تبلیغات
مثل یک اتاق شلوغ - مطالب گفت و شنود کیهان
 
درباره وبلاگ


اول سلام باش
همیشه دنبال درست کردن همچین وبلاکی بودم
یه منبع که بتونید چیزهایی رو که لازم دارید توش پیدا کنید
اما خیلی از وبلاگهای مشابه کم کم به سمتی رفتن که یا فی لتر شدن یا از حالت یه وبلاگ خوب و رسمی در اومدن
دوست داشتم همین کار رو توی وبلاگ اصلی م انجام بدم اما اونجا یه جورایی یه دنیای دیگه ست و دلم نمیاد که شلوع بشه
اینجا یه اتاق شلوغ هستش
فقط زحمت پیدا کردن چیزی که میخوای با خودت...
»» این وبلاگ در تاریخ 7 شهریور 92 از روی نسخه پشتیبان دوباره بازیابی شد.

مدیر وبلاگ : امید امیدی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مثل یک اتاق شلوغ
هر چیزی که بخوای
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 22 دی 1391 :: نویسنده : امید امیدی

گفت: یكی از كاربران سایت ضد انقلابی بالاترین نوشته است «جانم! مالم! عزیزم! بالاخره یك جوابی برای كیهان تهیه كنید و اپوزیسیون را از سردرگمی نجات بدهید»!

گفتم: منظورش چیه؟ چه جوابی؟ جواب به چی؟!
گفت: «بابك- الف» نوشته «كیهان این سوژه را سر دست گرفته و توی سر اپوزیسیون می كوبد كه اگر در انتخابات تقلب شده بود چرا خاتمی در انتخابات مجلس رأی داد و تاجزاده اعلام كرد تقلب غیرممكن بوده است و اگر تقلب نشده، چرا هنوز هم به سوژه تقلب چسبیده اید»؟!
گفتم: آخه ادعای تقلب به سران فتنه دیكته شده بود. اونا از خودشون اختیاری ندارند كه چیزی را نفی یا اثبات كنند. مامورند و مجبور.
گفت: پس چرا اینهمه از بررسی و تحقیق و اینجور چیزها حرف می زنند؟!
گفتم: نوكر یكی از خان ها می گفت؛ من هر كاری كه می خواهم انجام بدهم، اول خوب فكر می كنم، بعد با افراد وارد مشورت می كنم و بعدش نیگاه می كنم ببینم نظر «خان» چیه؟ مطابق همون عمل می كنم!





نوع مطلب :
برچسب ها : کیهان، گفت و شنود، انتخابات، تقلب، خاتمی،
لینک های مرتبط :


گفت: «فرهاد-ز» یكی از ضد انقلابیون فراری در صفحه فیس بوك خود نوشته است «پیروزی جنبش سبز(!) خواب خوشی بود كه حزب اللهی ها آن را به كابوس تبدیل كردند.»

گفتم: خب! دیگه چی؟!
گفت: نوشته است «محال است كه یك بار دیگر هم فریب خاتمی و موسوی و كروبی را بخورم.»
گفتم: حالا چرا این حرفها رو می زنه؟
گفت: نوشته؛ «در آن هیاهوی رسانه های داخلی و خارجی چه تصورهایی كه به ذهنمان خطور كرد ولی همه نقش بر آب شد.»
گفتم: یارو می گفت؛ خواب دیدم یك ماشین مدل بالا دزدیده ام و دارم فرار می كنم كه یكی پرید جلوی ماشین و محكم زدم رو ترمز، یكدفعه از خواب پریدم، دیدم پام گرفته به لحاف و اونو پاره كرده!





نوع مطلب :
برچسب ها : گفت و شنود، کیهان، دوشنبه 11 دی 1391 - شماره 20395، مثل یک اتاق شلوغ،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 4 دی 1391 :: نویسنده : امید امیدی

گفت: یك سناتور آمریكایی گفته است «ایران نباید تصور كند كه قدرت آمریكای 2012 نسبت به آمریكای 1979- سال پیروزی انقلاب اسلامی- فرق كرده است.»

گفتم: ولی شكست های آمریكا در حمله به عراق، حمله به افغانستان، شكست در جنگ 33 روزه لبنان و جنگ های 22 روزه و 8 روزه غزه، بحران بزرگ اقتصادی، جنبش وال استریت، انقلاب های اسلامی در منطقه و موج بیداری اسلامی، دیگر رمقی برای آمریكا باقی نگذاشته است.
گفت: به همین علت بود كه برژینسكی در اجلاس آتلانتیك در دسامبر 2011 با عصبانیت گفته بود كدام دیوانه ای آمریكا را از بلندای قدرت 2001 به دره ضعف كنونی پائین آورده است؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! آمریكا از اول انقلاب تا حالا دارد علیه جمهوری اسلامی رجز می خواند و تا حالا نتوانسته است هیچ غلطی بكند.
گفت: تازه آن روزها هنوز پشم و پیلی اش مثل امروز نریخته بود...
گفتم: یارو پیر و فرتوت شده بود ولی ادعا می كرد كه هنوز قدرت جوانی خود را حفظ كرده است! ازش پرسیدند آخه از كجا چنین ادعایی می كنی؟! و یارو یك سنگ بزرگ را نشان داد و گفت؛ در جوانی هرچه زور زدم نتوانستم آن را تكان بدهم و حالا هم نمی توانم، پس معلوم میشه حالا هم زورم مانند دوران جوانی ام است!





نوع مطلب :
برچسب ها : کیهان، گفت و شنود، 4 دی ماه، 4 دی ماه 91،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 3 دی 1391 :: نویسنده : امید امیدی
گفت: یكی از عوامل فراری فتنه 88 در صفحه «فیس بوك» خودش نوشته باید می دانستیم كه دروغ و تهمت عمر زیادی ندارد و خیلی زود فاش می شود.
گفتم: منظورش چیه؟!
گفت: نوشته در اتفاقات بعد از انتخابات سال 88 سر قبر خالی معركه گرفتیم، با ادعای تقلب دست به آشوب زدیم، نامه جعل كردیم ولی رژیم با ما مدارا كرد تا دستمان رو بشه!
گفتم: یارو می خواست توی یك رستوران غذای مجانی بخوره، یك سوسك انداخت توی ظرف غذا و داد و بیداد راه انداخت كه این چه رستورانیه! صاحب رستوران كه می دونست یارو كلك می زنه، یك پرس غذای دیگه براش آورد و گفت بخور مجانیه! و بعد یك مگس هم كف دستش گذاشت و گفت با این هم یك چایی بخور و برو گورتو گم كن!
 



نوع مطلب :
برچسب ها : 3 دی ماه، کیهان، گفت و شنود، 91، 3 دی ماه 91،
لینک های مرتبط :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب