تبلیغات
مثل یک اتاق شلوغ - مطالب امریکا
 
درباره وبلاگ


اول سلام باش
همیشه دنبال درست کردن همچین وبلاکی بودم
یه منبع که بتونید چیزهایی رو که لازم دارید توش پیدا کنید
اما خیلی از وبلاگهای مشابه کم کم به سمتی رفتن که یا فی لتر شدن یا از حالت یه وبلاگ خوب و رسمی در اومدن
دوست داشتم همین کار رو توی وبلاگ اصلی م انجام بدم اما اونجا یه جورایی یه دنیای دیگه ست و دلم نمیاد که شلوع بشه
اینجا یه اتاق شلوغ هستش
فقط زحمت پیدا کردن چیزی که میخوای با خودت...
»» این وبلاگ در تاریخ 7 شهریور 92 از روی نسخه پشتیبان دوباره بازیابی شد.

مدیر وبلاگ : امید امیدی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مثل یک اتاق شلوغ
هر چیزی که بخوای
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

«آمریکا اطلاعات شهروندان خود را به سرویس‌های جاسوسی اسرائیل می‌دهد.»
روزنامه گاردین این خبر را به نقل از ادوارد اسنودن کارمند سابق آژانس امنیت ملی آمریکا فاش کرد. بر اساس اسناد جدید افشا شده از سوی اسنودن، آژانس امنیت ملی آمریکا، داده‌های اطلاعاتی خود از جمله اطلاعات درباره شهروندان آمریکا را با دولت اسرائیل به اشتراک می‌گذارد.
به گزارش دویچه وله ادوارد اسنودن از اوایل ژوئن سال جاری (2013) افشای گسترده برنامه جاسوسی آژانس امنیت ملی آمریکا (NSA) را آغاز کرد. برملا ساختن جاسوسی آمریکا در جهان، از جمله در اروپا و آلمان، وجهه ایالات متحده را در سطح بین‌المللی خدشه‌دار کرده است.
بر اساس یک تفاهم‌نامه که متن آن توسط روزنامه «گاردین» در لندن منتشر شد مشخص می‌شود که آژانس امنیت ملی آمریکا نه تنها اطلاعات خود را با نهاد مشابه خود در اسرائیل به اشتراک می‌گذارد بلکه حدی قانونی ندارد تا معین باشد چه چیزهایی می‌تواند به اشتراک گذاشته شود.
هیچ سازوکار نظارتی‌ای برای این امر درنظر گرفته نشده و اطلاعات به صورت «خام» به اشتراک گذاشته شده‌اند؛ به این معنا که این اطلاعات بدون هیچ گونه «تصفیه» یا اقدام برای ناشناس کردن افراد به اشتراک گذاشته شده‌اند.
به گزارش «گاردین» تفاهم‌نامه بین اسرائیل و آمریکا در سال 2009 امضا شده است و بر اساس آن اسرائیل مجاز است تا یک سال هر فایلی شامل اطلاعات هویتی مردم آمریکا را حفظ کند.
این موضوع فایل‌هایی درباره مقامات کاخ سفید، بخش‌های مختلف کابینه، و همچنین سنا، مجلس نمایندگان و سیستم دادگاه فدرال ایالات متحده را در برمی‌گیرد.
بر اساس سند منتشر شده، اسرائیل مجاز است داده‌های اطلاعاتی خارجی را منتشر کند به شرط این که اطلاعات شهروندان آمریکا از آن به گونه‌ای حذف شود که افراد قابل شناسایی نباشند.




نوع مطلب : امریکا، نظامی، خبر ویژه کیهان، سیاسی، جاسوسی، 
برچسب ها : جاسوسی، امریکا، رژیم صهیونیستی، کاخ سفید، آژانس امنیت ملی آمریکا،
لینک های مرتبط :


حجت الاسلام پناهیان در مراسم بزرگداشت شهید باغبانی:
مستندسازان و هنرمندان ما جنایات منطقه را نشان دهند، تا سیاستمداران کهنسال و فرتوت ما دوست و دشمن را اشتباه نگیرند

پناهیان گفت: الان دوباره نوبت دیگری از دورۀ عمل فرارسیده است. هر کسی دستش با دوربین آشناست و دلش با خدا مرتبط است، آمادۀ صحنۀ عملی دیگر باشد. نمی‌شود از کنار هیچ یک از این حوادث و مظلومیت‌های مردم منطقه ساده عبور کرد. البته این انقلابی‌گری را از قدیم به ما یاد می‌دادند و اختصاصی به انقلاب اسلامی خودمان ندارد. از بچگی به ما یاد داده‌اند: «تو کز محنت دیگران بی‌غمی- نشاید که نامت نهند آدمی»

  به گزارش رجانیوز، حجت الاسلام و المسلمین پناهیان در مراسم بزرگداشت شهید «هادی باغبانی» که در حوزه هنری برگزار می شد ضمن اشاره به وضعیت کنونی منطقه و جهان، پیرامون «شرایط جدید»، رویارویی نهایی حق و باطل، و نقش هنرمندان و مستندسازان سخنرانی کرد.

گفتنی است، هادی باغبانی از هنرمندان کشورمان است که چندی پیش در حین مستندسازی از مظلومیت مردم سوریه توسط تروریست های تکفیری به شهادت رسید.حجت الاسلام و المسلمین پناهیان در ..... در ادامه فرازهایی از سخنان ایشان را می‌خوانید:

فاصلۀ دوران دفاع مقدس با دوران بعد از آن، فاصلۀ بین «حرف» تا «عمل» است / جدیت دوران دفاع مقدس دیگر دیده نشد

·      یک تفاوت بسیاری اساسی که دوران دفاع مقدس با دوران‌های دیگر دارد این است که دوران دفاع مقدس دوران «عمل» بود، و دوران‌های دیگر دوران «حرف» است. خوب است به این تفاوت عمیقاً نگاه کنیم. از حرف تا عمل چقدر فاصله وجود دارد؟

·      بنده در دوران دفاع مقدس وقتی به چشم‌های نورانی رزمندگان نگاه می‌کردم و به حکم وظیفۀ طلبگی برایشان از خدا و پیغمبر(ص) سخن می‌گفتم جدّیت را در نگاه‌های آنها می‌دیدم؛ جدّیتی که یک ذره شوخی، بازی، غفلت و سبک ‌انگاشتن امور معنوی در آنها نبود.

·      بعد از دوران دفاع مقدس در بهترین جلسات معنوی شرکت کرده‌ام، اما هیچ وقت آن جدیتی که در نور دیدگان رزمندگان بود، دیده نشد. چون آن رزمندگان، کارشان از علاقه و عقاید گذشته و به عمل رسیده بودند. آنها به عالی‌ترین مضامین معنوی عمل می‌کردند چون خودشان را در آستانۀ یک عمل بزرگ یعنی جهاد و شهادت می‌دیدند، و مصرف‌کنندگان بسیار خوبی برای معارف دینی بودند.

·      پس، از این زاویه می‌توان دوران دفاع مقدس را دوران عمل به حساب آورد. در آن دوران که دوران عملِ پاک و نورانی جهاد بود، دیگر حرف‌ها در مقابل عمل ارزش خود را از دست می‌دادند، چه حرف‌های اختلاف برانگیزی که ناشی از هواهای نفسانی آدم‌ها و از سر سرمستی آلودگی به دنیا بود، و چه حرفهای خوب. چون اگر کسی حرف خوبی داشت باید در میدان عمل نشان می‌داد. حرف‌های غلط تقریباً مرده بودند و لااقل کمتر از این حرف‌ها می‌شنیدیم، و یا کسی برای آن حرف‌ها ارزش قائل نمی‌شد.

·      وقتی پیکر یک شهید به محله‌ای وارد می‌شد، مثل نوری بود که بر خفاش‌خانه‌ها می‌تابید، خفاش‌های «حرف‌های منفی» فرار می‌کردند و می‌رفتند. همچنان‌که پیکر نورانی شهید، مانند خورشیدی بود که می‌توانست غنچه‌های فطرت را در صحنۀ عمل شکوفا کند.

شهید باغبانی، طلیعۀ آغاز فصل دیگری از «عمل» را برای ما به ارمغان آورده/ دوباره سفرۀ شهادت دارد باز می‌شود و خوشا به سعادت «السابقون السابقون»

·      این شهید بزرگوار(شهید باغبانی[هنرمند و مستندسازی که در سوریه به دست تروریست‌های تکفیری به شهادت رسید])، طلیعۀ حلول فصل دیگری از «عمل» را، برای ما به ارمغان آورده است. یعنی دوباره فصل عمل فرا رسیده است. دیگر خیلی از حرف‌های سطحی دیگران، نه تنها ارزش شنیدن ندارد، بلکه دیگر ارزش نقد و پاسخ دادن هم ندارد. دوران حرف باطل به پایان رسیده است و خوشبختانه، دوران صرفا حرف زدن از حق هم به پایان رسیده است؛ «گر مرد رهی، میان خون باید رفت/ از پای فتاده، سرنگون باید رفت» دوباره سفرۀ شهادت دارد باز می‌شود و خوشا به سعادتِ «السابقون السابقون»

·      مطمئن هستم که شهدای دفاع مقدس به این شهید بزرگوار غبطه می‌خورند، چون مهم است چه کسی قاتل شما باشد و با چه عزم و کینه‌ای شما را به شهادت برساند. او به دست کسانی به شهادت رسید که یک کینۀ 1400 ساله از علی بن ابیطالب(ع) صحابی جلیل‌القدر و عالی‌مقام پیامبر(ص) را در سینه دارند.

مستندسازان و هنرمندان ما جنایات منطقه را نشان دهند، تا سیاستمداران کهنسال و فرتوت ما دوست و دشمن را با هم اشتباه نگیرند

·      الان در زمانی داریم از حق دفاع می‌کنیم که بعضی‌ها دفاعشان جنبۀ عملی به خود گرفته است. تمام مستندسازان و هنرمندان محترم باید عمل را سرلوحۀ برنامۀ زندگی‌شان قرار دهند. دیگر نه تنها حرفِ بیهوده زدن خریدار ندارد، بلکه حرف خوب زدن هم به تنهایی فایده ندارد. مستندسازان و هنرمندان ما باید بلند شوند و نشان دهند چه جنایت‌هایی دارد در منطقه اتفاق‌ می‌افتد، تا سیاستمداران کهنسال و فرتوت ما به اشتباه نیفتند؛ کسانی که در کهنسالی دچار رخوتِ روحی شده‌اند، دوست و دشمن را با همدیگر اشتباه می‌گیرند.

دربارۀ «شرایط جدید» صحبت کنیم نه دربارۀ «فضای سیاسی»! / دیگر امکان سازش با تروریست‌های آدم‌خوار و حامیانشان نیست

·      بعضی‌ها می‌پرسیدند که در «شرایط جدید»، «فضای سیاسی» را چگونه می‌بینید؟ گفتم دربارۀ «شرایط جدید» صحبت کنیم نه دربارۀ «فضای سیاسی»! «شرایط جدید» شرایطی است که دیگر قدم غلط برداشتن و قلم غلط زدن در چنین شرایط جدیدی تقریباً امکان ندارد یا خیلی به سختی امکان دارد. چون این‌قدر حق خودش را آشکار نشان داده است و آن‌قدر باطل رسوا شده است که امکان خطا کردن وجود ندارد.

·      اگر نعوذ بالله سازشکارترین سازشکاران، به سیاست‌خانۀ این میهن نورانی نفوذ کنند، هیچ اشتباهی از آنها سرنخواهد زد؛ چون دیگر امکان سازش با تروریست‌های آدم‌خوار و حامیان آنها وجود ندارد. نگرانی از سازش مربوط به وقتی است که امکان سازش وجود داشته باشد.

دیگر از رفتار کسانی که مایلند در لابی با دشمنان، ذلیلانه عزت‌فروشی کنند نگران نیستیم،حتی اگر بتوانند در بدنۀ جامعه نفوذ کنند!

·      ما دیگر از رفتار کسانی که مایلند با دشمنان لابی کنند و ذلیلانه عزت‌فروشی کنند نگران نیستیم؛ حتی اگر آنها بتوانند در بدنۀ جامعۀ ما نفوذ کنند. چون دیگر دشمن ما آن دشمن سابق نیست. آمریکای مستاصل و جنایتکار امروز، دیگر آمریکای دوران دفاع مقدس نیست که بشود پشت پرده با او تبانی کرد. این آمریکا عوض شده است. صهیونیست‌ها هم تغییر کرد‌ه‌اند، نه دیگر آن قدرت را دارند و نه آن حداقل نجابتی که بخواهند برای ظاهرسازی برخی امور را رعایت کنند.انشاءالله دوران رویارویی نهایی حق و باطل فرارسیده است و اینها از علائم ظهور هستند.

·      بعضی‌ها مایل هستند که ما چشم‌مان را نسبت به واقعیت‌های عالم ببندیم و مانند کبکی که سرش را در برف فرو می‌کند تا شکارچی را نبیند، در قبال هر اتفاقی که در عالم رخ می‌دهد بگوییم: «اصلاً معلوم نیست هیچ یک از این حادثه‌ها ربطی به ظهور داشته باشد!» و چقدر بعضی‌ها خوشحال می‌شوند که بگوییم: «اثری از ظهور نیست، هرچه نگاه می‌کنیم هیچ مقدمه‌ای برای ظهور نمی‌بینیم!» ما هم برای رضایتمندی این‌قبیل افراد، همین‌طوری سخن می‌گوییم! مثلاً می‌گوییم: «علی‌رغم اینکه اتفاقاتی که دارد در سوریه رخ می‌دهد، با آنچه در روایات بیان شده است شباهت دارد، ولی می‌گوییم شباهتی وجود ندارد!!» برای اینکه آنهایی که دچار «بیماری تمنّا برای تأخیر ظهور هستند» آرام بگیرند و بر ما نیاشوبند!

هنرمندان متعهد، چقدر برای خون دادن در میدان عمل آماده‌اند؟/ تا رویارویی نهایی حق و باطل یک یا حسین دیگر

·      به شما عرض می‌کنم؛ اگر بنا بر احتمال و علی‌‌رغم میل دشمنانِ دانا و دوستان نادان، ظهور نزدیک باشد، حوزۀ هنری به عنوان محل تجمع هنرمندان متعهد، چقدر برای خون دادن در میدان عمل آماده‌اند؟ حرف زدن را کنار بگذاریم! امروز روز ورود به میدان عمل و تبلیغ مظلومیت کسانی است که در خط مقاومت دارند با دشمن می‌جنگند.

·      یک زمانی می‌گفتیم: «تا کربلا رسیدن، یک یا حسین دیگر» اما امروز شعارهای جدیدی باید به عرصه بیاید که دلالت بر این داشته باشد که تا رویارویی نهایی حق و باطل یک یا حسین دیگر، بیشتر نمانده است.

یقیناً امری بسیار بزرگتر از دفاع مقدس، در انتظار ماست / این شهید طلیعۀ آن امر بزرگ است

·      از شما تقاضا می‌کنم دربارۀ این پرسش بنده تأمل بفرمایید: خداوند در قبال این امکانات معنوی که در این 25 سال بعد از دفاع مقدس به ما داده است، چه تکلیفی بر دوش ما می‌خواهد قرار دهد؟ خداوند متعال هر نعمتی به بندگان خود می‌دهد مسئولیتی را در قبال آن از بندگان خود می‌خواهد.

·      در همان ابتدای انقلاب، یک مقدار معرفت و معنویت برآمده از متن انقلاب در دل‌های مردم و جوانان ما جاری شده بود، خداوند متعال 8 سال دفاع مقدس را برای چیدن گلهای برآمده از صحرای انقلاب به ما هدیه داد. حالا حدود 25 سال فضای معنوی و امکان تعلیم و تربیت و رشد معنوی بعد از دفاع مقدس به ما داده است و یقیناً امری در انتظار ما خواهد بود که بسیار بزرگتر از دفاع مقدس است. و این شهید طلیعۀ آن امر بزرگ است.

·      خداوند متعال بعد از دوران دفاع مقدس سال‌ها آرامش و امنیت و امکان رشد معرفت و معنویت برای ما فراهم آورد تا در این ‌سال‌ها کسانی مثل شهید باغبانی تربیت شوند، آیا شما فکر می‌کنید الان خدا از ما هیچ انتظاری ندارد؟! یقیناً بدانید که انتظار خداوند از ما پس از این نعمت معنوی و معرفتی که سالیان طولانی و در کمال امنیت به ما داده است بسیار بالاتر از دفاع مقدس است؛ اینکه چگونه رخ خواهد داد، نمی‌دانم.

باید تندیسی از شهید باغبانی در وسط شهر گذاشته شود تا اهالی هنر و رسانه سرمشق بگیرند/ مستندسازی که مستندی برای رفع مظلومیت مظلومان منطقه نساخته باشد، برای ابد شرمنده خواهد بود/ زمان عمل انقلابی فرا رسیده است

·      ما در دوران عمل هستیم؛ دوران عمل انقلابی. باید تندیسی از شهید باغبانی ساخته شود و در وسط شهر گذاشته شود تا همۀ اهالی هنر و رسانه از او سرمشق بگیرند. زمان عمل انقلابی فرا رسیده است.

·      آیا در جشنوارۀ فجر سال آینده احدی از هنرمندان به خودش اجازه خواهد داد فیلمی خارج از مقولۀ این‌همه مظلومیت‌ها که در منطقه جاری است بسازد؟! هر یک از مستندسازان که در پروندۀ خودش مستندی برای رفع مظلومیت مظلومان منطقه نداشته باشند برای ابد شرمنده خواهد بود. این نیاز به بخشنامه و توصیه ندارد، بلکه نیاز به یک شعور باطنی و شور انقلابی دارد. چه کسی شهید باغبانی را مجبور کرده بود که به خط مقدم مقاومت برود و در آنجا مصرانه برای به تصویر کشیدن مظلومیت نیروهای خط مقدم جبهۀ مقاومت جان بدهد؟!

·      شهدا سبک زندگی را تغییر می‌دهند. همان‌طور که در دوران دفاع مقدس این کار صورت گرفت. البته بعد از دوران دفاع مقدس تلاش‌های بسیار فراوان و بودجه‌های زیادی صرف شد برای اینکه این دوران نورانی به فراموشی سپرده شود، تا حدّی هم موفق بودند اما به تمام توفیقات دسترسی پیدا نکردند! چون هنوز شیفتگان جهاد و شهادت در جامعۀ ما و منطقه حضور دارند که از دفاع مقدس الگو بگیرند.

وقتی رزمندگانمان را از متن تصاویر هنری پنهان کردیم، در واقع به دشمنان فرصت دادیم بدل رزمندگان ما را بسازند/ کاش برخی هنرمندان ما هم صادقانه اعتراف کنند که در زمینه‌سازی برای ساختن القاعده مشارکت کردیم

·      هنرمندانی که برای فراموش کردن دوران دفاع مقدس در آثارشان تلاش کردند، به دشمنان بشریت خدمت کردند، زیرا به آنها اجازه دادند بدل‌هایی برای رزمندگان دوران دفاع مقدس بسازند و به صورت تروریست‌هایی که «الله اکبر» می‌گویند و سر مظلومان را جدا می‌کنند در منطقه ظاهر شوند. وزیر امور خارجۀ اسبق آمریکا صراحتاً ‌گفت «القاعده را ما درست کردیم»(فارس/خبر13901007000921) بله، القاعده را آنها درست ‌کردند، ولی ای کاش برخی از هنرمندان کشور ما هم صادقانه مثل آن وزیر امور خارجه جمهور اعتراف کنند و بگویند ما هم در زمینه‌سازی برای ساختن القاعده مشارکت کردیم.

·      وقتی رزمندگان‌مان را از متن تصاویر هنری‌مان پنهان کردیم و معرفی نکردیم، در واقع به دشمنان فرصت دادیم بدل رزمندگان ما را بسازند. چون رزمندگان ما اولین کسانی بودند که با کمترین سلاح، «الله اکبر» گویان و شهادت‌طلبانه به دفاع از حق پرداختند، حالا آنها بدل زده‌اند و کسانی را به میدان آورده‌اند که شهادت‌طلبانه دارند از ظلم دفاع می‌کنند! آنها فرصت پیدا کردند این بدل را بزنند به خاطر اینکه ما به قدر کافی به رزمندگان دوران دفاع مقدس خودمان خدمت نکردیم و آنها را درست به جهانیان نشان ندادیم. آن‌قدر که رزمندگان ما اهل عمل بودند ما اهل عمل نبودیم و بیشتر اهل حرف بودیم.

هر کسی دستش با دوربین آشنا و دلش با خدا مرتبط است، آمادۀ صحنۀ عملی دیگر باشد/ از بچگی به ما یاد داده‌اند: «تو کز محنت دیگران بی‌غمی- نشاید که نامت نهند آدمی»

·      الان دوباره نوبت دیگری از دورۀ عمل فرارسیده است. هر کسی دستش با دوربین آشناست و دلش با خدا مرتبط است آمادۀ صحنۀ عملی دیگر باشد. نمی‌شود از کنار هیچ یک از این حوادث و مظلومیت‌های مردم منطقه ساده عبور کرد.

·      البته این انقلابی‌گری را از قدیم به ما یاد می‌دادند و اختصاصی به انقلاب اسلامی خودمان ندارد. یعنی یک وقت تصور نکنید بنده این سخنان را از سرِ عِرق انقلابی حزب‌اللهی‌گری می‌گویم، نه! از بچگی به ما یاد داده‌اند: «تو کز محنت دیگران بی‌غمی/ نشاید که نامت نهند آدمی» به خانوادۀ این شهید تبریک عرض می‌کنم چون او از محنت دیگران بی‌غم نبود و خواست آدم بماند. نگاه نکنید به کسانی که نسبت به محنت دیگران بی‌غم هستند و برایشان مهم نیست که آدم نباشند.

قرآن: مرگ هیچ کس به واسطۀ جهاد نزدیک نمی‌شود

·      باید به شما خانوادۀ این شهید عزیز تبریک گفت که در خانۀ خودتان «آدم» تربیت کرده‌اید و این خیلی باشکوه است. خیلی از جوان‌هایی که در همین سن و سال بودند و نسبتاً در شغل و کار خودشان هم موفق و حتی از مشاهیر بودند هم در یک تصادف فوت کرده یا در دریا غرق می‌شوند ولی فرزند شما این لیاقت را پیدا کرد که جان خودش را در معرض شهادت قرار دهد. از شهادت او شاد باشید چون خدا به واسطۀ جهاد مرگ کسی را نزدیک نمی‌کند، این‌طور نیست که اگر کسی جهاد نکند سالم بماند. این مطلب را هم در قرآن و هم در کلام معصومین(ع) می‌توانید ببینید.(یَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‏ءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فی‏ بُیُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذینَ كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلى‏ مَضاجِعِهِم؛ آل عمران/154 و تفسیر المیزان ذیل همین آیه) شهدا سود می‌کنند، چون لیاقت پیدا می‌کنند که به مرگ عادی نمی‌میرند و از خدا می‌خواهیم این لیاقت را به ما هم بدهد.

·      کسانی که از ترس شهادت به جبهه نرفتند، باید بدانند که اگر جبهه می‌رفتند در وسط شدیدترین بمباران‌های دشمن هم سالم می‌ماندند. ما در جبهه نمونه‌های زیادی از این واقعیت را به چشم خودمان دیده‌ایم، به حدّی که برخی از بچه‌ها وقتی از شهید نشدن خودشان اطمینان پیدا می‌کردند، حتی وصیت‌نامه هم نمی‌نوشتند و شجاعانه کارهای سخت و پرخطر را قبول می‌کردند و به قلب دشمن می‌زدند. این از اعتقادات ابتدایی رزمندگان ما بود.

·      یادم هست که وقتی در معاونت فرهنگی لشکر بودیم؛ خیلی از بچه‌ها که دوست داشتند به خط مقدم بروند، اصرار می‌کردند که آنها را به خط مقدم بفرستند. یک خطاطی داشتیم که زیاد اصرار نمی‌کرد موقع عملیات به خط مقدم برود و می‌گفت: «وقتش که بشود صدا می‌زنند» لذا می‌نشست و پشت جبهه کارها را انجام می‌داد و تابلوهای مورد نیاز مَقرّها را می‌نوشت. بعد یک جایی لازم شد که ایشان برود و در خط مقدم خطاطی کند. وقتی او را صدا زدند، با لبخند بلند شد و گفت: «حالا وقتش رسید و خودشان صدایم زدند!» ما اول نفهمیدیم چه می‌گوید، ولی وقتی به خط رفت و شهید شد، تازه فهمیدیم اینکه می‌گفت: «وقتش شده» معنایش چه بود. شهید باغبانی هم وقتش شده بود و او را صدا زدند و در بهترین موقعیت حاضر شد و به دست بدترین انسان‌های روی زمین به شهادت رسید. واقعاً خوشا به سعادت او.

از خدا می‌خواهیم روند رسوایی منافقان را سریعتر کرده و ما را در فتنه‌های آخرالزمان دستگیری نماید

·      از خدا می‌خواهیم مرگ ما را هم شهادت در راه خودش قرار دهد. شهادت در مسیر مقابلۀ با بدترین خلایق خدا را روزیِ ما گرداند. از خدا می‌خواهیم ما را اهل عمل قرار بدهد و آنهایی که اهل عمل نیستند را رسوا نماید.

·      در روایات فرموده‌اند که امتحانات آخرالزمان برای رسوا کردن منافقین است (رسول الله(ص): لا تَكرَهُوا الفِتنَةَ فى آخِرِ الزمانِ ؛ فإنّها تُبِیرُ المُنافِقینَ؛ میزان الحکمه/روایت 15748) از خدا می‌خواهیم به حق خون این شهدا، روند رسوایی منافقان را سریعتر بگرداند و ما را در فتنه‌های آخرالزمان دستگیری بفرماید. و هنرمندان ما را در راه پرنور این شهید بزرگوار، راهی بگرداند.





نوع مطلب : سوریه، امریکا، سیاسی، گفتگو، افراد، بحران سوریه، 
برچسب ها : پناهیان، هاشمی، مستند، سوریه،
لینک های مرتبط : لینک به منبع،


رئیس حلقه فتنه در لندن می‌گوید هنوز نمی‌تواند بفهمد چرا آمریکا و انگلیس، مشتی اوباش را به محمد مصدق ترجیح دادند.
عطاءا... مهاجرانی ضمن مقاله‌ای در نشریه سعودی الشرق‌الاوسط به اسناد تازه منتشر شده سازمان سیا درباره ادعای دخالت در کودتای 28 مرداد 1332 پرداخت و نوشت: «در میان اسناد منتشر شده توسط سیا به صفحه‌ای شرم‌آور و ننگین برخورد کردم که در آن توضیح داده شده بود که چگونه سیا و سازمان اطلاعات بریتانیا موفق به سرنگونی محمد مصدق شدند. در قدم نخست برخی از افراد شرور در شهر پراکنده شدند تا در کودتا شرکت کنند. حقیقت این است که اسامی ذکر شده در اسناد آمریکایی، جزو اوباش ایران بودند و با تکیه بر این اوباش و اشرار یکی از مهم‌ترین جنبش‌های دموکراسی‌خواه و آزادی‌طلب ایران سرکوب شد.»
وی می‌افزاید: چگونه ممکن است که این کودتای نظامی که در سال 1953 رخ داد را فراموش کنیم؟ چگونه ممکن است آمریکا و بریتانیا را به خاطر نقشی که در برکناری مصدق ایفا کردند، ببخشیم؟ محمد خاتمی حق داشت وقتی گفت که دیوار بلندی از بی‌اعتمادی بین ایران و آمریکا وجود دارد. پیش از انقلاب، دولت شاهنشاهی هر نوزدهم ماه آگوست جشنی برگزار می‌کرد که شاه هم همواره در آن حاضر می‌شد. باید در نظر داشته باشیم که ستاره بارز این جشن شخصی به نام شعبان ‌بی‌مخ بود.
مهاجرانی می‌نویسد: اگر به دلیل اصلی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 فکر کنیم، برایمان آشکار می‌شود که ریشه‌های آن به کودتای سال 1953 بازمی‌گردد. شعبان بی‌مخ مزدور مورد علاقه آمریکا و بریتانیا در این کودتا بود و این امر باعث شد تا مردم ایران به سمت آیت‌الله خمینی بروند که شخصیتی ضدآمریکایی و نماد انقلاب ایران بود.
وزیر ارشاد متواری دولت اصلاحات که اکنون در لندن اقامت دارد، در پایان با وقاحت می‌نویسد: «اکنون پس از فاش شدن اسناد سازمان امنیت آمریکا و همچنین اسناد سیا، ما دو گزینه داریم، نخست این که این اسناد را به ادواتی برای حمله به آمریکا تبدیل کنیم که در نتیجه دیوار بی‌اعتمادی میان دو کشور و دو ملت بلندتر خواهد شد. گزینه دوم این است که از اسناد به عنوان یک اهرم موثر در مذاکرات مستقیم با آمریکا استفاده کرده و موانع را از بین ببریم(!) از همه این‌ها گذشته، من هنوز هم نمی‌توانم بفهمم که چرا آمریکا و بریتانیا مشتی اوباش را به محمد مصدق ترجیح دادند.»
درباره یادداشت آقای مهاجرانی یک سؤال کاملا روشن وجود دارد و آن اینکه همان آمریکا و انگلیس بانی کودتای 28 مرداد و حامی اوباش، براساس کدام مشابهت، در فتنه و آشوب سال 1388 از مهره‌هایی نظیر خاتمی و مهاجرانی حمایت کردند و رسانه‌های خود را در خدمت آنان قرار دادند و براساس کدام منطق از مهاجرانی برای سخنرانی مخفیانه در نشست موسسه واشنگتن (لابی صهیونیستی- آمریکایی) دعوت کردند که بعدها لو رفت؟! در واقع درست به همان دلیل که آمریکاو انگلیس امثال خاتمی و مهاجرانی و موسوی و ... را بر ملت ایران ترجیح دادند، در سال 32 نیز اوباشی نظیر شعبان بی‌مخ را ترجیح دادند.




نوع مطلب : امریکا، سیاسی، نامه ها، فتنه 88، تحلیل، 
برچسب ها : مهاجرانی، امریکا، انگلیس، الشرق‌الاوسط، مصدق، کودتا،
لینک های مرتبط :



آیا اسرائیلی‌ها سعی دارند ما را به جنگ جهانی سوم بکشانند؟


این پرسشی است که این روزها از سوی عناصر «وطن‌پرست» ارتش امریکا و جوامع اطلاعاتی این کشور و همچنین ارتش و جوامع اطلاعاتی کشورهای دیگر جهان مطرح می‌شود.

اسرائیلی‌ها با ادعای اینکه می‌دانند چه کسی حمله شیمیایی دمشق را انجام داده است سهوا نقش احتمالی خود در این حمله پرچم دروغین را آشکار کردند. از زمان انتشار خبر حمله شیمیایی سوریه، اسرائیلی‌ها فریاد برآورده‌اند که اسد «خطوط قرمز» اوباما را رد کرده است و سپس مداخله‌ی امریکا را خواستار شدند.

اما چرا دولت سوریه که به تازگی پیروزی‌های عظیمی در برابر شورشیان تحت حمایت خارج کسب کرده است باید بخواهد با به راه انداختن یک حمله شیمیایی گسترده، آن هم درست هم زمان با ورود بازرسان تسلیحات شیمیایی سازمان ملل در دمشق خود را گرفتار کند؟ آیا باید باور کنیم که بشار اسد تا این حد احمق است؟

هرچه می‌خواهند درباره اسد بگویند اما او نه احمق است و نه تمایلی به خودکشی دارد.

برای حل معمای این جنایت، درست مانند دیگر جنایت‌ها ابتدا باید دریابیم که چه کسی ابزار، انگیزه و فرصت این حمله را در اختیار داشته است.

اجازه دهید ابتدا از موضوعِ انگیزه شروع کنیم. اسد هیچ‌گونه انگیزه‌ای برای انجام یک حمله شیمیایی بزرگ نداشته و گفتنی است که در عوض انگیزه‌ای قوی برای انجام ندادن آن داشته است.

پس چه کسی انگیزه داشته است؟ یا شاید بهتر باشد از خود بپرسیم چه کسی از این حمله «سود» می‌برده است؟

پاسخ این است؛ اسرائیل و هم‌پیمان آن یعنی گروه تروریستی القاعده.

اسرائیل و القاعده یک هدف ژئو-راهبردی مشترک دارند؛ بی‌ثباتی خاورمیانه. هر دویِ آنان می‌خواهند کشورهای عربی موجود در خاورمیانه را از میان ببرند و کار خود را نیز با سوریه آغاز کرده‌اند.

اسرائیل می‌خواهد به واسطه‌ی بدل کردن کشورهای بزرگی همچون سوریه به مناطقِ کوچکِ قومی و فرقه‌ای، خاورمیانه را تکه تکه کند. چنین چیزی دست کم از زمان انتشار طرح «اودد یینون» در دهه ۷۰ میلادی هسته‌ی دکترین راهبردی اسرائیل بوده است. بی‌ثباتی کنونی سوریه در درجه اول نقشه اسرائیل است؛ بخشی از طرح موسوم به ویرانی «هفت کشور در طول پنج سال» که به گفته ژنرال وزلی کلارک طرح نو محافظه‌کاران پس از واقعه۱۱ سپتامبر بود.

القاعده نیز مانند اسرائیل می‌خواهد کشورهای عربی موجود در منطقه را نابود کند. این گروه می‌گوید هدف نهایی‌اش یک جهان اسلامی متحد است. اما نشانِ القاعده آنچنان در جهان اسلام و جهان عرب منفور است که ایده‌ی جهانی تحت رهبری القاعده به واقع مضحک می‌نماید. تنها کاری که القاعده می‌تواند انجام دهد آن است که در خدمت اسرائیلی‌ها و دست‌نشانده‌های امریکایی و سعودی آنان باشد و در تخریب کشورهای مسلمان کمک کند.

از این رو، اسرائیل و همراهانش در عربستان سعودی و امریکا برای بی‌ثباتی سوریه و مصر با یکدیگر همکاری می‌کنند؛ مصری که در آن السیسی، شخصِ دست‌نشانده اسرائیل دموکراسی را تخریب کرد و حکومتی حتی دیکتاتورتر و بی‌رحم‌تر از آنچه حسنی مبارک رویایش را در سر می‌پروراند بنا نهاد.

حمله شیمیایی در دمشق آشکارا اقدام صهیونیست برای دخیل کردن امریکا در بحران سوریه بود. اسرائیلی‌ها، یعنی استادانِ بزرگ جهان در زمینه به راه انداختن حملات تروریستیِ پرچم دروغین، ابزار، انگیزه و فرصت این کار را داشتند.

نباید فراموش کنیم که اغلب حملات سهمگین و بزرگ در سوریه از جمله بمب‌های سنگرشکن و بمباران‌های شدید، همه از حملاتی بوده‌اند که از سوی اسرائیل برای کمک به شورشیان القاعده طراحی شدند. اسرائیل مقادیر زیادی گاز سمی دارد و توانایی‌اش را در به راه انداختن حملات تروریستی گسترده و مقصر شناختن دشمنان عربش به اثبات رسانده است. از این رو، هر گونه حمله‌ی بزرگ و غیرطبیعی در سوریه که سود آن به شورشیان القاعده که تحتِ حمایتِ اسرائیل قرار دارند، می‌رسد باید حمله‌ای از سوی رژیم صهیونیستی در نظر گرفته شود، مگر آنکه خلاف آن به اثبات برسد.

همانگونه که جف گیتز توضیح می‌دهد، اسرائیلی‌ها استاد به راه انداختن بازی هستند. آنان می‌دانند که نسبت دادن یک حمله شیمیاییِ پرچم دروغینِ بزرگ به بشار اسد، راه خوبی برای تحریک امریکا و حمله هوایی به سوریه است. چرا؟ زیرا دولت امریکا که از سوی بانکداران رژیم صهیونیستی و عوامل نفوذی آن حمایت مالی می‌شود هرگز حملات پرچم دروغین اسرائیل را افشا نمی‌کند، حتی هنگامی که مانند ماجرای لاون، حمله به یو اس اس لیبرتی و واقعه ۱۱ سپتامبر، قربانی این حملات امریکایی‌ها باشند.

اما، اسرائیلی‌ها همچنین می‌دانند که روسیه «خط قرمز» مخصوص به خود را در سوریه کشیده است. روسیه حملات هوایی گسترده غربی‌ها بر ضد سوریه را تاب نخواهد آورد و تغییر رژیم تحمیل شده از سوی آنان را نخواهد پذیرفت.

روسیه در حال حاضر نیز گفته است که حمله شیمیایی در سوریه پرچم دروغینی بر ضد بشار اسد است. چین نیز، ضمن تایید سخن روسیه اشاره کرده است که ادعاهای مربوط به حمایت اسد از حملات شیمیایی با دروغ‌های جورج بوش در سال ۲۰۰۳ درباره وجود سلاح کشتار جمعی در عراق قابل مقایسه است.

خود اسد نیز گفته است که به هرگونه حمله هوایی از سوی غرب پاسخ خواهد داد و انتقامی جانانه از اسرائیل خواهد گرفت. وی می‌داند که دشمن حقیقی در این بین کیست.

عراق، ایران و لبنان از سوریه پشتیبانی می‌کنند و در برابر اسرائیل می‌ایستند. مقامات ایران به اتفاق گفته‌اند که اسرائیل «اولین قربانی» هرگونه حمله غربی به سوریه خواهد بود.

خلف المفتاح، یکی از مقامات سوریه گفته است: «ما تسلیحات راهبردی داریم و قادر به پاسخگویی هستیم.»

بنابراین، هرگونه مداخله از سوی غرب بر ضد اسد به بارانی از بمب بر سر تل‌آویو بدل خواهد شد. تمامِ خاورمیانه (منظورم مردم است، و نه دولت‌ها) برای حمایت از کشورها و بازیگران غیردولتی که اسرائیل را بمباران می‌کنند، به صف خواهند شد.

روسیه از سوریه حمایت خواهد کرد؛ چین دست کم حمایت معنوی و مادی خود را ارائه خواهد کرد.

امریکایی‌ها و اروپایی‌ها، که تحت سیطره‌ی لابی‌های صهیونیست قرار دارند خود را تحت فشار بسیار زیادی خواهند یافت.

خطر رانده شدن جهان به جنگ جهانی سوم وجود دارد.

چرا؟ چون اعتبار اسرائیل به سر آمده است و این رژیم نیز تمایلی به تسلیم شدن ندارد. رژیم آپارتاید صهیونیست به لحاظ جمعیتی ناپایدار و منفور است و تقریبا از سوی تمام خاورمیانه غیرقانونی شمرده می‌شود و بسیاری از مردم در سراسر جهان نیز با آن مخالف هستند. به همین خاطر است که سران اسرائیلی آنقدر دیوانه بودند که خطر به راه انداختن حمله پرچم دروغین ۱۱ سپتامبر را به جان بخرند؛ آنان با خود اندیشیدند که با انجام این کار چیزی برای از دست دادن ندارند و اینکه تنها امیدشان برای دستیابی به «اسرائیلی بزرگ‌تر» با تحریک غرب برای برپایی جنگی تمام عیار بر ضد دشمنان رژیم صهیونیستی محقق می‌شود.

اما اکنون، شمار فزاینده‌ای از مردم جهان داستان رسمی واقعه ۱۱ سپتامبر را رد می‌کنند، افشای اجتناب‌ناپذیر حقیقت درباره ۱۱ سپتامبر اکنون زلزله‌ای است که با حرکت آهسته و آرام امپراتوری امریکا و صهیونیست را به زیر می‌کشد.

بنابراین، صهیونیست‌ها بار دیگر دست به قماری بزرگ می‌زنند. آنان امید دارند که سوق دادن جهان به مرز جنگ جهانی سوم و یا فراتر از آن بتواند طرح آنان برای «اسرائیلی بزرگ‌تر» را نجات دهد. یک جنگ بزرگ به صهیونیست‌ها این بهانه را می‌دهد که غیر یهودها را از سرزمین تاریخی فلسطین بیرون بکشند و پاکسازی قومی‌ای را که از سال ۱۹۴۸ آغاز کرده‌اند به پایان برسانند و «بمب جمعیتی» را خنثی کنند. از زمانی که تحلیل رفتن هر ساله‌ی قدرت صهیونیست‌ها و دست‌نشانده‌های امریکایی آنان آغاز شده است، افراطی‌ها قصد دارند اکنون در این نبرد بزرگ بجنگند و هنوز هم گمان می‌کنند که در این میان سودی برای آنان وجود است.

به نظر می‌رسد پرچم دروغین حمله شیمیایی در سوریه از زمان واقعه ۱۱ سپتامبر بزرگترین تلاش اسرائیل برای «درگیری تمدن‌ها» باشد. این مرتبه، جهان یا باید هر چه سریع‌تر حقیقت را آشکار کند و یا خطر نابود شدن نه تنها میلیون‌ها، بلکه ده‌ها و یا صدها تن را به جان بخرد.

مترجم: پروانه کریمی





نوع مطلب : حمله به سوریه، سوریه، امریکا، نظامی، سیاسی، تحلیل، بحران سوریه، 
برچسب ها : بحران سوریه، امریکا، رژیم صهیونیستی، حمله به سوریه، دکتر کوین برت، پروانه کریمی،
لینک های مرتبط : لینک به منبع،



تصویر آرشیوی از شبه نظامیان مورد حمایت خارج در سوریه


مجلس عوام انگلیس روز پنج‌شنبه با رای قاطع، مانع از وارد شدن انگلیس به جنگ با سوریه شد.


پس از این رای دیوید کامرون، نخست وزیر انگلیس اعلام کرد با توجه به رای نمایندگان مردم انگلیس در مخالفت با مشارکت این کشور در جنگ محدود علیه سوریه، دولت به هیچ وجه وارد درگیری نظامی در سوریه نخواهد شد.

پیش از این انگلا مرکل صدراعظم آلمان نیز در مذاکرات تلفنی با ولادمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه گفته بود دولت آلمان از اقدام یک‌جانبه خارج از چهارچوب سازمان ملل علیه سوریه حمایت نخواهد کرد.

در همین حال، نخست وزیر ایتالیا نیز با هرگونه اقدام نظامی شتاب‌زده علیه سوریه خارج از سازمان ملل مخالفت کرده است.

در واقع انگلیس، آلمان و ایتالیا به عنوان اصلی‌ترین متحدان آمریکا به دلیل آن که می‌دانند شروع جنگ علیه سوریه به منافع بلند مدت آن‌ها در منطقه خاورمیانه صدمه خواهد زد، از هم‌سویی با ماجراجویی‌های آمریکا خودداری کرده‌اند.

در این راستا، رهبران اکثر کشورهای مؤثر جهان با بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل هم صدا هستند که همه باید منتظر نتایج تحقیقات بازرسان سازمان ملل باشند، چرا که هنوز مشخص نیست دقیقا جنایتِ به کارگیری سلاح‌های شیمیایی در حومه دمشق کار چه کسانی بوده است؟ 

استناد مقام‌های آمریکایی به منابع اطلاعاتی خود برای مقصر اعلام کردنِ دولت دمشق، با توجه به سوابق این منابع اطلاعاتی در طرح ادعای دروغ وجود سلاح‌های کشتار جمعی در عراق، برای جامعه جهانی قابل اتکاء و استناد نیست.

حقوق‌دانان بین‌المللی نیز می‌گویند چه کسی به دولت ایالات متحده این مجوز را داده است که با این همه سوابق در جنگ افروزی، نقش منجی عدالت را بازی کند؟

تجربه جنگ‌های افغانستان، عراق و لیبی به خوبی این نکته را به اثبات می‌رساند که مداخله نظامی، تر و خشک را با هم می‌سوزاند، زیرا معلوم نیست مسببان اصلی کاربرد تسلیحات شیمیایی از طریق اقدام نظامی تنبیه شوند.

تجربه نشان می‌دهد در حملات موشکی حتی اگر محدود هم باشد، انسان‌های بیگناه بیشتر در معرض خطر نابودی قرار می‌گیرند؛ چنان که قربانیان حملات هواپیماهای بی‌سرنشین آمریکایی در افغانستان و پاکستان طی چند سال اخیر، عمدتا غیرنظامی بوده‌اند. 

تحلیلگران سیاسی بر این نکته تاکید دارند که عاملین جنایات علیه بشریت را می‌توان در دادگاه بین‌المللی جنایتکاران جنگی در لاهه محاکمه و مجازات کرد؛ وقتی می‌توان بر مبنای گزارش بازرسان سازمان ملل جنایتکاران را شناسایی کرد، برای مجازات آنها و جلوگیری از تکرار چنین جنایات هولناکی، چه نیازی به اقدام نظامی آن هم از طریق حملات کور موشکی است؟ 

از سال ۲۰۰۱ که دادگاه بین‌المللی رسیدگی به جنایات جنگی رسما کار خود را در لاهه هلند آغاز کرد، این امکان فراهم شده است تا به جای محاکمه دولتها که در جای خود لازم است، افراد خاطی حتی اگر رهبران یا رؤسای جمهور کشورها باشند، در دادگاهی بین‌المللی محاکمه شوند و زمینه برای مجازات آنها فراهم گردد.

بنابر این آمریکا برای توجیه اقدام تجاوزکارانه علیه سوریه یا هر کشور دیگر نمی‌تواند به حقوق بشر متوسل شود، زیرا راهکارهای بسیاری وجود دارد تا مانع از اقدام نظامی و افروختن جنگی جدید در منطقه راهبردی خاورمیانه بشوند که معلوم نیست ابعاد آن آن طور که اوباما می‌گوید، محدود بماند.

با در نظر گرفتن همه جوانب موضوع نمی‌توان به استناد آن که شورای امنیت سازمان ملل به علت مکانیزم تصمیم‌گیری معیوبی که دارد و نمی‌تواند به تصمیم قاطع درباره راهکارهای مناسب در سوریه برسد، اقدام نظامی یک جانبه از سوی آمریکا را توجیه کرد. 

دقیقا به همین علت آمریکا حتی در میان متحدان خود منزوی شده است، به نظر می‌رسد اوباما از یکسو می‌خواهد برای وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) زمینه‌ای فراهم کند تا موضوع خط قرمز آمریکا درباره به کارگیری سلاح‌های شیمیایی توسط دولت سوریه توجیه شود، از سوی دیگر اسرائیل که به یک سوریه ضعیف‌شده نیازمند است، خود را در معرض تهدید جدی می‌بیند، زیرا می‌داند درصورت جنگ آمریکا علیه سوریه، ممکن است دولت دمشق برای مقابله با تجاوز موشکی آمریکا، تل آویو یا سایر مراکز حساس نظامی و هسته‌ای این رژیم را هدف حمله قرار دهد.

درصورت بروز چنین جنگی بی‌شک ابعاد خطرناک آن غیر قابل پیش‌بینی است. به همین علت حتی اگرمنافع اسرائیل برای آمریکا مهم باشد که هست، به نظر نمی‌رسد اوباما ریسک اقدام‌های خارج از چارچوب سازمان ملل را بپذیرد، زیرا اوباما می‌داند مسئولیت تحمیل جنگی جدید در منطقه راهبردی خاورمیانه حتی می‌تواند به ابعاد جهانی نیز تبدیل شود.

بنابر این اگر اوباما نخواهد لکه ننگ آغاز جنگی ناخواسته را بر منطقه خاورمیانه پذیرا باشد، احتمالا خویشتن‌داری خود را حفظ می‌کند تا نتایج تحقیقات بازرسان سازمان ملل مشخص شود؛ در آن صورت آمریکا می‌تواند با تامل بیشتری درباره اقدام‌های آینده تصمیم‌گیری کند. 

البته در این میان موضع روسیه و چین هم حائز اهمیت است؛ مقامات روسیه و چین تمامی تلاش خود را به کار گرفته و می‌گیرند تا جنگ علیه سوریه انجام نگیرد. ولی وقتی آمریکا دست به حمله محدود علیه سوریه بزند، احتمالا وارد جنگ مستقیم با آمریکا نخواهند شد، چرا که این دو کشور ترجیح می‌دهند منافع بلندمدت خود را با وارد شدن به جنگ مستقیم با ایالات متحده آمریکا در خطر نیندازند به همین دلیل از همه امکانات دیپلماتیک خود برای خنثی کردن یکجانبه‌گرایی آمریکا در عرصه جهانی ، بهره می‌گیرند. 

البته سایر کشورهای منطقه خاورمیانه از جمله ایران نیز هر کدام فراخور امکانات خود و با توجه به منافع ملی خود در منطقه، برای مقابله با بروز جنگی جدید در منطقه اقدام خواهند کرد، زیرا این جنگ ابعاد بسیار وحشتناک‌تری نسبت به جنگ‌های افغانستان و عراق که هنوز هم آثار آن باقی است، خواهد داشت. 





نوع مطلب : سوریه، حمله به سوریه، امریکا، نظامی، سیاسی، تحلیل، بحران سوریه، 
برچسب ها : سوریه، حمله به سوریه، بحران سوریه، امریکا، حسن بهشتی‌پور، تحلیل،
لینک های مرتبط : لینک به منبع،



آیا روسیه باید به عربستان سعودی حمله ‌کند؟


این از آن دسته سوال‌های احمقانه نیست. از این گذشته، امریکایی‌ها همواره به دیگران حمله می‌کنند، مگر اینطور نیست؟

افزون بر این، اسرائیلی‌ها همیشه در فلسطین دست به ترور و استفاده از گاز فسفر و نسل‌کشی می‌زنند. (اگرچه آنان هیچگاه فعالیت‌های خود را تنها به فلسطین محدود نمی‌کنند.)

البته نباید در این بین انگلیس و فرانسه را فراموش کنیم که دوست دارند در هر کجای ممکن اندکی خشونت به بار آورند. اینها همان بچّه‌های شروری هستند که شنبه شب‌ها چوب و چماقشان را بر می‌دارند و به خیابان می‌روند و کسانی که به لحاظ جسمی از خودشان ضعیف‌تر هستند به باد کتک می‌گیرند.

و موضوع اساسی دقیقا همین است. همیشه، امریکا، اسرائیل، انگلیس و فرانسه به مردم و کشورهایی حمله می‌کنند که از نظر خودشان در جایگاهی نیستند که بتوانند با آنان مقابله کنند. اینها بزدل‌‎هایی هستند که هیچگاه جرات نبرد با هم قدّ و اندازه خود را ندارند.

البته یک بزدل دیگر نیز وجود دارد، عربستان سعودی که می‌خواهد امریکا به ایران (که هرگز به کسی تعرض نکرده است) حمله کند، چرا که در واقع خود از انجام این کار می‌ترسد.

در درون مکانی موسوم به «سرزمین سعودی‌ها» (یعنی ملک خصوصی خاندان آل سعود) یک رژیم استبدادیِ مطلق حاکم است که هیچگونه مشروعیت سیاسی ندارد (در این کشور هیچگونه انتخابات دموکراتیکی برگزار نمی‌شود) و از مشروعیت اخلاقی نیز خبری نیست؛ سعودی‌ها تبهکارانی هستند که سر و دست دیگران را قطع می‌کنند و دوست دارند زنان را شلاق بزنند.

از همه اینها که بگذریم، مبتکر، مروّج، تسلیح کننده و حامی مالی وهابی‌ها، سلفی‌ها و تکفیری‌های سوریه (یعنی همان کسانی که سر از تن دیگری جدا می‌کنند، نیشتر به گلوی دیگری می‌زنند، با گازهای سمی جانشان را می‌گیرند و قلب آنان را به نیش می‌کشند) عربستان سعودی است! آنان افرادی نیمه تحصیل کرده و نه چندان متمدن هستند که ظاهر آراسته‌ای دارند، اما در درون آنچنان انسان‌های رقت‌انگیزی هستند که حتی در مخیّله‌تان نمی‌گنجد.

افزون بر این، سعودی‌ها همراه با اسرائیل مسئول حمله شیمیایی اخیر در سوریه هستند. تکفیری‌ها و دوستان آنان پیش از این نیز از گاز سارین استفاده کرده‌اند؛ آنان با چهار و نیم کیلوگرم از این ماده در ترکیه دستگیر شدند؛ ویدئوی آنان در حال استفاده از این گاز موجود است؛ کارلا دل پونته، یکی از بازرسان سازمان ملل شورشیان را برای استفاده از گاز سارین محکوم کرد؛ هرکسی که فکر کند دولت سوریه هم زمان با ورود تیم بازرسان تسلیحات شیمیایی سازمان ملل به دمشق، یک حمله شیمیایی گسترده انجام می‌دهد، احتمالا عقلش را از دست داده است.

چه کسی از حمله شیمیایی اخیر در سوریه سود می‌برد؟ معلوم است که اسرائیلی‌ها و سعودی‌ها از این ماجرا نفع می‌برند. اسرائیل می‌خواهد هر کشوری را که به نوعی با توسعه‌طلبی این رژیم از مدیترانه به سوی رودخانه فرات و رود نیل، ایستادگی می‌کند، از میان بر دارد.

و عربستان سعودی، اکنون در آخرین مرحله از حماقت خود، می‌خواهد خشونت جنون‌آمیز وهابی‌ها، سلفی‌ها و تکفیری‌های فرومایه را گسترش دهد، چرا که آنان عمقِ اندیشه‌ی پلشتِ سعودی‌ها را به نمایش می‌گذارند.

اکنون شاهزاده بندر را در نظر بگیرید، یک رذل به تمام معنا که بیش از هرکسی در تسلیح، و حمایت مالی القاعده، جبهه النصره و تکفیری‌ها در سوریه نقش دارد. منطق ناقص وی آنگونه است که می‌گوید تکفیری‌ها (که می‌خواهند هرکسی غیر از خودشان را بکشند و البته بدشان نمی‌آید خون شاهزاده بندر را نیز بریزند) افراد خوبی هستند. او می‌گوید این جنایتکاران افراد خوبی هستند زیرا، با توجه به عمقِ حماقتش گمان می‌کند که می‌تواند آنان را کنترل نماید.

اجازه دهید پس از عنوان کردن این مطالب به موضوع روسیه بازگردیم. برای شروع باید گفت که امریکایی‌ها، اسرائیلی‌ها و سعودی‌ها می‌خواهند روسیه را از سوریه (جایی که در آن یک پایگاه دریایی دارد) بیرون برانند. این کشورها می‌خواهند روسیه از سوریه دور باشد تا آنان بتوانند به راحتی به دمشق و حزب‌الله حمله کنند و پس از آن نیز، در سر راه خود برای حمله به خود روسیه، به ایران تعرض کنند.

شاهزاده بندر برای دنبال کردن طرح شیطانی خود به مسکو رفت. بندر (مردی تن‌پرور و به شدت متکبّر) به ولادمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه گفت که اگر مسکو شکست سوریه را نپذیرد، عربستان سعودی تروریست‌های چچن را برای به راه‌اندازی کشتاری خونین در جریان بازی‌های المپیک زمستانی در اوایل سال ۲۰۱۴ آزاد خواهد کرد. نکته اصلی آن است که بندر به این نکته اشاره کرد که تروریست‌های چچن را مانند آنچه وی درباره تکفیری‌ها و سلفی‌های سوریه ادعا می‌کند، تحت تسلط دارد. او در ادامه گفت که عملیات چچن‌ها در سوریه یک ابزار فشار بود که می‌توانست خاموش و روشن شود. بندر گفت: «این گروه‌ها ما را نمی‌ترسانند. ما در مواجهه با رژیم سوریه از آنان بهره می‌گیریم اما این افراد در آینده سیاسی این کشور هیچ نقشی ندارند.»

اما این پایانِ گفته‌های بندر نبود. مردی که هیچ اصلی جز خشونت و رشوه‌خواری نمی‌شناسد وعده داد چنانچه رژیم اسد سرنگون شود امنیت پایگاه دریایی روسیه را تضمین خواهد کرد، وی همچنین برای حراست از قراردادهای گازی روسیه نیز پیشنهادی درخور توجه مطرح کرد.

اما پوتین به وی گفت که گورش را گم کند. این آدم بزدل چه کسی بود که سعی داشت برای روسیه تعیین تکلیف کند؟ این انسان فرومایه که بود که سعی داشت پیشنهاد رشوه بدهد؟

شاید این فکر از ذهن رئیس‌جمهور پوتین نگذشته باشد اما اگر کشورهایی مانند امریکا، رژیم اسرائیل، انگلیس و فرانسه می‌توانند همواره به کشورهای ضعیف‌تر از خود تعرض کنند، چرا روسیه نباید چنین کاری انجام دهد؟

به هر حال، به قول معروف، چیزی که عوض دارد، گله ندارد.

مترجم: پروانه کریمی





نوع مطلب : حمله به سوریه، سوریه، امریکا، نظامی، سیاسی، تحلیل، بحران سوریه، 
برچسب ها : روسیه، سوریه، امریکا، حمله به سوریه، عربستان، رادنی شکسپیر،
لینک های مرتبط : لینک به منبع،



برای درک و پی بردن به اینکه رئیس جمهور امریکا حقیقتا به دنبال حمله به سوریه نیست، نیاز به نبوغ خاصی نیست. وی نمی‌خواهد رژیم اسد را سرنگون کند - اوباما جایگزینی برای اسد ندارد.


به جای حملاتی «ناگهانی و کوبنده»، پنتاگون این بار حرف از حملاتی «حساب شده و محدود» می‌زند. حمله بالقوه به سوریه از سوی امپراطوری انگلیسی زبان (امریکا و انگلیس) که به دلیل تمایلات ویرانگرانه‌اش شناخته می‌شود، «اقدامی صوری» به نظر می‌رسد. هیچ کس در امریکا، انگلیس، فرانسه و اسرائیل هنوز نگفته است که هدف از چنین حمله‌ای چیست؟ ابتکارات نظامی نهته در چنین حمله‌ای چه می‌تواند باشد؟ اما اساسی‌ترین سوال این است که چنین حمله نظامی چه نتایج مثبتی می‌تواند در بر داشته باشد؟ فکر می‌کنم باید اعتراف کنیم که دولت اوباما به همان میزان که وضعیت دچار اغتشاش است، سردرگم شده است.

به نظر می‌رسد دولت امریکا در مدت زمانی نسبتا کوتاه گرفتار همه دام‌های ممکن شده است. این دولت اکنون با القاعده (فرض می‌گیریم که چنین گروهی وجود دارد)، جنگ طلبان وهابی، تروریست‌های سلفی، اخوان المسلمین و دشمنان آنها یعنی اعراب سکولار متحد شده است. امریکا تلاش کرده که با همه این گروه‌ها مماشات کند اما ظاهرا در همه جبهه‌ها شکست خورده است. انداختن بمب روی سر مردم سوریه نیز انتظارات را برآورده نخواهد کرد و هیچ نتیجه مثبتی در بر ندارد. حمله «محدود» به دمشق شرکا و متحدان وهابی امریکا را خشنود نخواهد کرد؛ حتی ممکن است نتیجه معکوس در پی داشته باشد. فکر می‌کنم زمان آن رسیده است که اوباما در کل ِ دکترین مداخله جویانه امریکا تجدید نظر کند؛ اما آیا وی می‌تواند دست به چنین کاری بزند؟ آیا رهبران امریکا قادرند از طرف خود فکر کنند؟ آیا رهبران امریکا می‌توانند به منافع امریکا فکر کنند؟ آیا اصلا رهبران امریکا قادر به فکر کردن هستند یا اینکه صرفا با توجه به فشار لابی‌ها تصمیم گرفته و عمل می‌کنند؟

مدت زمانی است که رهبران امریکا آشکارا در وضعیت انزوا و بی‌تفاوتی قرار دارند. رهبران امریکا همانند رهبران دیگر کشورهای غربی، به جای مدنظر قرار دادن منافع ملی کشور خود، از یک طرف تحت فشار لابی‌ها و از سوی دیگر تحت هجمه گروه‌های فشار، تصمیم گیری می‌کنند. تصور من این است که هیچ ابرقدرتی در چنین شرایطی نمی‌تواند سلطه خود را حفظ کند. متعاقبا، امریکا در تلاش برای مماشات با لابی‌های گسترده و مختلف، به وضعیت تردید و تزلزلی رسیده که نهایتا به عجز سیاسی و ناتوانی دیپلماتیک این کشور منجر شده است.

این امر حاکی از چیزی است که بسیار ناراحت کننده و مخرب است: دموکراسی‌های غرب در حال تبدیل شدن به ابزار کشنده و قابل کنترل گروه‌های خارجی و لابی‌های قومی هستند. رهبران منتخب ما اساسا کشورهای خود را وارد جنگ‌هایی می‌کنند که دیگران و بیگانه‌ها بدنبال آن جنگ‌ها هستند. و زمانی هم که سیاستمداران ما جنگ‌هایی جنایتکارانه را آغاز می‌کنند، نه تنها خود را بلکه تک تک اعضای ملت خود را در جایگاه مقصر و مجرم می‌نشانند. 

راه حل بسیار ساده است: تمام اقدامات جنگی و تجاوزکارانه رهبران منتخب ما باید ابتدا از زیر نظر مردم گذشته و در فضای باز سیاسی در مورد آن بحث و گفت‌وگو شود. اوباما و کمرون باید استدلال دقیق خود را که منجر شد تصمیم بگیرند دست به اقدام نظامی بزنند ارائه دهند. آنها باید مدرکی معتبر و قاطع نشان دهند که اسد از سلاح شیمیایی علیه مردم خود استفاده کرده است. این برای ما کافی نیست که بدانیم کاخ سفید توانسته خود را متقاعد کند که اسد یک جنایتکار جنگی است. این واقعیت که بوش و بلر هرگز در دادگاه لاحه مورد مجازات قرار نگرفتند، عامل اصلی بی‌توجهی رهبران ما به قوانین و حقوق بین الملل است.

دقیقا زمانی که به نظر می‌رسید حمله امریکا به سوریه حتمی و قریب الوقوع است، انگلیس توانست وضعیت را آرام کند؛ پارلمان انگلیس با رد طرح حمله به سوریه، به اوباما فرصت داد تا در مورد تصمیم خود تجدید نظر کند. حتی ممکن است انگلیس در این زمینه از درخواست اوباما پیروی کرده باشد. ظاهرا یک نفر در انگلیس باید پی برده باشد که آغاز جنگ، آن هم در زمانی که تیم بازرسان سازمان ملل همچنان در حال تحقیق است، به سختی - اگر نگوییم ابدا - قابل توجیه است. بی‌ تردید، این مسئله که انگلیس در چه زمان و مقطعی این تصمیم را گرفت، امری مهم و حیاتی است؛ با این حال، به منظور نجات تمدن خود، ما باید ابزار سیاسی لازم را ایجاد کنیم که از جنگ طلبی رهبران خود و وارد شدن آنها به درگیری‌های خارجی و جنگ‌های جهانی بدون رضایت ما جلوگیری کند.

مترجم: احسان فتاحی





نوع مطلب : حمله به سوریه، سوریه، امریکا، نظامی، سیاسی، تحلیل، بحران سوریه، 
برچسب ها : امریکا، سوریه، حمله به سوریه، بحران سوریه، پرس تی وی، press tv،
لینک های مرتبط : لینک به منبع،




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب