی است شوهرم با من سردی می‌کند و بچه‌هایم هم از من و کارهای من خسته شده‌اند. بعضی‌ها می‌گویند در این کلاس‌ها به آرامش رسیده‌اند، ولی به خدا مثل من زیادترند که صدمه دیده‌اند. در کل کلاس‌های خوبی نیست. قبل از عضویت در عرفان حلقه، نمازهایم را می‌خواندم، ولی حالا اصلاً نمی‌توانم و انگار نمی‌گذارند به نماز نزدیک شوم! شوهرم از این موضوع هم خیلی ناراحت است؛ ولی دست خودم نیست و نمی‌توانم نماز بخوانم.»

جملات فوق و جملاتی شبیه به این، اظهارات گرفتاران عرفان حلقه است. معنویت­های مسیحی، یهودی(کابالا)، دالایی لاما، اشو، سای بابا، یوگا، کاستاندا، اکنکار، پائولوکوئلیو، شیطان گرایی، تصوف، عرفان حلقه این روزها هدفگذاری اصلی خود را بر روی جوانان ایرانی قرار داده اند.

عدم آشنایی با معارف اسلام و عرفان های حقیقی و نیاز روزافزون جوانان به معنویت­ و خداگرایی سبب شده تا سودجویان و سوداگران با سواستفاده از پاکی جوانان، دام­های شیطانی خود را در فضای جامعه بگسترانند. گسترش روزافزون این فرقه­های انحرافی، لزوم توجه بیشتر مسئولین و نهادهای فرهنگی را به این مسئله می­طلبد. اهمیت پرداختن به این مسئله در حدی است که رهبر معظم انقلاب در سفر به استان قم در سال 89 دوبار به لزوم توجه به این مسائل پرداخته­اند. ایشان در دیدار طلاب و فضلای حوزه علمیه قم فرموده­اند:

... كسانى كه رشته‌هاى رفتارشناسى عمومى را مطالعه میكنند و كار میكنند، این را تأیید میكنند. امروز در همه‌ى دنیا اینجور است كه وضع نظام مادى و فشار مادى و مادیت، جوانها را بى‌حوصله میكند؛ جوانها را افسرده میكند. در یك چنین وضعى، دستگیر جوانها، توجه به معنویت و اخلاق است. علت اینكه مى‌بینید عرفانهاى كاذب رشد پیدا میكند و یك عده‌اى طرفشان میروند، همین است؛ نیاز هست.

ایشان همچنین در دیدار اجتماع بزرگ مردم قم هم با اشاره به جنس بدلی عرفان های حقیقی می­فرمایند:

اینكه شما ملاحظه میكنید از سالهاى دهه‌ى 60، از دوران حیات بابركت امام، چه دشمنان بیرونى و چه مزدوران یا نوكران بى‌مزد و منت آنها از داخل، مقدسات دینى را، حقایق دینى را، بیّنات اسلامى را مورد تردید و انكار قرار دادند، این یك چیز تصادفى نبوده است؛ روى این تكیه داشته‌اند. این مسئله از ماجراى سلمان رشدى آغاز شد تا فیلمهاى ضد اسلام هالیوودى، تا كاریكاتورها، تا قرآن‌سوزى، تا حوادث گوناگونى كه علیه اسلام در این گوشه و آن گوشه اتفاق افتاد، براى اینكه ایمان مردم را به اسلام و مقدسات اسلامى كم كنند. در داخل كشور، از طرق مختلف، پایه‌هاى ایمان مردم، بخصوص نسل جوان را متزلزل كنند؛ از اشاعه‌ى بى‌بندوبارى و اباحیگرى، تا ترویج عرفانهاى كاذب - جنس بدلى عرفان حقیقى - تا ترویج بهائیت، تا ترویج شبكه‌ى كلیساهاى خانگى؛ اینها كارهائى است كه امروز با مطالعه و تدبیر و پیش‌بینى دشمنان اسلام دارد انجام میگیرد؛ هدفش هم این است كه دین را در جامعه ضعیف كند.

این فرقه­های انحرافی عمدتا با دروغ، تقلب و توسل به راه­های شیطانی و سو استفاده از احساسات افراد، به سراغ کسانی می­روند که اطلاعات کمی در مورد عرفان­های حقیقی دارند. در این بین، عرفان حلقه از مهمترین و شایع­ترین نوع عرفان­های کاذب در کشور ما است که متاسفانه تا بحال افراد بسیاری را درگیر کرده­است. فیلم زیر بخشی از جلسه محمدعلی طاهری – سرکرده فرقه انحرافی عرفان حلقه که هم اکنون در زندان به سر می­برد – با شاگردان خود را نشان می­دهد.

نرم افزار «پیشوایان گمراهی»

خوشبختانه اخیرا به همت موسسه فرهنگی هنری خاکریز ایمان و اندیشه نرم افزاری آموزشی با عنوان «پیشوایان گمراهی» تولید شده که به بررسی و نقد عرفان­های کاذب می­پردازد. در این نرم‌افزار تلاش شدهبه جای جمع‌آوری آرشیوی مطالب پراکنده پیرامون فرقه‌های انحرافی و عرفان‌های نوظهور، عملاً یک دوره آموزشی مجازی منسجم همراه با دسته‌بندی و سیری منطقی طراحی شود. همچنین دقت لازم به عمل آمده است تا به جای پرداختن به جنبه‌های ظاهری این فرقه‌ها- که حتی گاهی ضمن تحریک کنجکاوی مخاطب به نوعی ترویج محسوب می‌شود- به شاخص‌های اصلی انحراف آن‌ها و مقایسه با عرفان حقیقی اسلامی پرداخته شود.

مخاطبین «پیشوایان گمراهی» نوجوانان، جوانان و در مجموع کسانی که خود در معرض تهدید از جانب فرقه‌های انحرافی و عرفان‌های نوظهور هستند نمی‌باشد، بلکه این نرم‌افزار آموزشی برای پدران و مادران، مبلغان، معلمان، مربیان و در مجموع کسانی که در یک جمع نقش تربیتی بر عهده دارند، تولید شده است.

 

 

محتوای نرم افزار

این نرم افزار در فصل اول شامل کلیاتی درباره جنبش­های نوپدید دینی (NRM) و شاخصه­های معنویت کاذب و معنویت حقیقی می باشد.

نقد و بررسی شبه معنویت­های مسیحی، یهودی(کابالا)، دالایی لاما، اشو، سای بابا، یوگا، کاستاندا، اکنکار، پائولوکوئلیو، شیطان گرایی، تصوف، عرفان حلقه و فرضیه جذب(راز) مواردی هستند که این مجموعه به آنها پرداخته است. به دلیل تولید محصولات مُتقن و فاخر درباره بهاییت ، وهابیت، فراماسونری و صهیونیزم در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی ، در این نرم افزار به این 4 مورد پرداخته نشده است. نرم افزار شامل بیش از  600 دقیقه درسنامه و  130مقاله از برترین اساتید موجود در کشور می باشد.

 پیشوایان گمراهی شامل 15 فصل (در قالب 8 بخش) با سرفصل های مذکور است که در هر فصل مطالب در 6 عنوان زیر ارائه گردیده است:

1-درسنامه: شامل فایل صوتی و فایل ارائه استاد که همزمان با تدریس مطالب بصورت پاور پوینت ارائه می گردد.

2-چکیده درسنامه :چکیده ای از درسنامه استاد بصورت دسته بندی شده

3-پرسش و پاسخ: پرسش های مهم در حوزه مربوطه به همراه جواب بیان شده است.

4-منابع برای مطالعه بیشتر

5-آرشیو تصاویر همراه با توضیحات

6-آرشیو فیلم و مستند برای تعدادی از فصول

 

اساتید و کارشناسان

در این نرم افزار از برترین اساتید موجود در این حوزه استفاده گردیده است که تعدادی از آنها عبارتند از:

استاد حسن رحیم پور ازغدی، دکتر محمد تقی فعالی، حجت الاسلام خسروپناه، حجت الاسلام احمد حسین شریفی، حجت الاسلام مظاهری سیف و...

 

نحوه تهیه

علاقمندان جهت تهیه این نرم افزار می توانند برای تهیه عمده این نرم­افزار با شماره تلفن 66063805-021 تماس بگیرند و یا جهت خرید اینترنتی به سایت موسسه آرمان به آدرس www.armancenter.ir  مراجعه نمایند.





نوع مطلب : تحلیل، 
برچسب ها : عرفان حلقه، کابالا، یوگا، شیطان‌گرایی، تصوف،
لینک های مرتبط : لینک به منبع،



آیا اسرائیلی‌ها سعی دارند ما را به جنگ جهانی سوم بکشانند؟


این پرسشی است که این روزها از سوی عناصر «وطن‌پرست» ارتش امریکا و جوامع اطلاعاتی این کشور و همچنین ارتش و جوامع اطلاعاتی کشورهای دیگر جهان مطرح می‌شود.

اسرائیلی‌ها با ادعای اینکه می‌دانند چه کسی حمله شیمیایی دمشق را انجام داده است سهوا نقش احتمالی خود در این حمله پرچم دروغین را آشکار کردند. از زمان انتشار خبر حمله شیمیایی سوریه، اسرائیلی‌ها فریاد برآورده‌اند که اسد «خطوط قرمز» اوباما را رد کرده است و سپس مداخله‌ی امریکا را خواستار شدند.

اما چرا دولت سوریه که به تازگی پیروزی‌های عظیمی در برابر شورشیان تحت حمایت خارج کسب کرده است باید بخواهد با به راه انداختن یک حمله شیمیایی گسترده، آن هم درست هم زمان با ورود بازرسان تسلیحات شیمیایی سازمان ملل در دمشق خود را گرفتار کند؟ آیا باید باور کنیم که بشار اسد تا این حد احمق است؟

هرچه می‌خواهند درباره اسد بگویند اما او نه احمق است و نه تمایلی به خودکشی دارد.

برای حل معمای این جنایت، درست مانند دیگر جنایت‌ها ابتدا باید دریابیم که چه کسی ابزار، انگیزه و فرصت این حمله را در اختیار داشته است.

اجازه دهید ابتدا از موضوعِ انگیزه شروع کنیم. اسد هیچ‌گونه انگیزه‌ای برای انجام یک حمله شیمیایی بزرگ نداشته و گفتنی است که در عوض انگیزه‌ای قوی برای انجام ندادن آن داشته است.

پس چه کسی انگیزه داشته است؟ یا شاید بهتر باشد از خود بپرسیم چه کسی از این حمله «سود» می‌برده است؟

پاسخ این است؛ اسرائیل و هم‌پیمان آن یعنی گروه تروریستی القاعده.

اسرائیل و القاعده یک هدف ژئو-راهبردی مشترک دارند؛ بی‌ثباتی خاورمیانه. هر دویِ آنان می‌خواهند کشورهای عربی موجود در خاورمیانه را از میان ببرند و کار خود را نیز با سوریه آغاز کرده‌اند.

اسرائیل می‌خواهد به واسطه‌ی بدل کردن کشورهای بزرگی همچون سوریه به مناطقِ کوچکِ قومی و فرقه‌ای، خاورمیانه را تکه تکه کند. چنین چیزی دست کم از زمان انتشار طرح «اودد یینون» در دهه ۷۰ میلادی هسته‌ی دکترین راهبردی اسرائیل بوده است. بی‌ثباتی کنونی سوریه در درجه اول نقشه اسرائیل است؛ بخشی از طرح موسوم به ویرانی «هفت کشور در طول پنج سال» که به گفته ژنرال وزلی کلارک طرح نو محافظه‌کاران پس از واقعه۱۱ سپتامبر بود.

القاعده نیز مانند اسرائیل می‌خواهد کشورهای عربی موجود در منطقه را نابود کند. این گروه می‌گوید هدف نهایی‌اش یک جهان اسلامی متحد است. اما نشانِ القاعده آنچنان در جهان اسلام و جهان عرب منفور است که ایده‌ی جهانی تحت رهبری القاعده به واقع مضحک می‌نماید. تنها کاری که القاعده می‌تواند انجام دهد آن است که در خدمت اسرائیلی‌ها و دست‌نشانده‌های امریکایی و سعودی آنان باشد و در تخریب کشورهای مسلمان کمک کند.

از این رو، اسرائیل و همراهانش در عربستان سعودی و امریکا برای بی‌ثباتی سوریه و مصر با یکدیگر همکاری می‌کنند؛ مصری که در آن السیسی، شخصِ دست‌نشانده اسرائیل دموکراسی را تخریب کرد و حکومتی حتی دیکتاتورتر و بی‌رحم‌تر از آنچه حسنی مبارک رویایش را در سر می‌پروراند بنا نهاد.

حمله شیمیایی در دمشق آشکارا اقدام صهیونیست برای دخیل کردن امریکا در بحران سوریه بود. اسرائیلی‌ها، یعنی استادانِ بزرگ جهان در زمینه به راه انداختن حملات تروریستیِ پرچم دروغین، ابزار، انگیزه و فرصت این کار را داشتند.

نباید فراموش کنیم که اغلب حملات سهمگین و بزرگ در سوریه از جمله بمب‌های سنگرشکن و بمباران‌های شدید، همه از حملاتی بوده‌اند که از سوی اسرائیل برای کمک به شورشیان القاعده طراحی شدند. اسرائیل مقادیر زیادی گاز سمی دارد و توانایی‌اش را در به راه انداختن حملات تروریستی گسترده و مقصر شناختن دشمنان عربش به اثبات رسانده است. از این رو، هر گونه حمله‌ی بزرگ و غیرطبیعی در سوریه که سود آن به شورشیان القاعده که تحتِ حمایتِ اسرائیل قرار دارند، می‌رسد باید حمله‌ای از سوی رژیم صهیونیستی در نظر گرفته شود، مگر آنکه خلاف آن به اثبات برسد.

همانگونه که جف گیتز توضیح می‌دهد، اسرائیلی‌ها استاد به راه انداختن بازی هستند. آنان می‌دانند که نسبت دادن یک حمله شیمیاییِ پرچم دروغینِ بزرگ به بشار اسد، راه خوبی برای تحریک امریکا و حمله هوایی به سوریه است. چرا؟ زیرا دولت امریکا که از سوی بانکداران رژیم صهیونیستی و عوامل نفوذی آن حمایت مالی می‌شود هرگز حملات پرچم دروغین اسرائیل را افشا نمی‌کند، حتی هنگامی که مانند ماجرای لاون، حمله به یو اس اس لیبرتی و واقعه ۱۱ سپتامبر، قربانی این حملات امریکایی‌ها باشند.

اما، اسرائیلی‌ها همچنین می‌دانند که روسیه «خط قرمز» مخصوص به خود را در سوریه کشیده است. روسیه حملات هوایی گسترده غربی‌ها بر ضد سوریه را تاب نخواهد آورد و تغییر رژیم تحمیل شده از سوی آنان را نخواهد پذیرفت.

روسیه در حال حاضر نیز گفته است که حمله شیمیایی در سوریه پرچم دروغینی بر ضد بشار اسد است. چین نیز، ضمن تایید سخن روسیه اشاره کرده است که ادعاهای مربوط به حمایت اسد از حملات شیمیایی با دروغ‌های جورج بوش در سال ۲۰۰۳ درباره وجود سلاح کشتار جمعی در عراق قابل مقایسه است.

خود اسد نیز گفته است که به هرگونه حمله هوایی از سوی غرب پاسخ خواهد داد و انتقامی جانانه از اسرائیل خواهد گرفت. وی می‌داند که دشمن حقیقی در این بین کیست.

عراق، ایران و لبنان از سوریه پشتیبانی می‌کنند و در برابر اسرائیل می‌ایستند. مقامات ایران به اتفاق گفته‌اند که اسرائیل «اولین قربانی» هرگونه حمله غربی به سوریه خواهد بود.

خلف المفتاح، یکی از مقامات سوریه گفته است: «ما تسلیحات راهبردی داریم و قادر به پاسخگویی هستیم.»

بنابراین، هرگونه مداخله از سوی غرب بر ضد اسد به بارانی از بمب بر سر تل‌آویو بدل خواهد شد. تمامِ خاورمیانه (منظورم مردم است، و نه دولت‌ها) برای حمایت از کشورها و بازیگران غیردولتی که اسرائیل را بمباران می‌کنند، به صف خواهند شد.

روسیه از سوریه حمایت خواهد کرد؛ چین دست کم حمایت معنوی و مادی خود را ارائه خواهد کرد.

امریکایی‌ها و اروپایی‌ها، که تحت سیطره‌ی لابی‌های صهیونیست قرار دارند خود را تحت فشار بسیار زیادی خواهند یافت.

خطر رانده شدن جهان به جنگ جهانی سوم وجود دارد.

چرا؟ چون اعتبار اسرائیل به سر آمده است و این رژیم نیز تمایلی به تسلیم شدن ندارد. رژیم آپارتاید صهیونیست به لحاظ جمعیتی ناپایدار و منفور است و تقریبا از سوی تمام خاورمیانه غیرقانونی شمرده می‌شود و بسیاری از مردم در سراسر جهان نیز با آن مخالف هستند. به همین خاطر است که سران اسرائیلی آنقدر دیوانه بودند که خطر به راه انداختن حمله پرچم دروغین ۱۱ سپتامبر را به جان بخرند؛ آنان با خود اندیشیدند که با انجام این کار چیزی برای از دست دادن ندارند و اینکه تنها امیدشان برای دستیابی به «اسرائیلی بزرگ‌تر» با تحریک غرب برای برپایی جنگی تمام عیار بر ضد دشمنان رژیم صهیونیستی محقق می‌شود.

اما اکنون، شمار فزاینده‌ای از مردم جهان داستان رسمی واقعه ۱۱ سپتامبر را رد می‌کنند، افشای اجتناب‌ناپذیر حقیقت درباره ۱۱ سپتامبر اکنون زلزله‌ای است که با حرکت آهسته و آرام امپراتوری امریکا و صهیونیست را به زیر می‌کشد.

بنابراین، صهیونیست‌ها بار دیگر دست به قماری بزرگ می‌زنند. آنان امید دارند که سوق دادن جهان به مرز جنگ جهانی سوم و یا فراتر از آن بتواند طرح آنان برای «اسرائیلی بزرگ‌تر» را نجات دهد. یک جنگ بزرگ به صهیونیست‌ها این بهانه را می‌دهد که غیر یهودها را از سرزمین تاریخی فلسطین بیرون بکشند و پاکسازی قومی‌ای را که از سال ۱۹۴۸ آغاز کرده‌اند به پایان برسانند و «بمب جمعیتی» را خنثی کنند. از زمانی که تحلیل رفتن هر ساله‌ی قدرت صهیونیست‌ها و دست‌نشانده‌های امریکایی آنان آغاز شده است، افراطی‌ها قصد دارند اکنون در این نبرد بزرگ بجنگند و هنوز هم گمان می‌کنند که در این میان سودی برای آنان وجود است.

به نظر می‌رسد پرچم دروغین حمله شیمیایی در سوریه از زمان واقعه ۱۱ سپتامبر بزرگترین تلاش اسرائیل برای «درگیری تمدن‌ها» باشد. این مرتبه، جهان یا باید هر چه سریع‌تر حقیقت را آشکار کند و یا خطر نابود شدن نه تنها میلیون‌ها، بلکه ده‌ها و یا صدها تن را به جان بخرد.

مترجم: پروانه کریمی





نوع مطلب : حمله به سوریه، سوریه، امریکا، نظامی، سیاسی، تحلیل، بحران سوریه، 
برچسب ها : بحران سوریه، امریکا، رژیم صهیونیستی، حمله به سوریه، دکتر کوین برت، پروانه کریمی،
لینک های مرتبط : لینک به منبع،



تصویر آرشیوی از شبه نظامیان مورد حمایت خارج در سوریه


مجلس عوام انگلیس روز پنج‌شنبه با رای قاطع، مانع از وارد شدن انگلیس به جنگ با سوریه شد.


پس از این رای دیوید کامرون، نخست وزیر انگلیس اعلام کرد با توجه به رای نمایندگان مردم انگلیس در مخالفت با مشارکت این کشور در جنگ محدود علیه سوریه، دولت به هیچ وجه وارد درگیری نظامی در سوریه نخواهد شد.

پیش از این انگلا مرکل صدراعظم آلمان نیز در مذاکرات تلفنی با ولادمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه گفته بود دولت آلمان از اقدام یک‌جانبه خارج از چهارچوب سازمان ملل علیه سوریه حمایت نخواهد کرد.

در همین حال، نخست وزیر ایتالیا نیز با هرگونه اقدام نظامی شتاب‌زده علیه سوریه خارج از سازمان ملل مخالفت کرده است.

در واقع انگلیس، آلمان و ایتالیا به عنوان اصلی‌ترین متحدان آمریکا به دلیل آن که می‌دانند شروع جنگ علیه سوریه به منافع بلند مدت آن‌ها در منطقه خاورمیانه صدمه خواهد زد، از هم‌سویی با ماجراجویی‌های آمریکا خودداری کرده‌اند.

در این راستا، رهبران اکثر کشورهای مؤثر جهان با بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل هم صدا هستند که همه باید منتظر نتایج تحقیقات بازرسان سازمان ملل باشند، چرا که هنوز مشخص نیست دقیقا جنایتِ به کارگیری سلاح‌های شیمیایی در حومه دمشق کار چه کسانی بوده است؟ 

استناد مقام‌های آمریکایی به منابع اطلاعاتی خود برای مقصر اعلام کردنِ دولت دمشق، با توجه به سوابق این منابع اطلاعاتی در طرح ادعای دروغ وجود سلاح‌های کشتار جمعی در عراق، برای جامعه جهانی قابل اتکاء و استناد نیست.

حقوق‌دانان بین‌المللی نیز می‌گویند چه کسی به دولت ایالات متحده این مجوز را داده است که با این همه سوابق در جنگ افروزی، نقش منجی عدالت را بازی کند؟

تجربه جنگ‌های افغانستان، عراق و لیبی به خوبی این نکته را به اثبات می‌رساند که مداخله نظامی، تر و خشک را با هم می‌سوزاند، زیرا معلوم نیست مسببان اصلی کاربرد تسلیحات شیمیایی از طریق اقدام نظامی تنبیه شوند.

تجربه نشان می‌دهد در حملات موشکی حتی اگر محدود هم باشد، انسان‌های بیگناه بیشتر در معرض خطر نابودی قرار می‌گیرند؛ چنان که قربانیان حملات هواپیماهای بی‌سرنشین آمریکایی در افغانستان و پاکستان طی چند سال اخیر، عمدتا غیرنظامی بوده‌اند. 

تحلیلگران سیاسی بر این نکته تاکید دارند که عاملین جنایات علیه بشریت را می‌توان در دادگاه بین‌المللی جنایتکاران جنگی در لاهه محاکمه و مجازات کرد؛ وقتی می‌توان بر مبنای گزارش بازرسان سازمان ملل جنایتکاران را شناسایی کرد، برای مجازات آنها و جلوگیری از تکرار چنین جنایات هولناکی، چه نیازی به اقدام نظامی آن هم از طریق حملات کور موشکی است؟ 

از سال ۲۰۰۱ که دادگاه بین‌المللی رسیدگی به جنایات جنگی رسما کار خود را در لاهه هلند آغاز کرد، این امکان فراهم شده است تا به جای محاکمه دولتها که در جای خود لازم است، افراد خاطی حتی اگر رهبران یا رؤسای جمهور کشورها باشند، در دادگاهی بین‌المللی محاکمه شوند و زمینه برای مجازات آنها فراهم گردد.

بنابر این آمریکا برای توجیه اقدام تجاوزکارانه علیه سوریه یا هر کشور دیگر نمی‌تواند به حقوق بشر متوسل شود، زیرا راهکارهای بسیاری وجود دارد تا مانع از اقدام نظامی و افروختن جنگی جدید در منطقه راهبردی خاورمیانه بشوند که معلوم نیست ابعاد آن آن طور که اوباما می‌گوید، محدود بماند.

با در نظر گرفتن همه جوانب موضوع نمی‌توان به استناد آن که شورای امنیت سازمان ملل به علت مکانیزم تصمیم‌گیری معیوبی که دارد و نمی‌تواند به تصمیم قاطع درباره راهکارهای مناسب در سوریه برسد، اقدام نظامی یک جانبه از سوی آمریکا را توجیه کرد. 

دقیقا به همین علت آمریکا حتی در میان متحدان خود منزوی شده است، به نظر می‌رسد اوباما از یکسو می‌خواهد برای وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) زمینه‌ای فراهم کند تا موضوع خط قرمز آمریکا درباره به کارگیری سلاح‌های شیمیایی توسط دولت سوریه توجیه شود، از سوی دیگر اسرائیل که به یک سوریه ضعیف‌شده نیازمند است، خود را در معرض تهدید جدی می‌بیند، زیرا می‌داند درصورت جنگ آمریکا علیه سوریه، ممکن است دولت دمشق برای مقابله با تجاوز موشکی آمریکا، تل آویو یا سایر مراکز حساس نظامی و هسته‌ای این رژیم را هدف حمله قرار دهد.

درصورت بروز چنین جنگی بی‌شک ابعاد خطرناک آن غیر قابل پیش‌بینی است. به همین علت حتی اگرمنافع اسرائیل برای آمریکا مهم باشد که هست، به نظر نمی‌رسد اوباما ریسک اقدام‌های خارج از چارچوب سازمان ملل را بپذیرد، زیرا اوباما می‌داند مسئولیت تحمیل جنگی جدید در منطقه راهبردی خاورمیانه حتی می‌تواند به ابعاد جهانی نیز تبدیل شود.

بنابر این اگر اوباما نخواهد لکه ننگ آغاز جنگی ناخواسته را بر منطقه خاورمیانه پذیرا باشد، احتمالا خویشتن‌داری خود را حفظ می‌کند تا نتایج تحقیقات بازرسان سازمان ملل مشخص شود؛ در آن صورت آمریکا می‌تواند با تامل بیشتری درباره اقدام‌های آینده تصمیم‌گیری کند. 

البته در این میان موضع روسیه و چین هم حائز اهمیت است؛ مقامات روسیه و چین تمامی تلاش خود را به کار گرفته و می‌گیرند تا جنگ علیه سوریه انجام نگیرد. ولی وقتی آمریکا دست به حمله محدود علیه سوریه بزند، احتمالا وارد جنگ مستقیم با آمریکا نخواهند شد، چرا که این دو کشور ترجیح می‌دهند منافع بلندمدت خود را با وارد شدن به جنگ مستقیم با ایالات متحده آمریکا در خطر نیندازند به همین دلیل از همه امکانات دیپلماتیک خود برای خنثی کردن یکجانبه‌گرایی آمریکا در عرصه جهانی ، بهره می‌گیرند. 

البته سایر کشورهای منطقه خاورمیانه از جمله ایران نیز هر کدام فراخور امکانات خود و با توجه به منافع ملی خود در منطقه، برای مقابله با بروز جنگی جدید در منطقه اقدام خواهند کرد، زیرا این جنگ ابعاد بسیار وحشتناک‌تری نسبت به جنگ‌های افغانستان و عراق که هنوز هم آثار آن باقی است، خواهد داشت. 





نوع مطلب : سوریه، حمله به سوریه، امریکا، نظامی، سیاسی، تحلیل، بحران سوریه، 
برچسب ها : سوریه، حمله به سوریه، بحران سوریه، امریکا، حسن بهشتی‌پور، تحلیل،
لینک های مرتبط : لینک به منبع،



آیا روسیه باید به عربستان سعودی حمله ‌کند؟


این از آن دسته سوال‌های احمقانه نیست. از این گذشته، امریکایی‌ها همواره به دیگران حمله می‌کنند، مگر اینطور نیست؟

افزون بر این، اسرائیلی‌ها همیشه در فلسطین دست به ترور و استفاده از گاز فسفر و نسل‌کشی می‌زنند. (اگرچه آنان هیچگاه فعالیت‌های خود را تنها به فلسطین محدود نمی‌کنند.)

البته نباید در این بین انگلیس و فرانسه را فراموش کنیم که دوست دارند در هر کجای ممکن اندکی خشونت به بار آورند. اینها همان بچّه‌های شروری هستند که شنبه شب‌ها چوب و چماقشان را بر می‌دارند و به خیابان می‌روند و کسانی که به لحاظ جسمی از خودشان ضعیف‌تر هستند به باد کتک می‌گیرند.

و موضوع اساسی دقیقا همین است. همیشه، امریکا، اسرائیل، انگلیس و فرانسه به مردم و کشورهایی حمله می‌کنند که از نظر خودشان در جایگاهی نیستند که بتوانند با آنان مقابله کنند. اینها بزدل‌‎هایی هستند که هیچگاه جرات نبرد با هم قدّ و اندازه خود را ندارند.

البته یک بزدل دیگر نیز وجود دارد، عربستان سعودی که می‌خواهد امریکا به ایران (که هرگز به کسی تعرض نکرده است) حمله کند، چرا که در واقع خود از انجام این کار می‌ترسد.

در درون مکانی موسوم به «سرزمین سعودی‌ها» (یعنی ملک خصوصی خاندان آل سعود) یک رژیم استبدادیِ مطلق حاکم است که هیچگونه مشروعیت سیاسی ندارد (در این کشور هیچگونه انتخابات دموکراتیکی برگزار نمی‌شود) و از مشروعیت اخلاقی نیز خبری نیست؛ سعودی‌ها تبهکارانی هستند که سر و دست دیگران را قطع می‌کنند و دوست دارند زنان را شلاق بزنند.

از همه اینها که بگذریم، مبتکر، مروّج، تسلیح کننده و حامی مالی وهابی‌ها، سلفی‌ها و تکفیری‌های سوریه (یعنی همان کسانی که سر از تن دیگری جدا می‌کنند، نیشتر به گلوی دیگری می‌زنند، با گازهای سمی جانشان را می‌گیرند و قلب آنان را به نیش می‌کشند) عربستان سعودی است! آنان افرادی نیمه تحصیل کرده و نه چندان متمدن هستند که ظاهر آراسته‌ای دارند، اما در درون آنچنان انسان‌های رقت‌انگیزی هستند که حتی در مخیّله‌تان نمی‌گنجد.

افزون بر این، سعودی‌ها همراه با اسرائیل مسئول حمله شیمیایی اخیر در سوریه هستند. تکفیری‌ها و دوستان آنان پیش از این نیز از گاز سارین استفاده کرده‌اند؛ آنان با چهار و نیم کیلوگرم از این ماده در ترکیه دستگیر شدند؛ ویدئوی آنان در حال استفاده از این گاز موجود است؛ کارلا دل پونته، یکی از بازرسان سازمان ملل شورشیان را برای استفاده از گاز سارین محکوم کرد؛ هرکسی که فکر کند دولت سوریه هم زمان با ورود تیم بازرسان تسلیحات شیمیایی سازمان ملل به دمشق، یک حمله شیمیایی گسترده انجام می‌دهد، احتمالا عقلش را از دست داده است.

چه کسی از حمله شیمیایی اخیر در سوریه سود می‌برد؟ معلوم است که اسرائیلی‌ها و سعودی‌ها از این ماجرا نفع می‌برند. اسرائیل می‌خواهد هر کشوری را که به نوعی با توسعه‌طلبی این رژیم از مدیترانه به سوی رودخانه فرات و رود نیل، ایستادگی می‌کند، از میان بر دارد.

و عربستان سعودی، اکنون در آخرین مرحله از حماقت خود، می‌خواهد خشونت جنون‌آمیز وهابی‌ها، سلفی‌ها و تکفیری‌های فرومایه را گسترش دهد، چرا که آنان عمقِ اندیشه‌ی پلشتِ سعودی‌ها را به نمایش می‌گذارند.

اکنون شاهزاده بندر را در نظر بگیرید، یک رذل به تمام معنا که بیش از هرکسی در تسلیح، و حمایت مالی القاعده، جبهه النصره و تکفیری‌ها در سوریه نقش دارد. منطق ناقص وی آنگونه است که می‌گوید تکفیری‌ها (که می‌خواهند هرکسی غیر از خودشان را بکشند و البته بدشان نمی‌آید خون شاهزاده بندر را نیز بریزند) افراد خوبی هستند. او می‌گوید این جنایتکاران افراد خوبی هستند زیرا، با توجه به عمقِ حماقتش گمان می‌کند که می‌تواند آنان را کنترل نماید.

اجازه دهید پس از عنوان کردن این مطالب به موضوع روسیه بازگردیم. برای شروع باید گفت که امریکایی‌ها، اسرائیلی‌ها و سعودی‌ها می‌خواهند روسیه را از سوریه (جایی که در آن یک پایگاه دریایی دارد) بیرون برانند. این کشورها می‌خواهند روسیه از سوریه دور باشد تا آنان بتوانند به راحتی به دمشق و حزب‌الله حمله کنند و پس از آن نیز، در سر راه خود برای حمله به خود روسیه، به ایران تعرض کنند.

شاهزاده بندر برای دنبال کردن طرح شیطانی خود به مسکو رفت. بندر (مردی تن‌پرور و به شدت متکبّر) به ولادمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه گفت که اگر مسکو شکست سوریه را نپذیرد، عربستان سعودی تروریست‌های چچن را برای به راه‌اندازی کشتاری خونین در جریان بازی‌های المپیک زمستانی در اوایل سال ۲۰۱۴ آزاد خواهد کرد. نکته اصلی آن است که بندر به این نکته اشاره کرد که تروریست‌های چچن را مانند آنچه وی درباره تکفیری‌ها و سلفی‌های سوریه ادعا می‌کند، تحت تسلط دارد. او در ادامه گفت که عملیات چچن‌ها در سوریه یک ابزار فشار بود که می‌توانست خاموش و روشن شود. بندر گفت: «این گروه‌ها ما را نمی‌ترسانند. ما در مواجهه با رژیم سوریه از آنان بهره می‌گیریم اما این افراد در آینده سیاسی این کشور هیچ نقشی ندارند.»

اما این پایانِ گفته‌های بندر نبود. مردی که هیچ اصلی جز خشونت و رشوه‌خواری نمی‌شناسد وعده داد چنانچه رژیم اسد سرنگون شود امنیت پایگاه دریایی روسیه را تضمین خواهد کرد، وی همچنین برای حراست از قراردادهای گازی روسیه نیز پیشنهادی درخور توجه مطرح کرد.

اما پوتین به وی گفت که گورش را گم کند. این آدم بزدل چه کسی بود که سعی داشت برای روسیه تعیین تکلیف کند؟ این انسان فرومایه که بود که سعی داشت پیشنهاد رشوه بدهد؟

شاید این فکر از ذهن رئیس‌جمهور پوتین نگذشته باشد اما اگر کشورهایی مانند امریکا، رژیم اسرائیل، انگلیس و فرانسه می‌توانند همواره به کشورهای ضعیف‌تر از خود تعرض کنند، چرا روسیه نباید چنین کاری انجام دهد؟

به هر حال، به قول معروف، چیزی که عوض دارد، گله ندارد.

مترجم: پروانه کریمی





نوع مطلب : حمله به سوریه، سوریه، امریکا، نظامی، سیاسی، تحلیل، بحران سوریه، 
برچسب ها : روسیه، سوریه، امریکا، حمله به سوریه، عربستان، رادنی شکسپیر،
لینک های مرتبط : لینک به منبع،



برای درک و پی بردن به اینکه رئیس جمهور امریکا حقیقتا به دنبال حمله به سوریه نیست، نیاز به نبوغ خاصی نیست. وی نمی‌خواهد رژیم اسد را سرنگون کند - اوباما جایگزینی برای اسد ندارد.


به جای حملاتی «ناگهانی و کوبنده»، پنتاگون این بار حرف از حملاتی «حساب شده و محدود» می‌زند. حمله بالقوه به سوریه از سوی امپراطوری انگلیسی زبان (امریکا و انگلیس) که به دلیل تمایلات ویرانگرانه‌اش شناخته می‌شود، «اقدامی صوری» به نظر می‌رسد. هیچ کس در امریکا، انگلیس، فرانسه و اسرائیل هنوز نگفته است که هدف از چنین حمله‌ای چیست؟ ابتکارات نظامی نهته در چنین حمله‌ای چه می‌تواند باشد؟ اما اساسی‌ترین سوال این است که چنین حمله نظامی چه نتایج مثبتی می‌تواند در بر داشته باشد؟ فکر می‌کنم باید اعتراف کنیم که دولت اوباما به همان میزان که وضعیت دچار اغتشاش است، سردرگم شده است.

به نظر می‌رسد دولت امریکا در مدت زمانی نسبتا کوتاه گرفتار همه دام‌های ممکن شده است. این دولت اکنون با القاعده (فرض می‌گیریم که چنین گروهی وجود دارد)، جنگ طلبان وهابی، تروریست‌های سلفی، اخوان المسلمین و دشمنان آنها یعنی اعراب سکولار متحد شده است. امریکا تلاش کرده که با همه این گروه‌ها مماشات کند اما ظاهرا در همه جبهه‌ها شکست خورده است. انداختن بمب روی سر مردم سوریه نیز انتظارات را برآورده نخواهد کرد و هیچ نتیجه مثبتی در بر ندارد. حمله «محدود» به دمشق شرکا و متحدان وهابی امریکا را خشنود نخواهد کرد؛ حتی ممکن است نتیجه معکوس در پی داشته باشد. فکر می‌کنم زمان آن رسیده است که اوباما در کل ِ دکترین مداخله جویانه امریکا تجدید نظر کند؛ اما آیا وی می‌تواند دست به چنین کاری بزند؟ آیا رهبران امریکا قادرند از طرف خود فکر کنند؟ آیا رهبران امریکا می‌توانند به منافع امریکا فکر کنند؟ آیا اصلا رهبران امریکا قادر به فکر کردن هستند یا اینکه صرفا با توجه به فشار لابی‌ها تصمیم گرفته و عمل می‌کنند؟

مدت زمانی است که رهبران امریکا آشکارا در وضعیت انزوا و بی‌تفاوتی قرار دارند. رهبران امریکا همانند رهبران دیگر کشورهای غربی، به جای مدنظر قرار دادن منافع ملی کشور خود، از یک طرف تحت فشار لابی‌ها و از سوی دیگر تحت هجمه گروه‌های فشار، تصمیم گیری می‌کنند. تصور من این است که هیچ ابرقدرتی در چنین شرایطی نمی‌تواند سلطه خود را حفظ کند. متعاقبا، امریکا در تلاش برای مماشات با لابی‌های گسترده و مختلف، به وضعیت تردید و تزلزلی رسیده که نهایتا به عجز سیاسی و ناتوانی دیپلماتیک این کشور منجر شده است.

این امر حاکی از چیزی است که بسیار ناراحت کننده و مخرب است: دموکراسی‌های غرب در حال تبدیل شدن به ابزار کشنده و قابل کنترل گروه‌های خارجی و لابی‌های قومی هستند. رهبران منتخب ما اساسا کشورهای خود را وارد جنگ‌هایی می‌کنند که دیگران و بیگانه‌ها بدنبال آن جنگ‌ها هستند. و زمانی هم که سیاستمداران ما جنگ‌هایی جنایتکارانه را آغاز می‌کنند، نه تنها خود را بلکه تک تک اعضای ملت خود را در جایگاه مقصر و مجرم می‌نشانند. 

راه حل بسیار ساده است: تمام اقدامات جنگی و تجاوزکارانه رهبران منتخب ما باید ابتدا از زیر نظر مردم گذشته و در فضای باز سیاسی در مورد آن بحث و گفت‌وگو شود. اوباما و کمرون باید استدلال دقیق خود را که منجر شد تصمیم بگیرند دست به اقدام نظامی بزنند ارائه دهند. آنها باید مدرکی معتبر و قاطع نشان دهند که اسد از سلاح شیمیایی علیه مردم خود استفاده کرده است. این برای ما کافی نیست که بدانیم کاخ سفید توانسته خود را متقاعد کند که اسد یک جنایتکار جنگی است. این واقعیت که بوش و بلر هرگز در دادگاه لاحه مورد مجازات قرار نگرفتند، عامل اصلی بی‌توجهی رهبران ما به قوانین و حقوق بین الملل است.

دقیقا زمانی که به نظر می‌رسید حمله امریکا به سوریه حتمی و قریب الوقوع است، انگلیس توانست وضعیت را آرام کند؛ پارلمان انگلیس با رد طرح حمله به سوریه، به اوباما فرصت داد تا در مورد تصمیم خود تجدید نظر کند. حتی ممکن است انگلیس در این زمینه از درخواست اوباما پیروی کرده باشد. ظاهرا یک نفر در انگلیس باید پی برده باشد که آغاز جنگ، آن هم در زمانی که تیم بازرسان سازمان ملل همچنان در حال تحقیق است، به سختی - اگر نگوییم ابدا - قابل توجیه است. بی‌ تردید، این مسئله که انگلیس در چه زمان و مقطعی این تصمیم را گرفت، امری مهم و حیاتی است؛ با این حال، به منظور نجات تمدن خود، ما باید ابزار سیاسی لازم را ایجاد کنیم که از جنگ طلبی رهبران خود و وارد شدن آنها به درگیری‌های خارجی و جنگ‌های جهانی بدون رضایت ما جلوگیری کند.

مترجم: احسان فتاحی





نوع مطلب : حمله به سوریه، سوریه، امریکا، نظامی، سیاسی، تحلیل، بحران سوریه، 
برچسب ها : امریکا، سوریه، حمله به سوریه، بحران سوریه، پرس تی وی، press tv،
لینک های مرتبط : لینک به منبع،


کیهان - شنبه 09 شهریور 1392 - شماره 20579

خبرهای رسیده حاکیست که ظاهرا برخی به فکر اقامت دائم در وزارت علوم هستند! پس از تعویض معاون پشتیبانی و مدیریت منابع وزارت علوم توسط سرپرست وزارت! و همچنین صدور چند بخشنامه و دستورالعمل که بعضا سبب تضییع حقوق مکتسبه افراد و ایجاد نگرانی در بین نخبگان دانشگاهی شد، خبرها حاکی از آن است که برخی از روسای دانشگاه‌های کشور با حضور در مجتمع عصر انقلاب با سرپرست وزارت علوم دیدار می‌کنند. شنیده‌های خبرنگار کیهان حاکیست که با وجود بیش از 120 دانشگاه در سراسر کشور و همچنین تعداد کثیری مرکز و موسسه آموزش عالی، تنها حدود هفتاد رئیس دانشگاه برای حضور در این نشست دعوت شده‌اند. در حالی که جمع کثیری از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، به دلیل مواضع دکتر توفیقی در فتنه سال 88، مخالف وی برای تصدی پست وزارت علوم هستند، ظاهرا عده‌ای درصددند در این جلسه به روش‌های مختلف، نسبت به جمع‌آوری امضا برای وزارت وی اقدام کنند! چند روز قبل برخی رسانه‌ها خبر لغو دعوت از توفیقی برای حضور در یک برنامه زنده تلویزیونی را منتشر کرده بودند. هرچند روابط عمومی وزارت علوم این دعوت را تکذیب کرد اما همان رسانه‌ها علت این امر را بخشنامه‌ای می‌دانند که براساس آن بورسیه دانشجویان نخبه سال 92 به بهانه آنچه که «مشکلات مالی» نامیده شده، متوقف گردیده است. با توجه به نزدیکی سال تحصیلی جدید دانشگاه‌ها و ضرورت ایجاد فضای آرام و بی‌دغدغه برای دانشجویان، معلوم نیست اقداماتی نظیر تعویض معاونت‌ها یا برگزاری جلسات با عده‌ای خاص و یا جمع‌آوری امضا قرار است راهگشای کدام یک از مشکلات جامعه دانشگاهی باشد.




نوع مطلب : دولت یازدهم، کابینه دولت یازدهم، تحلیل، فتنه 88، 
برچسب ها : وزارت علوم، سرپرست وزارت علوم، دولت یازدهم، کابینه دولت یازدهم، ایران،
لینک های مرتبط :


کیهان - شنبه 09 شهریور 1392 - شماره 20579
رایزنی‌ها برای تغییر استانداران برخی استان‌ها در جریان است.
وب‌سایت ندای انقلاب در این زمینه گزارش داد: سیدمحمود حسینی استاندار اسبق (وابسته به حزب مشارکت) سیستان و بلوچستان و اصفهان از گزینه‌های اصلی هم برای استان سیستان و بلوچستان و هم استان اصفهان است. دانیال ملایی معاون اسبق سیاسی امنیتی استانداری سیستان نیز برای استانهای سیستان‌و‌بلوچستان و هرمزگان کاندیدا شده است. رستمی رئیس سابق دانشگاه سیستان و بلوچستان نیز جزو گزینه‌های اصلی این استانداری است.
در همین حال حسین مرعشی سخنگوی کارگزاران در خصوص برخی از اخبار منتشر شده مبنی بر انتصاب غلامحسین کرباسچی به‌عنوان استاندار سیستان و بلوچستان گفت که این خبر دروغ است و چنین چیزی مطرح نیست.
از سوی دیگر احمد محقر رایزنی ستاد دکتر روحانی در استان خراسان‌شمالی با وی برای نامزدی استانداری را تایید کرد و گفت این ستاد صحبت‌هایی با بنده در این باره داشته‌اند.
محقر در مصاحبه با ایرنا اضافه کرد: بنده که از افراد معتقد به این گفتمان و گفتمان اصلاح‌طلبی بوده و مسئولیت‌هایی نیز در دوران اصلاح‌طلبان داشته‌ام، از سوی شورای راهبردی ستاد دکتر روحانی و برخی دوستان تاثیرگذار و بومی در استان برای پذیرش استانداری خراسان شمالی پیشنهاد شده‌ام.
وی افزود: من نیز موافقت خود را با پذیرش مسئولیت استانداری خراسان‌شمالی و یا هر منصب و یا کسوتی که از آن طریق بتوانم به دولت اعتدال و تدبیر کمک کنم، اعلام کرده‌ام.
از سوی دیگر وب‌سایت «سلام نو» که به اصلاح‌طلبان نزدیک است، گزینه‌های احتمالی برای استانداری 8 استان را این‌گونه معرفی کرده است: قزوین (عباس میرزا ابوطالبی)، لرستان (سیدحسن رسولی)، گلستان: (محمدرضا صالحی)، البرز: (سیدعلی میرباقری و حمیدرضا شهبازی)، خراسان‌شمالی‌( علی محقر و علی مصافی)، اردبیل» (ولی آذروش و رضا آقایی)، یزد: (علی ‌اکبر اولیا) و کرمان‌(محمد فرشاد)
پیش از این تشکیل کمیته 3 نفره متشکل از جهانگیری، یونسی و رحمانی فضلی برای انتخاب استانداران تکذیب شده است.




نوع مطلب : دولت یازدهم، خبر ویژه کیهان، سیاسی، تحلیل، 
برچسب ها : استانداران، دولت یازدهم، وزارت کشور، ایران،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب